<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه علوم محیطی</title>
    <link>https://envs.sbu.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه علوم محیطی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>ارزیابی خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم با رویکرد اجتماع- محور (مطالعه موردی: تفرجگاه‌های هفت‌حوض و کوه‌پارک در شهر مشهد)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107176.html</link>
      <description>سابقه و هدف: امروزه در راستای تمدن شهری و صنعتی، بشریت به‌سرعت در حال شهرنشینی است. در نتیجه شهرنشینی رابطه انسان‌ها با طبیعت قطع شده است که علاوه بر از دست دادن طیف گسترده‌ای از مزایای مربوط به رفاه و سلامتی، عدم بهره‌مندی انسان‌ها از انواع خدمات اکوسیستمی را نیز به دنبال دارد. تفرجگاه‌ها نقش بسیار مهمی در ارائه تمامی خدمات اکوسیستمی به‌خصوص خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم از جمله طبیعی، فیزیکی و اجتماعی دارند. این مطالعه به نحوه نگرش بازدیدکنندگان نسبت به خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم در دو تفرجگاه کوه‌پارک و هفت‌حوض پرداخته است. شناسایی این اطلاعات در جهت پایداری و توسعه فضاهای سبز شهری و بین‌شهری، ضروری و باعث پیشرفت است.&#13;
مواد و روش‌ها: روش این پژوهش توصیفی ـ همبستگی و علّی ـ رابطه‌ای و میدانی، روش جمع‌آوری داده‌ها پیمایشی و ابزار مورد استفاده پرسشنامه از نوع محقق‌ساخته‌ بود. جامعه آماری پژوهش را بازدیدکنندگان دو تفرجگاه کوه‌پارک و هفت‌حوض تشکیل داده اند. آمار بازدیدکنندگان از دو تفرجگاه به صورت هفتگی و ساعتی از سازمان پارک&amp;amp;shy;ها و فضای سبز شهرداری مشهد اخذ شده است که درمجموع، حدود 9400 بود. حجم نمونه به کمک فرمول کوکران 355 نفر محاسبه شد. تحلیل اطلاعات جمع‌آوری شده در بستر نرم‌افزار SPSS جهت بررسی نحوه نگرش بازدیدکنندگان نسبت به خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم و همچنین آزمون فرضیات انجام شد. در ادامه، جهت بررسی دقیق‌تر، مدل‌سازی معادلات ساختاری برای تعیین سهم هر گویه در ساخت متغیرهای پنهان صورت گرفت تا مهم‌ترین متغیرها شناسایی شوند.&#13;
&amp;amp;nbsp;نتایج و بحث: مطابق با نتایج، از نظر جنسیت، زنان و از نظر رده‌های سنی، بزرگ‌سالان به‌طورکلی نسبت به خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم نگرش مثبت‌تری دارند. در بین سطوح تحصیلات نیز در تمامی دسته‌های خدمات اکوسیستمی، افرادی که دارای دیپلم و لیسانس هستند، نگرش مثبت‌تری نسبت به خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم دارند. نگرش افراد نسبت به خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم در دسته طبیعی در هفت‌حوض و خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم در دسته فیزیکی در کوه‌پارک مثبت‌تر بوده است، اما نگرش نسبت به خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم در دسته اجتماعی در دو تفرجگاه با یکدیگر تفاوت معناداری نداشت. نتایج مدل‌سازی معادلات ساختاری در این رابطه نشان داد که در ساخت شاخص خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم در دسته طبیعی، تنوع گونه‌ای پرنده، تنوع زیستی و تنوع گونه‌های خاص و نادر به ترتیب بیشترین سهم را داشتند. همچنین بیشترین سهم در ساخت شاخص خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم در دسته فیزیکی به ترتیب مربوط به امکان دوچرخه‌سواری، امکان اسکیت و امکان دویدن و در دسته اجتماعی مربوط به امکان ارتباط با دوستان، امکان وقت گذراندن با خانواده و تسکین استرس و فراهم آوری آرامش بود. به‌طورکلی نیز در ساخت شاخص خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم، دسته اجتماعی با بیشترین بار عاملی در رتبه اول و بعد از آن به ترتیب، دسته طبیعی و دسته فیزیکی در ساخت این شاخص سهیم بودند.&#13;
نتیجه‌گیری: دو تفرجگاه هفت‌حوض و کوه‌پارک مورد استفاده طیف وسیعی از افراد با ویژگی‌های گوناگون قرار می‌گیرند و به‌طورکلی در این دو تفرجگاه، بازدیدکنندگان نگرش مثبتی نسبت به خدمات اکوسیستمی مربوط به اکوتوریسم دارند. بیشتر افراد بازدیدکننده به دلیل تحمل مشکلات شهرنشینی، اعم از آلودگی و استرس، انگیزه‌های مرتبط با سلامت روان و جسم از بازدید تفرجگاه‌ها دارند. این مطالعه می‌تواند بینش مهمی به سیاست‌گذاران در مورد نگرش بازدیدکنندگان بدهد و خط‌مشی کلی برای مدیریت این دو منطقه رانشان دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر فعالیت‌های اقتصادی زودبازده بر مهاجرت در شرایط حاد خشک‌سالی (مورد مطالعه: منطقه سیستان)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107183.html</link>
      <description>سابقه و هدف: یکی از مهم‌ترین عوامل پایداری هر منطقه‌&amp;amp;shy;ای دارا بودن معیشت پایدار جوامع محلی است. در بسیاری از مناطق از جمله منطقه سیستان، شغل غالب جوامع محلی کشاورزی، دامداری، صیادی و... بوده است، اما خشک‌سالی‌های ایجادشده به رکود فعالیت &amp;amp;shy;های اقتصادی منجر شده است.مواد و روش&amp;amp;shy; ها: با توجه به این که در منطقه سیستان، عدم رعایت حق‌آبه تالاب بین‌المللی هامون و تشدید خشک‌سالی به رکود فعالیت‌های اقتصادی منجر شده است، جوامع محلی برای تأمین معاش خانواده خود مجبور به ترک منطقه می‌شوند؛ بنابراین، توسعه معیشت پایدار در این منطقه الزامی می&amp;amp;shy; باشد. هدف از این تحقیق &amp;amp;nbsp;بررسی تأثیر فعالیت&amp;amp;shy; های اقتصادی بر مهاجرت از دیدگاه جوامع محلی است. تحقیق از نوع کاربردی با روش توصیفی-استنباطی است؛ بدین منظور در ابتدا طبق دیدگاه جوامع محلی با استفاده از پرسشنا&amp;amp;shy;مه از جامعه آماری ۲۵۰ نفری، عوامل مؤثر بر تمایل به مهاجرت (تنوع فعالیت&amp;amp;shy; های اقتصادی، رضایت اقتصادی، سن سرپرست خانوار، تحصیلات، وضعیت خشک‌سالی، درآمد خانوار و تعداد اعضای خانواده) بررسی گردید، سپس به منظور بررسی معنادار بودن این عوامل بر مهاجرت، از مدل‌سازی رگرسیون چندمتغیره استفاده شد تا مشخص گردد از دیدگاه جوامع محلی چه عواملی منجر به مهاجرت آنان می&amp;amp;shy; شود. بدین‌صورت برنامه&amp;amp;shy; ریزان و مسئولان می &amp;amp;shy;توانند طبق دیدگاه جوامع محلی، مهم‌ترین عوامل مؤثر بر مهاجرت را برای توسعه فعالیت&amp;amp;shy; های اقتصادی زودبازده به منظور جلوگیری از مهاجرت، در اولویت بررسی قرار دهند.نتایج و بحث: در این تحقیق تأثیر شاخص &amp;amp;shy;های تنوع فعالیت &amp;amp;shy;های اقتصادی، رضایت اقتصادی، سن سرپرست خانوار، تحصیلات، خشک‌سالی، درآمد خانوار و تعداد اعضای خانواده بر تمایل به مهاجرت جوامع محلی سیستان از دیدگاه جوامع محلی بررسی شد. در ابتدا بررسی پایایی پرسشنامه&amp;amp;shy; ها انجام شد و با توجه به این که آلفای کرونباخ بیشتر از ۷/۰ می&amp;amp;shy;باشد، قابل قبول بودن داده &amp;amp;shy;ها تأیید گردید. سپس معنادار بودن متغیرهای تنوع فعالیت &amp;amp;shy;های اقتصادی، رضایت اقتصادی، سن سرپرست خانوار، تحصیلات، خشک‌سالی، درآمد خانوار و تعداد اعضای خانواده به عنوان متغیرهای مستقل بر تمایل به مهاجرت به عنوان متغیر وابسته در مدل‌سازی رگرسیونی بررسی شد. نتایج نشان داد تمامی متغیرها معنادار هستند. معناداری آماره F به میزان ۹۲/۱۲۲ نیز معناداری کل مدل را تأیید کرد، همچنین، بررسی آماره دوربین واتسون (DW) نیز عدم وجود خودهمبستگی در مدل را نشان داد، میزان R2 معادل ۷۸/۰ به دست آمد و نشان می&amp;amp;shy; دهد ۷۸ درصد از تغییرات تمایل به مهاجرت توسط متغیرهای مستقل مورداستفاده در تحقیق تبیین می&amp;amp;shy; گردد. بررسی ضرایب متغیرها نشان داد افزایش تنوع فعالیت &amp;amp;shy;های اقتصادی، رضایت اقتصادی و درآمد خانوار منجر به کاهش مهاجرت می&amp;amp;shy; شود و در شرایط فعلی، سن سرپرست خانوار، تحصیلات، خشک‌سالی و تعداد اعضای خانواده، منجر به افزایش مهاجرت می &amp;amp;shy;گردد.نتیجه‌گیری: در این تحقیق در ابتدا پایایی پرسشنامه &amp;amp;shy;های استفاده‌شده با آلفای کرونباخ تأیید شد و ارزیابی رابطه میان متغیرهای مستقل (تنوع فعالیت&amp;amp;shy; های اقتصادی، رضایت اقتصادی، سن سرپرست خانوار، تحصیلات، وضعیت خشک‌سالی، درآمد خانوار و تعداد اعضای خانواده) بر متغیر وابسته (تمایل به مهاجرت) در مدل‌سازی رگرسیونی بررسی شد. نتایج، معنادار بودن مدل و معنادار بودن متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته را نشان داد. نتایج نشان داد که با توسعه فعالیت&amp;amp;shy; های اقتصادی، افزایش درآمد خانوارها که خود منجر به افزایش رضایت اقتصادی می&amp;amp;shy; شود، تمایل به مهاجرت جوامع محلی کاهش می &amp;amp;shy;یابد، اما اگر شرایط به صورت کنونی باقی بماند، با توجه به کاهش سطح درآمد خانوارها و افزایش فقر و بیکاری، سرپرست خانوارها و جوانان تحصیل‌کرده به منظور تأمین معاش مجبور به مهاجرت هستند؛ بنابراین، لزوم توجه و حمایت مدیران و مسئولان مربوطه، به منظور توسعه فعالیت&amp;amp;shy; های اقتصادی زودبازده به منظور کاهش مهاجرت در منطقه سیستان ضروری می&amp;amp;shy; باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Spatiotemporal Analysis of Cropping Pattern Changes Using Sentinel-2 Data and Support Vector Machine Classification in Varamin Plain, Iran</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_106339.html</link>
      <description>Introduction: The increasing strain on water and land resources, combined with recurring droughts and unsustainable farming practices, has posed serious challenges to agricultural sustainability in Iran&amp;amp;rsquo;s semi-arid regions. Remote sensing techniques offer a powerful, cost-effective, and repeatable method for monitoring changes in cropping patterns. The Sentinel-2 satellite, with its high spectral resolution and five-day revisit time, provides an ideal data source for such studies. The Varamin Plain, located in southeastern Tehran, represents a critical agricultural zone affected by water scarcity and policy restrictions on crop cultivation. Understanding how cropping patterns have changed over time in this area can help inform adaptive agricultural planning. In recent years, intensive agricultural activities combined with climate fluctuations have significantly transformed cropping systems, especially in semi-arid regions such as Varamin Plain. Accurate monitoring of these changes using advanced satellite imagery is critical to ensure agricultural sustainability and effective water management at both local and regional scales.Materials and Methods: This study utilized Sentinel-2 imagery from the years 2016, 2018, 2020, and 2022. Images were sourced from USGS and Copernicus databases and were preprocessed in ENVI 5.3 using QUAC atmospheric correction. Monthly NDVI maps were generated and stacked to form annual composites. Four crop classes were defined: Garden, rainfed, irrigated, and rice. Classification was performed using the Support Vector Machine (SVM) algorithm. Training data were derived from field surveys, Google Earth imagery, and local agricultural records. Accuracy assessments were carried out using confusion matrices, calculating user accuracy, producer accuracy, overall accuracy, and Kappa coefficient. GIS techniques were employed to calculate class areas and visualize transitions using Sankey diagrams.Results and Discussion: Overall classification accuracy was consistently above 80% in all four years, with Kappa values ranging from 0.74 to 0.77. The 2018 classification had the highest accuracy. Sankey diagrams revealed that the most significant transitions occurred between irrigated and rain fed lands, reflecting farmers&amp;amp;rsquo; adaptive responses to climatic variability and water availability. Notably, rice cultivation dropped significantly in 2020 due to groundwater depletion and local restrictions on high-consumption crops. These observations align with findings from other semi-arid areas of Iran, where reduced rainfall and policy interventions have led to shifts in cropping strategies. These outcomes correspond closely with similar studies in semi-arid regions, highlighting farmers&amp;amp;rsquo; common adaptive responses to drought conditions. However, limitations such as insufficient phenological ground data were also noted. Methodologically, Sentinel-2 imagery&amp;amp;mdash;particularly its Red-Edge bands&amp;amp;mdash;proved highly effective in distinguishing crop types, while SVM maintained robustness across datasets. However, some limitations were noted, including the absence of phenological ground truth data and the biennial analysis approach, which may overlook within-year crop changes or mixed cropping systems.Conclusion: The findings underscore the potential of combining Sentinel-2 imagery with SVM classification for effective agricultural monitoring in semi-arid regions. This approach can be effectively applied to similar semi-arid regions, potentially enhancing water management and agricultural policy decisions. This methodology can support evidence-based decision-making for water resource management, crop planning, and climate adaptation strategies. To further improve classification accuracy and temporal coverage, future studies should incorporate ground-based phenological data and higher-frequency satellite imagery.KeywordsAdaptation, Agricultural transition, Classification accuracy, Crop dynamics, Sustainability.</description>
    </item>
    <item>
      <title>همزیستی قارچ‌های میکوریز آربوسکولار برخی گندمیان وحشی استان گلستان و شناسایی ریخت‌شناختی گونه‌های چیره این قارچ‌ها</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107190.html</link>
      <description>سابقه و هدف: گیاهان وحشی تیره گندمیان (Poaceae)، بخشی درخور نگرش از مراتع استان گلستان را پوشش می‌دهند. قارچ‌های میکوریز آربوسکولار یکی از ارزنده‌ترین ریزجانداران خاکزی سودمند هستند که می &amp;amp;shy;توانند با ریشه بیشتر گیاهان آوندی همزیستی همیاری داشته ‌باشند. این گروه قارچی با بهسازی جذب آب و عناصر مغذی (به‌ویژه فسفر) و افزایش تاوستگی گیاه میزبان در برابر بسیاری از تنش‌های زیستی (مانند بیمارگرها) و غیرزیستی (شوری، خشکی، آلودگی فلزهای سنگین و کمبود و بیشبود عناصر غذایی)، اثرات زیست‌پیرامونی و اقتصادی فراوانی دارند. این پژوهش برای تعیین شمار هاگ&amp;amp;shy; ها، درصد تَروینِش (کلونیزاسیون) میکوریزی و شناسایی گونه‌های میکوریز آربوسکولار چیره در ریشه گندمیان وحشی برخی مراتع استان گلستان انجام شد.مواد و روش‌ها: برای این کار، نمونه‌برداری از ژرفای پنج تا 30 سانتی‌متری بخش ریشه&amp;amp;shy;سپهر گونه‌های گیاهی چچم (Lolium perenne)، جوموشی (Hordeum glaucum)، یولاف وحشی (Avena fatua)، پنجه مرغی (Cynodon dactylon)، چمن یک‌ساله (Poa annua)، خونی‌واش یا بذرک (Phalaris minor) و علف پشمکی (Bromus tomentellus) واقع در نوار شمالی (فروردین‌ماه 1401) و جنوبی (تیرماه 1401) استان گلستان صورت گرفت؛ سپس، رنگ‌آمیزی ریشه‌ها با بهره&amp;amp;shy; گیری از محلول لاکتوگلیسرول بلو انجام و به دنبال آن، درصد تَروینِش میکوریزی 20 قطعه ریشه، اندازه‌گیری شد. جداسازی هاگ&amp;amp;shy; های قارچ&amp;amp;shy; های میکوریز آربوسکولار با روش‌های سری الک خیس و سانتریفیوژ در محلول شکر و شمارش هاگ &amp;amp;shy;ها در سه گرم خاک با سه تکرار انجام شد. سرانجام، شناسایی هاگ چیره هر گونه گیاهی بر پایه ویژگی‌های ریخت‌شناختی مانند شکل، رنگ، اندازه، ساختار دیواره هاگ، ریسه پیوند و غیره و بر پایه کلیدهای شناسایی و تارنماهای ویزورد (معتبر) انجام گردید.نتایج و بحث: بررسی‌های میکروسکوپی نشان داد همه نمونه‌های بررسی‌شده ریشه دارای پیوند همزیستی با قارچ‌های میکوریز آربوسکولار بودند. درصد تَروینِش میکوریزی میان گونه‌های گیاهی گوناگون، متغیر بوده (از 17 تا 95 درصد) و بیشترین و کمترین آن به ترتیب در گیاهان یولاف وحشی (30/95 درصد) و چمن یک‌ساله (25/17 درصد) مشاهده شدند. همچنین، میانگین شمار هاگ &amp;amp;shy;ها در سه گرم خاک ریشه&amp;amp;shy; سپهر گیاهان خونی‌واش، یولاف وحشی، جوموشی (آق‌آباد)، جوموشی (چپرقویمه)، پنجه‌مرغی، علف پشمکی، چچم و چمن یک‌ساله به ترتیب 67/206، 33/374، 278، 256، 344، 67/242، 33/46 و 66/324 برآورد گردید و یولاف وحشی و چچم به ترتیب بیشترین و کمترین شمار هاگ&amp;amp;shy; ها را داشتند. واکاوی آماری داده‌ها نشان داد که در بیشتر گیاهان، مگر چمن یک‌ساله، همبستگی مثبتی میان شمار هاگ&amp;amp;shy; ها و درصد تَروینِش میکوریزی بود. پس از بررسی‌ ویژگی‌های ریخت‌شناختی، Funneliformis mosseae گونه چیره مرغ، یولاف وحشی و جوموشی (چپرقویمه) و F. Geosporus، Septoglomus constrictum، Claroideoglomus etunicatum، C. lamellosum و Scutellospora calospora به ترتیب گونه چیره گیاهان جوموشی (آق‌آباد)، خونی‌واش، علف پشمکی، چمن یک‌ساله و چچم شناسایی شدند. یادآوری می&amp;amp;shy; شود که همه گونه‌های میکوریز آربوسکولار شناسایی‌شده پیش ‌از این از کشت&amp;amp;shy; ها و مناطق گوناگون ایران گزارش شده‌اند.نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نمایانگر همزیستی کُنش‌مند و گوناگون قارچ‌های میکوریز آربوسکولار با گندمیان وحشی در مراتع استان گلستان بود. تغییرپذیری در الگوهای همزیستی میان مناطق گوناگون بیانگر کاروَری مؤثر عوامل بوم‌شناختی و خاک‌شناختی در پیدایش این جوامع قارچی می‌باشد. با نگرش به ارزش قارچ‌های میکوریز آربوسکولار، شناسایی جدایه&amp;amp;shy; های بومی سرده‌ها و گونه‌های گوناگون این گروه قارچی، گام نخست در انبوه&amp;amp;shy; سازی و کاربرد این قارچ&amp;amp;shy; ها در برنامه&amp;amp;shy; های احیای مناطق گوناگون به‌ویژه مراتع مناطق خشک و نیمه‌خشک است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تولید بهسازهای زیستی بر پایه نانوبیوچار و بررسی تأثیر آن‌ها بر عناصر پرمصرف و کربن آلی خاک</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107192.html</link>
      <description>سابقه و هدف: ایران روزانه حجم قابل‌توجهی از پسماندهای زیستی را از منابع کشاورزی، صنعتی و خانگی تولید می‌کند. دفع نامناسب این مواد آلی نه‌تنها موجب تخریب محیط‌زیست می‌شود، بلکه به اتلاف منابع غنی از عناصر غذایی منجر می‌گردد که می‌توانند در بهبود حاصلخیزی خاک مورد استفاده قرار گیرند. با توجه به نگرانی‌های فزاینده در خصوص کاهش باروری خاک و پیامدهای زیست‌محیطی کودهای شیمیایی، رویکردهای نوین در کشاورزی پایدار بر بهره‌برداری از پسماندهای آلی به‌عنوان اصلاح‌کننده‌های زیستی تأکید دارند. عناصر پرمصرف نظیر نیتروژن(N) ، فسفر (P) و پتاسیم (K) به همراه کربن آلی، نقش اساسی در حفظ سلامت خاک، افزایش عملکرد گیاه و پایداری بلندمدت اکوسیستم ایفا می‌کنند.مواد و روش‌ها: این پژوهش با هدف بررسی قابلیت پسماندهای زیستی محلی شهرستان میناب، شامل بقایای باغی و دریایی، در تولید اصلاح‌کننده‌های نوین خاک انجام شد. چهار نوع اصلاح‌کننده خاک سنتز گردید: دو نوع نانوبیوچار حاصل از ساقه نخل و هسته خرما و دو کامپوزیت آلی حاصل از تلفیق کیتوزان با هر یک از نانوبیوچارها. به‌منظور بررسی اثر این بهسازها بر میزان عناصر پرمصرف NPK و کربن آلی خاک، آزمایشی به ‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی اجرا گردید. مواد اصلاحی در سه سطح (صفر، ۱ و ۲ درصد وزنی) و در سه تکرار به خاک افزوده، به ‌صورت یکنواخت مخلوط و در گلدان‌ها قرار داده شدند. نمونه‌ها به مدت ۹۰ روز در شرایط گلخانه‌ای نگهداری شدند. پس از دوره استراحت، از تیمارهای مورد مطالعه نمونه‌برداری صورت گرفت و عناصر هدف اندازه‌گیری شدند. داده‌های حاصل با استفاده از نرم‌افزار R مورد تجزیه‌وتحلیل آماری قرار گرفتند و برای مقایسه میانگین‌ها از آزمون توکی بهره گرفته شد.نتایج و بحث: نتایج نشان داد که تمامی اصلاح‌کننده‌های زیستی به‌طور معناداری وضعیت عناصر غذایی خاک را نسبت به تیمار شاهد بهبود بخشیدند؛ به‌ویژه، کامپوزیت کیتوزان- نانوبیوچار حاصل از هسته خرما بیشترین اثربخشی را در افزایش غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم داشت. در مقابل، اصلاح‌کننده‌های مشتق‌شده از ساقه نخل اعم از نانوبیوچار و کامپوریت کیتوزانی آن در افزایش کربن آلی خاک مؤثرتر بودند که احتمالاً ناشی از محتوای بالای لیگنوسلولزی و پایداری بیشتر کربن در آن‌هاست. افزایش سطح کاربرد موجب ارتقای غلظت نیتروژن در اغلب تیمارها، به‌ویژه در نانوبیوچار ساقه نخل، نانوبیوچار هسته خرما و کامپوزیت ساقه نخل شد؛ بااین‌حال، غلظت فسفر با افزایش سطح کاربرد تغییر معناداری نداشت که نشان‌دهنده تحرک محدود یا فراهمی زیستی پایین آن در شرایط آزمایش بود. در بررسی پتاسیم، تنها کامپوزیت کیتوزان&amp;amp;ndash; نانوبیوچار هسته خرما در سطوح بالاتر کاربرد، اثر معنی‌داری نشان داد که حاکی از اثر هم‌افزایی بین کیتوزان و ماتریس بیوچار است. از طرفی، میزان کربن آلی در هر دو تیمار کامپوزیتی با افزایش سطح کاربرد از ۱٪ به ۲٪ به‌طور معناداری افزایش یافت که نقش کیتوزان در حفظ کربن و تحریک فعالیت میکروبی را برجسته می‌سازد. این یافته‌ها نشان می‌دهند که اصلاح‌کننده‌های زیستی مورد مطالعه ظرفیت بالایی برای جایگزینی پایدار کودهای شیمیایی دارند. توانایی آن‌ها در غنی‌سازی خاک با مواد مغذی و آلی، آن‌ها را به گزینه‌ای ارزشمند برای احیای خاک‌های تخریب‌شده، به‌ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک، تبدیل می‌کند. افزون بر این، استفاده از این مواد موجب کاهش فشار زیست‌محیطی ناشی از انباشت پسماندهای زیستی، ارتقاء بهره‌وری چرخه منابع و پشتیبانی از پایداری بلندمدت کشاورزی می‌شود.نتیجه‌گیری: درمجموع، تلفیق فناوری نانو و ترکیبات زیست‌پلیمری در راهبردهای اصلاح خاک، مسیر نویدبخشی برای مدیریت حاصلخیزی خاک به‌صورت زیست‌سازگار و مقرون‌به‌صرفه فراهم می‌سازد. تحقیقات آینده باید بر اعتبارسنجی میدانی، پایش بلندمدت سلامت خاک و بهینه‌سازی فرمولاسیون اصلاح‌کننده‌ها متناسب با نوع خاک و گیاه تمرکز یابد.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی چرخه حیات (LCA) در کشاورزی شهری: مطالعه موردی بوستان برکت در شهر مشهد</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107193.html</link>
      <description>سابقه و هدف: در سال‌های اخیر، رشد جمعیت شهری چالش‌هایی در تأمین غذا و پایداری محیط‌زیست ایجاد کرده است. کشاورزی شهری به‌عنوان راهکاری مؤثر برای توسعه نظام‌های غذایی پایدار مطرح می‌شود. ارزیابی علمی اثرات زیست‌محیطی این نوع کشاورزی ضروری است تا نقاط ضعف و قوت آن مشخص شده و مدیریت منابع، کاهش مصرف انرژی و آلاینده‌ها بهبود یابد. همچنین با توجه به تنوع نظام‌های تولید، این تحلیل باید متناسب با شرایط محلی انجام شود تا سیاست‌گذاری‌های پایدار و مبتنی بر داده شکل گیرد.&#13;
مواد و روش‌ها: در این مطالعه اثرات زیست‌محیطی کشاورزی شهری در بوستان برکت که یک مزرعه اجتماعی در شهر مشهد می‌باشد، با استفاده از ارزیابی چرخه‌ حیات مورد بررسی قرار گرفت. داده‌های مربوط به مصرف کود، آب، انرژی و سایر نهاده‌های کشاورزی از ابتدای کشت تا برداشت محصولات به‌صورت میدانی جمع‌آوری گردید. در این مطالعه، شاخص‌های کلیدی، مانند پتانسیل گرمایش جهانی‌ (GWP)، اسیدیفیکاسیون، پرغذایی و سمیت ارزیابی شدند و درنهایت، شاخص بوم‌شناختی محاسبه شد. به‌علاوه، با برازش مدل رگرسیون چند متغیره، اثر مقدار نهاده‌ها بر گروه‌های تأثیر بررسی و میزان نهاده‌ها برای حصول حداقل پیامدهای محیطی بهینه‌سازی شدند.&#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که اثرات زیست‌محیطی در کشاورزی شهری بوستان برکت، با توجه به مدیریت کم نهاده آن و تمرکز بر استفاده از آفت‌کش‌های بیولوژیک و کودهای آلی، به‌مراتب کمتر از نظام‌های کشاورزی رایج بود. گرچه اثرات زیست‌محیطی محاسبه شده در قطعات مختلف آن تفاوت‌هایی نشان داد؛ به‌عنوان‌مثال، قطعه شماره هشت در مقایسه با سایر قطعات اثرات زیست‌محیطی بیشتری را در زمینه انتشار گازهای گلخانه‌ای و پدیده پرغذایی داشت. از جمله عوامل مؤثر بر این تفاوت می‌توان به مساحت کمتر قطعه، نوع محصولات کشت‌شده و مصرف بیشتر منابع اشاره کرد. همچنین شاخص‌هایی مانند اسیدیفیکاسیون، سمیت و پرغذایی بوم‌نظام‌های خشکی و آبی نیز در این قطعه بیشتر برآورد شد. تحلیل‌های رگرسیونی نشان داد که کاهش مصرف آب و افزایش عملکرد در قطعات کوچک می‌تواند نقش مؤثری در کاهش پتانسیل گرمایش جهانی و پرغذایی ایفا کند؛ بنابراین، بهینه‌سازی مصرف نهاده‌ها، انتخاب مناسب محصولات و افزایش بهره‌وری منابع به‌ویژه آب، از مهم‌ترین راهکارها برای کاهش اثرات زیست‌محیطی در کشاورزی شهری است. این یافته‌ها می‌توانند مبنای سیاست‌گذاری‌های محیط‌زیستی و توسعه پایدار در حوزه کشاورزی شهری قرار گیرند.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج به‌طورکلی نشان می‌دهد که کشاورزی شهری کم نهاده می‌تواند به عنوان الگویی پایدار در جهت تأمین امنیت غذایی جمعیت شهری معرفی گردد و به منظور حداقل سازی اثرات زیست‌محیطی آن بهینه‌سازی اندازه قطعات، نظارت و مدیریت بر مصرف آب و افزایش بهره‌وری آن، همچنین بهینه‌سازی مصرف نهاده‌ها توصیه می‌گردد.&#13;
&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر بانکداری دیجیتال و تولید ناخالص داخلی بر انتشار کربن در استان‌های ایران</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107191.html</link>
      <description>سابقه و هدف: تغییرات اقلیمی و جنبش پایداری محیط زیست، بسیاری از سیاست‌گذاران، بنگاه‌ها را وادار به بازنگری در رفتار خود کرده است. بخش مالی و بانکی نیز از این قاعده مستثنا نیست و در حال گذار به سمت تحول دیجیتال است. مؤسسات مالی در سطح جهان به طور فزاینده‌ای برای فعالیت خود به خدمات بانکداری دیجیتال روی می‌آورند که بهره‌وری عملیاتی بالاتر و تأثیر زیست‌محیطی کمتر، اما قابل‌توجهی را ارائه می‌دهد. ایران به عنوان یکی از آسیب‌پذیرترین کشورها در برابر تغییرات آب‌وهوا، گرم شدن کره زمین و وخامت محیط زیست ارزیابی می‌شود؛ بنابراین، درک حساسیت ایران نسبت به تغییر اقلیم برای سیاست‌گذارانی که هدفشان یافتن راه‌هایی برای کاهش تغییرات آب‌وهوایی و ارتقای پایداری محیطی زیست است، بیش‌ازپیش ضروری‌ می‌شود.مواد و روش‌ها: تجزیه‌وتحلیل داده‌ها مبتنی بر الگوی اقتصادسنجی داده‌های تابلویی با روش حداقل مربعات تعمیم یافته است؛ به این منظور، از متغیر بانکداری دیجیتال در کنار تولید ناخالص داخلی، نرخ شهرنشینی، مصرف انرژی و صنعتی شدن به عنوان متغیرهای مستقل استفاده شده‌ است. داده‌های مربوط به تعداد تراکنش‌های بانکی دیجیتال بر اساس مجموع تراکنش‌های پنج ابزار پرداخت دیجیتالی شامل: موبایل بانک، اینترنت بانک، خودپرداز‌ها، کارت‌خوان‌های فروشگاهی و پایانه‌های شعب از تارنمای بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران برای هر استان، به صورت سالانه استخراج گردیده است. همچنین، داده‌های مربوط به میزان انتشار سرانه گاز دی‌اکسید کربن از میزان مصرف بنزین، نفت سفید، نفت‌گاز، نفت‌کوره، گاز طبیعی و گاز مایع منتشرشده در آمارنامه فرآورده‌های انرژی‌زای شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی ایران، ترازنامه انرژی و ترازنامه هیدروکربنی کشور اخذ و سپس با استفاده از ضرایب تبدیل به‌کار رفته در ترازنامه انرژی کشور به میزان انتشار گاز CO2 برحسب تن متریک تبدیل شده است.نتایج و بحث: نتایج نشان می‌دهد که متغیر بانکداری دیجیتال دارای تأثیر منفی و معنی‌دار بر انتشار کربن در استان‌های ایران می‌باشند. افزایش در سرانه تراکنش‌های بانکداری دیجیتال همچنین تولید ناخالص داخلی سرانه و کاهش در نرخ شهرنشینی؛ می‌تواند منجر به کاهش قابل‌توجهی در شدت انرژی و سرانه انتشار دی‌اکسید کربن گردد. علاوه بر این اثر متغیر سرانه تولید ناخالص داخلی بر انتشار کربن، ضریب تولید مثبت (0.44) و ضریب مجذور آن منفی (0.13-) است که مطابق با مبانی پژوهش است. این نتیجه‌گیری حاکی از تأیید فرضیه زیست‌محیطی کوزنتس مبنی بر رابطه شکل U وارونه بین رشد اقتصادی و تخریب محیطی زیست می‌باشد. با توجه به نتایج به‌دست‌آمده از مطالعه حاضر، استفاده از انرژی‌های پاک از قبیل انرژی بیوگاز، انرژی خورشیدی و انرژی باد توصیه می‌گردد. همچنین، سیاست‌گذاری در راستای ارتقای فناوری تولید و توزیع انرژی در کشور، واقعی سازی بهای انرژی، افزایش استاندارد‌های فنی و محیط زیستی صنایع، گسترش انرژی‌های پاک، درونی‌سازی هزینه‌های اجتماعی انتشارکربن و تخریب محیط زیست شرایطی فراهم گردد تا افزایش تولید ناخالص داخلی با کمترین هزینه‌های محیط زیستی توأم گردد. همچنین، نرخ شهرنشینی و مصرف انرژی اثر مثبت بر انتشار کربن دارند، اما اثر صنعتی شدن بر انتشار کربن مثبت بوده اما معنادار نیست.نتیجه‌گیری: با آشکار شدن بیشتر مزایای بانکداری دیجیتال، انتظار می‌رود که در سال‌های آتی رقابت بیشتری در زمینه دیجیتال‌سازی صورت گیرد و موفقیت یا شکست در این زمینه، می‌تواند آینده یک بانک را کاملاً متأثر نماید. از طرف دیگر، با توجه به هدررفت انرژی در کشور و مقوله بهینه‌سازی مصرف سوخت، سیاست‌گذاران می‌توانند با حمایت، تشویق و ترغیب دیجیتالی سازی، گامی در راه تحقق این هدف بردارند. یافته‌های تحقیق همچنین نشان می‌دهد که به موازات توسعه اقتصادی و افزایش درآمد سرانه از شدت انرژی و انتشار کربن کاسته خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تجزیه تتراسایکلین با استفاده از سیستم الکتروفنتون با کاتالیست MIL-100(Fe) و پرسولفات: نقش رادیکال‌ها و عملکرد رباینده ها</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107194.html</link>
      <description>سابقه و هدف: فرایندهای اکسیداسیون پیشرفته به ‌عنوان راهکاری کارآمد برای حذف آلاینده‌های آلی پایدار از فاضلاب شناخته شده‌اند و به دلیل توانایی بالای خود در تخریب ترکیبات مقاوم، جایگاه ویژه‌ای در فناوری‌های تصفیه پیدا کرده‌اند. تتراسایکلین به دلیل پایداری شیمیایی و زیست‌محیطی بالا، یکی از آلاینده‌های دارویی چالش‌برانگیز در منابع آبی محسوب می‌شود که حضور آن می‌تواند منجر به افزایش مقاومت باکتریایی و تهدیدات زیست‌محیطی شود. در این مطالعه باهدف بررسی نقش گونه‌های رادیکالی و عملکرد رباینده&amp;amp;shy;‌ها در تجزیه آنتی‌بیوتیک تتراسایکلین، به ارزیابی قابلیت سیستم الکتروفنتون مبتنی بر کاتالیست MIL-100(Fe) و پرسولفات پرداخته شده است.&#13;
مواد و روش‌ها: آزمایش‌ها در یک راکتور استوانه‌ای شیشه‌ای به حجم 1 لیتر، مجهز به چهار الکترود گرافیتی با فاصله 5 سانتی‌متر، انجام شد. کاتالیست MIL-100(Fe) سنتز و برای فعال‌سازی پرسولفات مورد استفاده قرار گرفت. تأثیر پارامترهای عملیاتی شامل غلظت اولیه تتراسایکلین، pH، غلظت کاتالیست، غلظت پرسولفات و شدت جریان الکتریکی با روش تک‌فاکتوریل ارزیابی شد. عملکرد فرایند بر اساس راندمان حذف تتراسایکلین، کاهش COD و TOC، راندمان جریان معدنی‌سازی (MCE)، میانگین حالت اکسیداسیون (AOS) و مصرف انرژی بررسی گردید. همچنین از متانول، ترت‌بوتانول و کاتالاز به‌عنوان رباینده برای تعیین سهم رادیکال‌های سولفات، هیدروکسیل و پراکسید هیدروژن استفاده شد. مدل‌های مختلف سینتیکی نیز برای توصیف رفتار فرایند مورد ارزیابی قرار گرفتند.&#13;
نتایج و بحث: شرایط بهینه فرایند شامل غلظت تتراسایکلین 50 میلی‌گرم بر لیتر، pH &amp;amp;nbsp;برابر 5، غلظت پرسولفات 200 میلی‌گرم بر لیتر، غلظت کاتالیست 400 میلی‌گرم بر لیتر و شدت جریان 400 میلی‌آمپر تعیین شد. در این شرایط، راندمان حذف تتراسایکلین به 83/8 درصد رسید. همچنین حذف COD و TOC به ترتیب 57/46 و 26/38 درصد به دست آمد. مقادیر MCE و AOS نیز به ترتیب برابر با 67 درصد و 538/0 محاسبه شد که بیانگر معدنی‌سازی مؤثر و پیشرفت واکنش‌های اکسیداسیونی است. نتایج آزمایش‌های رباینده نشان داد که رادیکال‌های سولفات، رادیکال‌های هیدروکسیل و پراکسید هیدروژن به ترتیب 80/36، 47/20 و 89/27 درصد در حذف تتراسایکلین سهم دارند و رادیکال‌های سولفات گونه غالب در فرایند اکسیداسیون محسوب می‌شوند. بررسی سینتیکی نیز نشان داد که تخریب تتراسایکلین از مدل شبه‌مرتبه دوم پیروی می‌کند و ثابت سرعت آن در شرایط بهینه برابر با 001/0 لیتر بر میلی‌گرم بر دقیقه است. حضور متانول، ترت‌بوتانول و کاتالاز باعث کاهش قابل‌توجه ثابت سرعت واکنش و تأیید نقش گونه‌های فعال اکسیدکننده در فرایند شد.&#13;
نتیجه‌گیری: سیستم الکتروفنتون مبتنی بر MIL-100(Fe) و پرسولفات با بهره‌گیری از تولید هم‌زمان رادیکال‌های سولفات و هیدروکسیل، کارایی بالایی در حذف تتراسایکلین از محیط‌های آبی نشان داد. نتایج بیانگر نقش غالب رادیکال‌های سولفات در فرایند تخریب و نقش مکمل رادیکال‌های هیدروکسیل و پراکسید هیدروژن در افزایش راندمان اکسیداسیون است. این فرایند می‌تواند به عنوان یک فناوری مؤثر و پایدار برای تصفیه فاضلاب‌های حاوی آنتی‌بیوتیک‌ها و سایر آلاینده‌های مقاوم مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل پیامدهای محیط زیستی صنایع پتروشیمی با استفاده از رویکرد ارزیابی چرخه حیات (مطالعه موردی: واحد آمونیاک پتروشیمی خراسان)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107195.html</link>
      <description>سابقه و هدف: در طول عمر یک محصول همه فعالیت‌ها و فرآیندها با مصرف منابع و انتشار آلاینده&amp;amp;shy;ها و مواد به محیط طبیعی و برخی تبادلات محیط‌زیستی همراه هستند. دراین‌بین، صنایع پتروشیمی نیز معمولاً دارای آلودگی&amp;amp;shy;ها و زائداتی هستند که از لحاظ ماهیت و ترکیبات شیمیایی خطرناک هستند و ممکن است موجب بروز بحران‌های محیط‌زیستی گردند. برای کنترل تمام آثار محیط&amp;amp;zwj;‌‌‌‌ زیستی یک محصول، باید اثرات محیط‌زیستی آن در طـول چرخه عمرش مدنظر قرار گیرد. ارزیابی چرخه حیات، انتقال اثرات محیط&amp;amp;shy;زیستی را از یک محیط به محیط دیگر و از یک مرحله چرخه حیات به مرحله دیگر مشخص می‌کند. هدف از انجام این پژوهش، ارزیابی چرخه حیات محصول و برآورد شاخص‌های محیط زیستی واحد آمونیاک پتروشیمی خراسان است.&#13;
&amp;amp;nbsp;مواد و روش‌ها: ارزیابی چرخه حیات واحد آمونیاک پتروشیمی خراسان طی چهار مرحله انجام شد: 1- تعریف هدف و دامنه شامل تعیین مرزهای سیستم و واحد عملکردی، 2- فهرست‌نویسی چرخه حیات شامل جمع‌آوری فهرستی از انرژی و مواد خام ورودی به سیستم، نحوه حمل‌ونقل و توزیع، مواد خروجی از سیستم شامل انتشارات به آب، خاک، هوا و پسماند)، 3- ارزیابی اثرات چرخه حیات با استفاده از روش ReCiPe 2016 Endpoint (I) در نرم‌افزار SimaPro (v9.0.0.35) &amp;amp;nbsp;و 4- تفسیر نتایج: تفسیر نتایج و مقایسه داده&amp;amp;lrm;‌های مربوط به تحلیل فهرست‌نویسی و مرحله ارزیابی اثرات جهت ارائه راهکار، انتخاب یا پیشنهاد محصول، فرآیند یا فناوری برتر انجام می&amp;amp;shy;شود و طبقه اثرات محیط‌زیستی که بیشترین صدمات به آن‌ها وارد شده است و عواملی که باعث این اثرات محیط‌زیستی شده‌اند، معرفی و تحلیل خواهند شد.&#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که بیشترین اثرات سوء این واحد در طبقات اثر نهایی، متوجه اثر بر سلامت انسان به دلیل مصرف متان، بخارآب، انتشارات واحد آمونیاک و گاز طبیعی است. در طبقات اثر میانی بیشترین اثرات منفی به ترتیب مربوط به طبقه اثر تشکیل ذرات معلق، طبقه اثر گرمایش جهانی (اثر بر سلامت انسان)، اسیدی شدن و کمبود منابع فسیلی است. متان بیشترین اثرگذاری را در طبقه اثر تشکیل ذرات معلق و گرمایش جهانی دارد، احتراق ناقص متان ممکن است ذرات معلقی مانند کربن سیاه و دیگر آلاینده‌ها مانند NOX و CO تولید کند، این ذرات می‌توانند بر طبقه اثر تشکیل ذرات معلق، گرمایش جهانی و همچنین سلامت انسان تأثیر منفی بگذارند. در طبقه اثر کمبود منابع فسیلی بیشترین اثر منفی مربوط به مصرف گاز طبیعی، به عنوان خوراک و عامل اثر در طبقه اسیدی شدن نیز مربوط به متان و بخار آب است.&#13;
نتیجه‌گیری: به‌طورکلی، نتایج نشان می‌دهد که وابستگی بالای فرایند تولید آمونیاک به سوخت‌ها و خوراک‌های فسیلی و همچنین انتشارات مرتبط با متان و فرایند تولید، عامل اصلی بروز اثرات محیط‌زیستی این واحد در طبقات اثر میانی و نهایی است. شناسایی این اثرات و ارائه راهکارهای هدفمند می‌تواند نقش مؤثری در بهبود عملکرد محیط‌زیستی و کاهش پیامدهای منفی ایفا کند. در این راستا، به‌کارگیری فناوری‌های جذب و کاهش انتشار CO₂ در واحد ریفرمینگ بخار متان، کاهش نشت متان از طریق پایش مستمر و استقرار سیستم مدیریت انرژی مبتنی بر پایش لحظه‌ای مصرف سوخت و بخار از مهم‌ترین اقدامات پیشنهادی به شمار می‌رود. همچنین بهسازی سیستم‌های کنترل آلاینده‌ها، بهینه‌سازی عملکرد کاتالیست‌ها به‌منظور افزایش راندمان واکنش، بازیابی حرارت از گازهای خروجی کوره‌ها و ریفرمرها و بهینه‌سازی شرایط احتراق از دیگر راهکارهای مؤثر محسوب می‌شوند. استفاده از مشعل‌های کم‌آلاینده نیز می‌تواند انتشار NOx و اثرات مرتبط با اسیدی شدن و تشکیل ذرات معلق را کاهش دهد. قابلیت تعمیم و اجرا در سایر واحدهای پتروشیمی با شرایط عملیاتی مشابه را نیز دارا می‌باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تأثیر احیای مراتع بر پوشش گیاهی با استفاده از شاخص‌های سنجش‌ازدور (مطالعه موردی: کیاسر، ساری)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107196.html</link>
      <description>سابقه و هدف: مدیریت اصولی مراتع، یکی از عوامل کلیدی در پایداری اکوسیستم‌های مرتعی و حفظ پوشش گیاهی به شمار می‌آید. در سال‌های اخیر، تغییرات اقلیمی، بهره‌برداری بی‌رویه و مدیریت نادرست سبب کاهش کمّی و کیفی پوشش گیاهی در بسیاری از مراتع کشور شده است. از سوی دیگر، با توجه به وسعت زیاد مراتع و محدودیت‌های زمانی و مالی پایش میدانی، استفاده از فناوری سنجش‌ازدور (RS) به‌عنوان روشی مؤثر، دقیق و کم‌هزینه در پایش وضعیت پوشش گیاهی و ارزیابی اثرات تیمارهای مدیریتی مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی اثرات تیمارهای مدیریتی مختلف بر شاخص‌های پوشش گیاهی با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای انجام شده است.&#13;
مواد و روش‌ها: برای انجام این مطالعه، سه تیمار مدیریتی شامل قرق همراه با عملیات اصلاحی، قرق بدون عملیات اصلاحی و چرای آزاد دام در مراتع منطقه چهاردانگه استان مازندران انتخاب شدند. داده‌های مورد نیاز از تصاویر ماهواره‌ای سنتینل-۲ طی سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ و به‌صورت ماهانه استخراج شد. شاخص‌های مورد بررسی شامل NDVI، GNDVI، SAVI، MSAVI، EVI، LAI و ARVI بودند که از طریق بستر سامانه &amp;amp;nbsp;Google Earth Engine استخراج گردید. با توجه به سه سایت و دوره زمانی شش‌ساله (۷۲ ماه)، درمجموع ۲۱۶ نمونه داده تهیه شد. جهت تحلیل و مقایسه شاخص‌های پوشش گیاهی در تیمارهای مختلف، از آزمون آماری تجزیه واریانس یک‌طرفه (One-way ANOVA) &amp;amp;nbsp;استفاده گردید.&#13;
نتایج و بحث: نتایج حاصل از تحلیل آماری شاخص‌های پوشش گیاهی نشان داد که بین تیمارهای مدیریتی مختلف، اختلاف معنی‌داری در اغلب شاخص‌ها وجود دارد (p&amp;amp;lt;0.05). تیمار چرای آزاد دام، به‌طور مشخص، کمترین مقادیر شاخص‌های پوشش گیاهی را در مقایسه با دو تیمار دیگر نشان داد. در مقابل، تیمار قرق همراه با عملیات اصلاحی، بیشترین مقادیر شاخص‌ها را به خود اختصاص داد. شاخص SAVI &amp;amp;nbsp;که برای ارزیابی پوشش گیاهی در مناطق خشک و نیمه‌خشک طراحی شده است، در این تیمار به بیشترین مقدار خود یعنی ۱۹/۰ رسید. شاخص‌های NDVI &amp;amp;nbsp;و EVI نیز در تیمار قرق با عملیات اصلاحی نسبت به تیمارهای دیگر مقادیر بالاتری را نشان دادند که بیانگر تراکم و سلامت بیشتر پوشش گیاهی در این شرایط است. نتایج شاخص LAI نیز از افزایش سطح برگ‌ها در تیمارهای قرق نسبت به تیمار چرای آزاد حکایت داشت. این نتایج نشان‌دهنده تأثیر مثبت و معنادار مدیریت حفاظتی و اقدامات اصلاحی بر بهبود پوشش گیاهی مراتع بوده و نقش کلیدی اعمال این تیمارها را در فرآیند احیا و بازسازی اکوسیستم‌های مرتعی تأیید می‌کند.&#13;
نتیجه‌گیری: در جمع‌بندی، می‌توان نتیجه گرفت که استفاده از تیمار قرق به همراه عملیات اصلاحی، در مقایسه با قرق صرف یا چرای آزاد، تأثیر قابل توجهی در بهبود شاخص‌های پوشش گیاهی دارد و می‌تواند به‌ عنوان یک راهکار مدیریتی مؤثر جهت احیای مراتع تخریب‌شده توصیه شود. بهره‌گیری از ابزارهای سنجش‌ازدور نیز، امکان پایش مستمر و کم‌هزینه این تغییرات را فراهم می‌سازد. افزون بر این، نتایج این پژوهش می‌تواند به مدیران منابع طبیعی در اتخاذ تصمیمات مبتنی بر داده برای بهبود بهره‌برداری و حفاظت از مراتع کمک کند. پیشنهاد می‌شود در پژوهش‌های آینده، ارزیابی‌های بلندمدت‌تری با ترکیب داده‌های میدانی و مدل‌سازی اکولوژیکی صورت گیرد تا روند احیا با دقت بیشتری پایش و تحلیل شود. </description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی تدوین الگوی توسعه امنیت زیست‏محیطی ایران با تأکید بر ارتقای امنیت غذایی مبتنی بر تحلیل تطبیقی با کشورهای منتخب</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107197.html</link>
      <description>سابقه و هدف: امنیت غذایی به&amp;amp;rlm; عنوان یکی از اصلی‌ترین چالش‌های قرن بیست‌ویکم مطرح است. امروزه، تولید و تأمین پایدار مواد غذایی یکی از سیاست&amp;amp;rlm; های مهم هر کشوری است که متکی بر به&amp;amp;rlm; کارگیری و استفاده بهینه از منابع همراه با در نظر گرفتن ملاحظات زیست‌محیطی است که سبب شده توسعه امنیت زیست‌محیطی به&amp;amp;rlm;منظور حفظ و ارتقای امنیت غذایی در سطح جهانی مورد توجه قرار گیرد. لذا، در این تحقیق به طراحی و تدوین الگوی توسعه امنیت زیست‌محیطی ایران با تأکید بر ارتقای امنیت غذایی مبتنی بر تحلیل تطبیقی با کشورهای منتخب پرداخته شده است.&#13;
مواد و روش &amp;amp;rlm;ها: این پژوهش، کیفی و از نظر روش‌شناسی از نوع تطبیقی-اکتشافی و از حیث هدف، کاربردی می &amp;amp;rlm;باشد. در این پژوهش مبتنی بر بازنگری سیستماتیک ادبیات تحقیق و بررسی مقالات مرتبط در بازه زمانی 2023-2008 و با استفاده از روش جرج بردی (مشتمل بر چهار مرحله توصیف، تفسیر، هم‌جواری و مقایسه)، ابعاد و مؤلفه &amp;amp;rlm;های کلیدی مؤثر بر توسعه امنیت زیست‌محیطی با تأکید بر ارتقای امنیت غذایی، شناسایی و مبتنی بر آن&amp;amp;rlm; ها، الگوی مفهومی پژوهش ارائه شده است. جامعه آماری این پژوهش، اسناد و مدارک مرتبط با موضوع تحقیق در کشورهای منتخب (5 کشور سوئد، فنلاند، کانادا، ژاپن و چین) بوده که نمونه&amp;amp;rlm; گیری از این جامعه، غیر احتمالی هدفمند و حجم نمونه مبتنی بر تعداد اسناد در دسترس بوده است.&#13;
نتایج و بحث: یافته &amp;amp;rlm;ها نشان داد که الگوی توسعه امنیت زیست‌محیطی ایران شامل 5 بعد تأکید بر نقش مشارکت آفرینی جمعی (4 مؤلفه)، تأکید بر نقش نظارت و ارزیابی (3 مؤلفه)، تأکید بر نقش حمایت&amp;amp;rlm;گری (4 مؤلفه)، تأکید بر نقش هماهنگی بین بخشی (2 مؤلفه) و تأکید بر نقش فن&amp;amp;rlm;آوری زیست‌محیطی (3 مؤلفه) است؛ بنابراین، نیاز است مشارکت همگانی برای حضور فعال جامعه جلب شود، چرا که بدون جلب چنین مشارکتی، تهدیدات مرتبط با تخریب محیط&amp;amp;rlm;زیست می &amp;amp;rlm;تواند امنیت غذایی جامعه را به خطر بیندازد. برای ایجاد چنین مشارکت آفرینی جمعی، نیاز است که متولیان کشور بر گسترش نهادهای مدنی و فعالیت بیشتر بخش خصوصی در حوزه زیست‌محیطی همت بگمارند تا به&amp;amp;rlm; واسطه حضور پررنگ و نقش مثبت آن&amp;amp;rlm; ها بتوان در امر آموزش و آگاهی بخشی عمومی محیط زیستی با تأکید بر حوزه امنیت غذایی، علی&amp;amp;rlm; الخصوص کشاورزان و فعالان حوزه تولید و توزیع مواد غذایی کشور، پویاتر از قبل عمل نمود. امنیت زیست‌محیطی محقق نخواهد شد مگر با همراهی دولت و حمایت&amp;amp;rlm;گری بخش &amp;amp;rlm;های ذیل آن از فعالان حوزه محیط زیست، تولیدکنندگان مواد غذایی، کشاورزان و غیره. بهره‌برداری بهینه از فن‌آوری&amp;amp;rlm; های مرتبط با حوزه محیط زیست، تأکید بر روش &amp;amp;rlm;های نوین کشاورزی دوستدار محیط زیست و توسعه الگوی مصرف بهینه منابع می&amp;amp;rlm; تواند تأثیرات مهمی در چرخه تولید و توزیع مواد غذایی در راستای ارتقای آن با عنایت به رعایت الزامات محیط زیستی به همراه داشته باشد. همچنین بایستی توسعه نظارت&amp;amp;rlm; های زیست‌محیطی دولت، استفاده از ظرفیت تحقیقاتی و نظارتی بدنه نخبگانی جامعه و هماهنگی و همکاری بین بخش&amp;amp;rlm; های دولتی و خصوصی، جدی تر از رویه&amp;amp;rlm; های فعلی مدنظر قرار گیرد.&#13;
نتیجه&amp;amp;rlm; گیری: الگوی ارائه شده می &amp;amp;rlm;تواند راهگشای سیاست&amp;amp;rlm; گذاران و تحقیقات علمی و کاربردی در حوزه توسعه امنیت زیست‌محیطی با تأکید بر حوزه امنیت غذایی کشور باشد.&#13;
&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی نهادی -جامعه‌شناختی نظریه تراژدی منابع مشترک هاردین در حکمرانی آب و محیط زیست (مورد مطالعه: برنامه هفتم پیشرفت)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107199.html</link>
      <description>سابقه و هدف: منابع آب در ایران در دهه‌های اخیر به یکی از محوری‌ترین مسائل توسعه پایدار و حکمرانی محیط‌زیست تبدیل شده‌اند. تشدید بحران کم‌آبی، تعارضات میان‌بخشی، افت سرمایه‌های اکولوژیک و بروز منازعات اجتماعی پیرامون تخصیص و بهره‌برداری از آب، نشان می‌دهد که تحلیل این مسئله صرفاً از خلال رویکردهای فنی و مهندسی ناکافی است و نیازمند توجه به ابعاد نهادی، اجتماعی و گفتمانی سیاست‌گذاری عمومی است. در این میان، نظریه &amp;amp;laquo;تراژدی منابع مشترک&amp;amp;raquo; گرت هاردین یکی از پر ارجاع‌ترین چارچوب‌های نظری در تبیین چگونگی بهره‌برداری از منابع مشترک به شمار می‌رود؛ اما بازخوانی انتقادی آن از منظر نهادی&amp;amp;ndash;جامعه‌شناختی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف بازخوانی نهادی این نظریه، به این پرسش پاسخ می‌دهد که کدام گزاره‌های نظری هاردین (دولت‌محوری، بدبینی به کنش جمعی، ضرورت کنترل بیرونی) در برنامه هفتم پیشرفت بازتولید شده‌اند و این بازتولید چه پیامدهایی برای نابرابری در دسترسی به منابع آب دارد؟ هاردین با تأکید بر تعارض میان عقلانیت فردی و منافع جمعی، استدلال می‌کند که منابع دارای مالکیت مشترک، در غیاب کنترل بیرونی، در معرض بهره‌برداری بیش‌ازحد و تخریب قرار می‌گیرند و ازاین‌رو، راه‌حل را در مداخله دولت، مقررات سخت‌گیرانه یا خصوصی‌سازی منابع جست‌وجو می‌کند. بااین‌حال، بازخوانی‌های انتقادی و نهادی از این نظریه نشان داده‌اند که نحوه تفسیر و به‌کارگیری آن در سیاست‌گذاری، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی به الگوهای حکمرانی منابع دارد.&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy; ها: روش پژوهش کیفی و مبتنی بر&amp;amp;nbsp;تحلیل مضمون جهت‌دار&amp;amp;nbsp;است. در این رویکرد، اگرچه فرآیند کدگذاری به صورت باز و استقرایی انجام می‌شود، اما دسته‌بندی مضامین با توجه به چارچوب نظری پژوهش (گزاره‌های اصلی نظریه هاردین) هدایت می‌گردد. این روش برای تحلیل اسناد قانونی که دارای ژانر الزام‌آور و غیرگفتمانی هستند، مناسب‌تر از تحلیل مضمون استقرایی محض است، زیرا امکان سنجش &amp;amp;laquo;بازتولید یا عدم بازتولید&amp;amp;raquo; مفاهیم نظری را در متن قانونی فراهم می‌کند. جامعه آماری پژوهش شامل مواد ۳۷ تا ۴۱ بخش آب برنامه هفتم بوده و داده‌ها از طریق کدگذاری باز و سامان‌دهی مضامین استخراج شده‌اند.&#13;
نتایج و بحث: یافته‌های توصیفی نشان داد متن برنامه بر چهار سازوکار تأکید دارد: غلبه منطق دولت‌محور، اقتصادی‌سازی آب، حکمرانی امنیتی&amp;amp;ndash;سیاسی و نهادینه‌سازی کنترل و جرم‌انگاری. در تفسیر این یافته‌ها از منظر بازخوانی نهادی نظریه هاردین&amp;amp;nbsp;باید گفت: سازوکار نخست (دولت‌محوری) بازتولید مستقیم گزاره هاردین درباره &amp;amp;laquo;ضرورت کنترل بیرونی&amp;amp;raquo; است. سازوکار دوم (اقتصادی‌سازی) با فرض هاردین درباره &amp;amp;laquo;عقلانیت فردگرایانه بهره‌برداران&amp;amp;raquo; همسو است. سازوکار سوم و چهارم (کنترل، نظارت و جرم‌انگاری) بازتاب بدبینی هاردین به توانایی کنش جمعی محلی هستند. در مقابل، هیچ‌یک از این سازوکارها متکی به نهادهای محلی یا نظارت پایش‌شده توسط بهره‌برداران (به‌عنوان راهکارهای اوسترومی) نیستند. از این منظر، برنامه هفتم نه به خروج از &amp;amp;laquo;تراژدی&amp;amp;raquo;، بلکه به نهادینه‌سازی نسخه‌ای امنیتی‌شده از آن انجامیده است.&#13;
نتیجه &amp;amp;shy;گیری: پژوهش حاضر نشان داد برنامه هفتم چهار گزاره از پنج گزاره نظریه هاردین را بازتولید می‌کند: 1- بدبینی به کنش جمعی محلی (غیاب ارجاع به نهادهای محلی)، 2- ضرورت کنترل متمرکز دولتی، 3- دولت‌محوری به‌عنوان راهکار اصلی و 4- تنظیم رفتاری از طریق ابزارهای اقتصادی و کیفری. تنها گزاره &amp;amp;laquo;خصوصی‌سازی&amp;amp;raquo; به صورت محدود ظاهر شده است. ساختار نهادی برنامه، منافع گروه‌های قدرتمند دولتی را تقویت و کشاورزان خرد و جوامع محلی را به حاشیه می‌راند. این بازنمایی نامتوازن، از طریق تمرکز تصمیم‌گیری و حذف سازوکارهای مشارکتی، نابرابری در دسترسی به آب را بازتولید می‌کند. بر اساس بازخوانی انتقادی هاردین، سه پیشنهاد ارائه می‌شود: (الف) تفویض تخصیص آب به شوراهای حوضه آبریز، (ب) طراحی نظام‌های پایش مشارکتی (اصل &amp;amp;laquo;نظارت پایش‌شده&amp;amp;raquo; اوستروم)، (ج) پیش‌بینی سازوکارهای حل اختلاف برای دسترسی برابر گروه‌های فرودست. محدودیت پژوهش تمرکز صرف بر مواد ۳۷-۴۱ برنامه و غیاب تحلیل لایه‌های پنهان است. پژوهش‌های آینده می‌توانند با تحلیل گفتمان انتقادی یا مطالعه تطبیقی با کشورهای دارای کمبود آب، افق‌های جدیدی برای بازاندیشی نهادی در ایران بگشایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی غلظت بریلیوم-7 و رابطه آن با متغیرهای جوی (مطالعه موردی: شهر تهران)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107200.html</link>
      <description>سابقه و هدف: مطالعه حاضر با هدف ارزیابی غلظت رادیونوکلئید بریلیوم-7 در هوای اتمسفری شهر تهران و بررسی رابطه آن با متغیرهای کلیدی جوی شامل دما، رطوبت نسبی، سرعت باد و بارش انجام شده است. بریلیوم-7 به عنوان یک ردیاب طبیعی با منشأ کیهانی، ابزاری ارزشمند برای مطالعه فرآیندهای دینامیکی جو و تبادلات عمودی در تروپوسفر محسوب می‌شود. این پژوهش در سال ۱۴۰۱ و با هدف پر کردن خلأ اطلاعاتی موجود در زمینه مطالعات اتمسفری رادیواکتیویته طبیعی در کشور، به‌ویژه در منطقه کلان‌شهر تهران که با چالش‌های جدی آلودگی هوا مواجه است، طراحی و اجرا گردید.مواد و روش‌ها: محدوده مطالعه، شهر تهران با موقعیت جغرافیایی ۳۴ تا ۵/۳۶ درجه عرض شمالی و ۵۰ تا ۵۳ درجه طول شرقی است که از شمال به ارتفاعات البرز و از جنوب به کویر مرکزی ایران محدود می‌شود. ایستگاه نمونه‌برداری با در نظر گرفتن محدودیت‌های فنی و زمانی، در محوطه مؤسسه تحقیقات ژئوفیزیک (واقع در خیابان کارگر شمالی، مختصات ۵۱٫۲۳ درجه شمالی و ۳۵٫۴۴ درجه شرقی، ارتفاع ۱۴۱۹ متر از سطح دریا) انتخاب شد. نمونه‌برداری از کل ذرات معلق اتمسفری (TSP) با استفاده از نمونه‌بردار حجم بالا (High Volume) در ارتفاع ۸ متری از سطح زمین انجام گردید. نمونه‌برداری به مدت ۶ ساعت با دبی متوسط ۱٫۵ مترمکعب بر دقیقه و بر روی فیلترهای فایبرگلاس با ابعاد ۲۰ در ۲۵ سانتیمتر و بازدهی ۹۹٫۹۹ درصد صورت گرفت. عملیات میدانی در چهار فصل سال و به طور متوسط پنج نوبت در هرماه (با زمان‌بندی تصادفی در ساعات شب و روز) انجام شد. هم‌زمان با نمونه‌برداری، پارامترهای محیطی دما، رطوبت نسبی و سرعت باد در محل ایستگاه اندازه‌گیری شدند. غلظت بریلیوم-7 با استفاده از آشکارساز گامای هم‌محور ژرمانیوم فوق‌خالص (HPGe) و اندازه‌گیری فوتون‌های گامای ساطع‌شده با انرژی keV ۴۷۷ (با بازدهی ۱۱ درصد) روی نمونه‌های فیلتر جامد، بدون نیاز به آماده‌سازی شیمیایی، تعیین گردید.نتایج و بحث: نتایج نشان داد که غلظت بریلیوم-7 در اتمسفر تهران دارای نوسانات فصلی معناداری است. میانگین کل غلظت این رادیونوکلئید در دوره مطالعه mBq/m3 87/0&amp;amp;plusmn;4/4 محاسبه شد. بیشینه میانگین ماهیانه غلظت بریلیوم-7 در مهرماه با مقدار mBq/m3 12/0&amp;amp;plusmn;22/6 و کمینه آن در بهمن‌ماه با مقدار mBq/m3 42/0&amp;amp;plusmn;25/2 ثبت گردید که نشان‌دهنده افزایش غلظت در فصول گرم‌وخشک و کاهش آن در فصول سرد و مرطوب است. یک الگوی غیرخطی، اما فیزیکی معنادار بین دما و غلظت بریلیوم-7 وجود دارد. در ماه‌های گرم سال (بهار و تابستان)، افزایش دما با افزایش ناپایداری جو و رشد ارتفاع لایه اختلاط همراه بوده و منجر به انتقال مؤثرتر بریلیوم-7 از لایه‌های بالایی جو به سطح زمین و در نتیجه افزایش غلظت آن شده است. یک رابطه معکوس و مشخص بین رطوبت نسبی و غلظت بریلیوم-7 مشاهده شد. در ماه‌های با رطوبت بالا (پاییز و زمستان)، کارایی فرآیندهای حذف (به‌ویژه نهشت مرطوب و رشد هیگروسکوپیک ذرات) افزایش یافته و باعث کاهش زمان اقامت و غلظت بریلیوم-7 در جو شده است. رابطه نسبتاً ضعیف و دوگانه‌ای بین سرعت باد و غلظت بریلیوم-7 وجود دارد. در برخی موارد، افزایش سرعت باد با افزایش غلظت همراه بوده (ناشی از تقویت اختلاط و انتقال از نواحی دوردست) و در برخی موارد منجر به رقیق‌سازی و کاهش غلظت گردیده است. اگرچه بارش به عنوان عامل مؤثر در حذف ذرات معلق شناخته می‌شود، اما نتایج این مطالعه نشان داد که تأثیر مستقیم و چشم‌گیری بر تغییرات غلظت کل ذرات معلق و بریلیوم-7 ندارد. میانگین غلظت کل ذرات معلق (TSP) در طول دوره نمونه‌برداری دارای نوسانات قابل‌توجهی بود؛ بیشینه آن در مهرماه (mBq/m3 2/10&amp;amp;plusmn;6/177) و کمینه آن در اردیبهشت‌ماه (mBq/m3 6/10&amp;amp;plusmn;6/110) ثبت شد. تحلیل همبستگی پیرسون بین غلظت کل ذرات معلق و غلظت بریلیوم-7 نشان‌دهنده یک همبستگی مثبت با شدت متوسط (۵۵/۰=r) بود که در سطح اطمینان ۹۰% معنادار (۰۶۶/۰=p) بوده، هرچند به سطح اطمینان ۹۵٪ نرسیده است. این رابطه مثبت از دیدگاه فیزیکی به اتصال ترجیحی بریلیوم-7 به ذرات ریز آئروسل نسبت داده می‌شود، اما عدم معنی‌داری کامل آماری و پراکندگی داده‌ها حاکی از آن است که فرآیندهای جوی پویاتر (مانند اختلاط عمودی و کارایی حذف) نقش تعیین‌کننده‌تری در کنترل نوسانات فصلی بریلیوم-7 ایفا می‌کنند.نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر به‌وضوح نشان داد که غلظت بریلیوم-7 در هوای تهران تحت تأثیر ترکیبی از عوامل هواشناسی قرار دارد و تغییرات فصلی آن عمدتاً توسط فرآیندهای دینامیکی جو همچون اختلاط عمودی، پایداری جو و کارایی نهشت مرطوب کنترل می‌شود. اگرچه همبستگی مثبت متوسطی بین غلظت بریلیوم-7 و ذرات معلق وجود دارد، اما بریلیوم-7 را نمی‌توان صرفاً تابعی از جرم ذرات معلق دانست. شرایط اقلیمی محلی (مانند وارونگی دما در زمستان) نقش بازدارنده در انتقال عمودی بریلیوم-7 داشته و منجر به کاهش غلظت آن در سطح زمین می‌شود. این مطالعه همچنین بر اهمیت و ضرورت انجام پژوهش‌های بومی در زمینه رادیواکتیویته اتمسفری با در نظر گرفتن محدودیت‌های فنی و ابزاری موجود در کشور تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که شناخت دقیق رفتار بریلیوم-7 می‌تواند به عنوان ابزاری کارآمد برای درک بهتر فرآیندهای انتقال و حذف آلاینده‌ها در جو شهری تهران مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر عدم قطعیت عوامل اقتصادی - اجتماعی بر ردپای اکولوژیکی در کشورهای منتخب عضو بریکس، با تأکید بر شاخص جهانی شدن (KOF)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107202.html</link>
      <description>سابقه و هدف: ردپای اکولوژیکی به‌عنوان یک معیار ترکیبی، تعادل بین عرضه و تقاضای محیط‌ زیستی را اندازه‌گیری می‌کند و نمایانگر هکتار زمین با بهره‌وری متوسط جهانی است. این شاخص نقش مهمی در تصمیم‌گیری‌های مدیریتی و برنامه‌ریزی پایداری دارد. در پژوهش حاضر، تأثیر عدم قطعیت عوامل اقتصادی - اجتماعی بر ردپای اکولوژیکی کشورهای گروه بریکس (BRICS) طی سال‌های 1371 تا 1401 مورد بررسی قرار گرفته است. این مطالعه، نقش فعالیت‌های انسانی در فشار بر منابع طبیعی را تحلیل می‌کند و راهکارهای مدیریتی را برای کاهش این فشار ارائه می‌دهد.مواد و روش‌ها: در این مطالعه، برای تحلیل داده‌ها و ارزیابی تأثیر پنج متغیر کلیدی بر ردپای اکولوژیکی (ECFP) از مدل رگرسیون فازی با ضرایب متقارن استفاده شد. این متغیرها شامل شهرنشینی(URB) ، مصرف انرژی برق‌آبی(HPW) ، شاخص جهانی ‌شدن (GLIN)، تجارت (TRD) &amp;amp;nbsp;و درآمد سرانه (GDP) هستند. استفاده از مدل رگرسیون فازی به ‌دقت تحلیل روابط غیرخطی بین متغیرها کمک می‌کند. نرم‌افزار &amp;amp;nbsp;MATLAB به‌ عنوان ابزار محاسباتی برای برآورد مدل انتخاب شد. این رویکرد به شناسایی میزان تأثیر هر یک از متغیرها بر ردپای اکولوژیکی کمک می‌کند و می‌تواند پایه‌ای برای تصمیم‌گیری‌های مدیریتی در حوزه محیط‌زیست فراهم آورد.نتایج و بحث: نتایج نشان داد که شهرنشینی بر ردپای اکولوژیکی در کشورهای موردبررسی تأثیرات مختلفی دارد. برزیل با عدد 865/4 بیشترین تأثیر را داشته است، درحالی‌که چین با عدد 180/0 کمترین تأثیر را ثبت کرده است. در مورد مصرف انرژی برق‌آبی، آفریقای جنوبی با عدد 969/3 بیشترین میزان تأثیر را به خود اختصاص داده است درحالی‌که ایران، با عدد 16-10&amp;amp;times;389/6 کمترین میزان اثرگذاری را نشان داده است. نتایج در خصوص شاخص جهانی شدن نیز نشان می‌دهد که ایران با عدد 991/4 بیشترین تأثیر را دارد، درحالی‌که آفریقای جنوبی با عدد 14-10&amp;amp;times;722/1 کمترین تأثیر را ثبت کرده است. در حوزه تجارت، مصر با عدد 563/0 بیشترین اثرگذاری را داشته است، درحالی‌که ایران در این زمینه، با عدد 16-10&amp;amp;times;170/6 کمترین اثرگذاری را به خود اختصاص داده است. نتایج در رابطه با درآمد سرانه نیز نشان می‌دهد که چین با عدد 104/2 بیشترین تأثیر را دارد، درحالی‌که برزیل با عدد 14-10&amp;amp;times;197/8 کمترین تأثیر را ثبت کرده است. مقادیر ارائه‌شده نشان می‌دهند که تفاوت‌های قابل‌توجهی در بین کشورها وجود دارد. این اعداد دقیقاً وضعیت هر کشور در هر شاخص را نشان می‌دهند. علاوه بر این، این داده‌ها نشان‌دهنده تنوع پذیرفته‌شده در عملکرد کشورها در حوزه‌های مختلف اقتصادی و محیط‌زیستی هستند و می‌توانند به عنوان ابزاری برای برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری استفاده شوند. همچنین، این تفاوت‌ها نشان می‌دهند که هر کشور به طور منحصربه‌فردی با چالش‌های خاص خود روبه‌رو است و نیازمند راهکارهای مشخصی برای بهبود شرایط است. در این راستا، تحلیل دقیق داده‌ها نشان می‌دهد که عوامل مختلف به صورت منحصربه‌فردی در هر کشور تأثیر می‌گذارند و سبک زندگی، سطح صنعتی شدن و سیاست‌های مدیریت منابع طبیعی نقش مهمی در شکل‌گیری این تفاوت‌ها ایفا می‌کنند. لذا، بررسی جزئیات هر متغیر در قالب مطالعات بیشتر، می‌تواند منجر به درک عمیق‌تری از تعاملات پیچیده بین انسان و محیط زیست شود.نتیجه‌گیری: نتایج تحلیل نشان می‌دهد که عوامل مختلفی همانند شهرنشینی، انرژی برق‌آبی، جهانی شدن، تجارت و درآمد سرانه تأثیرات متفاوتی بر ردپای اکولوژیکی کشورهای عضو بریکس دارند. شهرنشینی در مصر و آفریقای جنوبی تأثیر قابل‌توجهی دارد، اما در ایران به دلیل عدم قطعیت بالا، تأثیر متفاوتی نشان می‌دهد. مصرف انرژی برق‌آبی در اغلب کشورها اهمیت کمی دارد، به‌جز چین. جهانی شدن و تجارت تأثیر ضعیفی گذاشته‌اند، درحالی‌که درآمد سرانه در چین و روسیه معنادار است، اما در ایران به علت تحریم‌ها، کاهش یافته است.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی رویشگاه‌های اقلیمی گونه چوبک بیابانی (Acanthophyllum crassifolium Boiss) در استان چهارمحال و بختیاری</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107203.html</link>
      <description>سابقه و هدف: تغییر اقلیم از مهم‌ترین چالش‌های زیست‌محیطی قرن حاضر است که تأثیرات گسترده‌ای بر منابع طبیعی، به‌ویژه آب‌وخاک دارد و منجر به تغییر در الگوهای زمانی و مکانی آن‌ها می‌شود. یکی از پیامدهای مهم این پدیده، تغییر در پراکنش گونه‌های گیاهی و اکوسیستم‌های مرتعی است که بقای گونه‌های بومی را تهدید می‌کند. گونه‌ چوبک بیابانی (Acanthophyllum crassifolium Boiss) از جمله گونه‌های بومی ایران است که در مناطق خشک و نیمه‌خشک رشد می‌کند و نقش مؤثری در پایداری خاک و پوشش گیاهی مناطق کوهستانی ایفا می‌کند. این پژوهش با هدف شناسایی رویشگاه‌های اقلیمی مناسب برای این گونه در استان چهارمحال و بختیاری در شرایط فعلی و آینده، جهت برنامه‌ریزی برای حفاظت از آن انجام شده است.مواد و روش‌ها: در این پژوهش از 34 نقطه حضور گونه چوبک بیابانی به همراه 500 نقطه عدم حضور این گونه استفاده شد. داده‌های 19 متغیر زیست‌اقلیمی برای سه بازه زمانی (حال حاضر، سال‌های 2050 و 2080) از پایگاه CHELSA از دو مدل گردش عمومی (GFDL-ESM4 و MRI-ESM2-0) تحت سه سناریوی انتشار مختلف (SSP126، SSP370 و SSP585) با دقت مکانی بالا استخراج شدند. افزون بر این، داده‌های فیزیوگرافی شامل ارتفاع، شیب و جهت شیب به کار گرفته شدند. با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون، متغیرهای با هم‌خطی بالا حذف و درنهایت 7 متغیر (5 زیست‌اقلیمی و 2 فیزیوگرافی) به عنوان عوامل پیش‌بینی کننده همراه با 9 الگوریتم وارد مدل شدند. الگوریتم‌‌ها به‌صورت اجماعی برای افزایش دقت پیش‌بینی ترکیب شدند. درنهایت، نقشه‌ شاخص فشار انسانی با نقشه رویشگاه‌های عالی و خوب گونه‌ چوبک بیابانی ادغام ‌شد.نتایج و بحث: شاخص‌های ارزیابی، عملکرد عالی مدل اجماعی را در پیش‌بینی پراکنش گونه چوبک بیابانی نشان دادند. با تحلیل پراکنش مکانی رویشگاه‌های این گونه، بخش عمده رویشگاه‌های عالی و خوب در شمال شرقی، شرق و اندکی جنوب شرقی استان چهارمحال و بختیاری قرار دارند. سه عامل محیطی میانگین بارندگی ماهانه سردترین فصل، فصلی بودن دما و میانگین بارندگی ماهانه مرطوب‌ترین فصل بیشترین سهم در پراکنش گونه چوبک بیابانی به خود اختصاص دادند. بررسی تغییرات پراکنش جغرافیایی گونه‌ چوبک بیابانی تحت تأثیر دو مدل گردش عمومی و سه سناریوی اقلیمی در بازه‌های زمانی 2050 و 2080 نشان داد که وسعت رویشگاه‌های مناسب این گونه‌ به ترتیب بین 80/63 تا 54/99 درصد کاهش می‌یابد. این کاهش بیانگر تأثیر قابل‌توجه تغییرات اقلیمی بر رویشگاه‌های طبیعی این گونه‌ است. علاوه بر این، مناطق جدید مستعد حضور این گونه‌ 29/16 تا 52/104 درصد ایجاد خواهند شد. بااین‌وجود، نرخ خالص تغییرات وسعت رویشگاه‌های این گونه‌ نسبت به شرایط فعلی بین 38/15 تا 33/68- برآورد شده است. همچنین اکثر مناطقی که در سناریوهای اقلیمی حال برای این گونه مناسب باشند، در حال حاضر در حد کم تحت تأثیر فشارهای انسانی و سایر عوامل اجتماعی-اقتصادی قرار دارند.&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: توزیع ردپای انسان و مدل‌های پراکنش گونه‌ای در رابطه با گونه چوبک بیابانی، نشان‌دهنده زنگ هشداری برای حفاظت و احیای این گونه ارزشمند است. ازاین‌رو، رویشگاه‌های این گونه باید به‌عنوان اولویت‌های حفاظتی شناخته شوند و لازم است در برنامه‌ریزی‌های مدیریتی و راهبردهای حفاظتی، به‌طور خاص مورد توجه قرار گیرند تا اثرات منفی فشارهای انسانی کاهش یافته و شرایط مطلوب برای بقای این گونه ارزشمند فراهم آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش تغییرات و نقشه‌برداری جنگل‌های مانگروی ماهشهر با تلفیق سنجش‌ازدور و یادگیری ماشین</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_107204.html</link>
      <description>سابقه و هدف: جنگل &amp;amp;shy;های مانگرو یکی از غنی &amp;amp;shy;ترین اکوسیستم &amp;amp;shy;های ساحلی در مناطق گرمسیری و نیمه گرمسیری هستند که از ارزش اکولوژیکی و اقتصادی بالایی برخوردارند. علی&amp;amp;shy; رغم اهمیت فراوان مانگروها، این جنگل&amp;amp;shy; ها در سراسر جهان با نرخ هشداردهنده‌ای در حال تخریب و نابودی هستند. این روند، نیاز مبرم به نظارت دقیق بر وسعت، توزیع و تغییرات این اکوسیستم &amp;amp;shy;های حیاتی برای مدیریت و حفاظت مؤثر آن&amp;amp;shy; ها را دوچندان کرده است. در دهه&amp;amp;shy; های اخیر، پروژه &amp;amp;shy;های احیای گسترده &amp;amp;shy;ای، از جمله کاشت نهال &amp;amp;shy;&amp;amp;shy;های حرا توسط صنایع منطقه ویژه اقتصادی بندر ماهشهر برای توسعه این پهنه &amp;amp;shy;های سبز آغاز شده است. بااین‌حال، مطالعات جامع و به &amp;amp;shy;روز در مورد پویایی تغییرات این اکوسیستم &amp;amp;shy;ها در خوریات ماهشهر محدود است. مطالعه حاضر با هدف بررسی تغییرات جنگل &amp;amp;shy;های مانگرو در منطقه ویژه اقتصادی بندر ماهشهر طی سال&amp;amp;shy;های 2003 تا 2023 و تهیه نقشه طبقه&amp;amp;shy; بندی دقیق از این جنگل &amp;amp;shy;ها برای سال 2023 انجام شده است. نتایج این مطالعه می&amp;amp;shy; تواند مبنایی برای برنامه&amp;amp;shy; ریزی &amp;amp;shy;های حفاظتی آتی و ارزیابی اثربخشی پروژه&amp;amp;shy; های احیا در منطقه فراهم آورد.&#13;
مواد و روش &amp;amp;shy;ها: برای پایش تغییرات زمانی- مکانی جنگل‌های حرا در دوره ۲۰۲۳-۲۰۰۳، از تصاویر ماهواره‌ای لندست (سری ۷ و ۸) در شرایط جزر و با حداقل پوشش ابر استفاده شد. چهار شاخص طیفی NDVI، NDWI2، MVI و CMRI برای سه مقطع زمانی (2003، 2013 و 2023) محاسبه و با کالیبره‌سازی آستانه‌های تشخیص بر مبنای نقشه پایه سال ۲۰۲۳، نقشه‌های پراکنش برای هرسال تولید گردید. نقشه نهایی تغییرات از تلفیق این چهار شاخص و با اعمال قاعده اکثریت استخراج شد. برای تهیه نقشه طبقه‌بندی دقیق سال ۲۰۲۳، از تصاویر سنتینل-۲ و مجموعه‌ای متشکل از باندهای طیفی و شاخص‌های محاسبه‌شده استفاده گردید. نمونه‌های آموزشی کلاس مانگرو از نقشه پایه شرکت پتروشیمی و نمونه‌های سایر کلاس‌ها از طریق تفسیر بصری تصاویر با وضوح‌بالا جمع‌آوری شدند. مدل طبقه‌بندی جنگل تصادفی آموزش داده شده و بهینه‌سازی گردید. دقت نقشه نهایی با استفاده از ماتریس خطا ارزیابی و مساحت هر کلاس محاسبه شد. تمامی مراحل پردازش تصاویر، استخراج شاخص‌ها، تحلیل‌های آماری، طبقه‌بندی و ارزیابی دقت در محیط نرم‌افزار R انجام پذیرفت.&#13;
نتایج و بحث: پایش بلندمدت تغییرات با استفاده از داده‌های لندست نشان داد که جنگل‌های مانگروی دست‌کاشت منطقه از حدود ۲ هکتار در سال ۲۰۰۳ به 5/109 هکتار در سال ۲۰۱۳ و سپس به 6/221 هکتار در سال ۲۰۲۳ توسعه یافته‌ است. این رشد خالص 6/219 هکتاری طی دو دهه، موفقیت کلی پروژه‌های احیا را تأیید می‌کند. نقشه نهایی تولیدشده با داده‌های سنتینل‌-۲ و الگوریتم جنگل تصادفی، با دقت کلی 78/94%، مساحت دقیق‌تری معادل 8/630 را برای جنگل‌های مانگروی مستقر در سال ۲۰۲۳ نشان داد. یک یافته روش‌شناختی کلیدی، اختلاف فاحش حدود 55% بین برآورد لندست (۲۸۵ هکتار) و برآورد سنتینل-۲ برای سال مساحت جنگل&amp;amp;shy; های مانگرو در ۲۰۲۳ بود. این شکاف به‌وضوح محدودیت بنیادی داده‌های با وضوح متوسط (۳۰ متر) را در شناسایی عرصه‌های کوچک، پراکنده و خطی و خطای کم‌شماری سیستماتیک ناشی از آن را آشکار می‌سازد. مقایسه با مطالعات پیشین که از روش‌های ساده‌تر یا داده‌های با وضوح پایین‌تر استفاده کرده‌اند، نشان می‌دهد که رویکرد تلفیقی چندشاخصه و چندکلاسه این پژوهش، با افزایش قدرت تفکیک طیفی، دقت شناسایی را به‌طور قابل‌توجهی بهبود بخشیده و امکان تفکیک بهتر مانگرو از پهنه‌های گلی و پوشش‌های گیاهی مشابه ساحلی را فراهم کرده است.&#13;
نتیجه‌گیری: این مطالعه با به‌کارگیری یک چارچوب تلفیقی نوین، برآورد دقیق و قابل اتکایی از وسعت جنگل‌های مانگروی دست‌کاشت در منطقه ویژه اقتصادی ماهشهر ارائه داد و نشان داد که&amp;amp;nbsp;تکیه بر داده‌های با وضوح متوسط می‌تواند منجر به کم‌برآوردی شدید شود. نقشه تولیدشده با دقت بالا، علاوه بر مستندسازی موفقیت کمی پروژه‌های احیا،&amp;amp;nbsp;به عنوان یک خط‌پایه معتبر برای پایش آتی سلامت، ارزیابی خدمات اکوسیستمی و مدیریت پایدار&amp;amp;nbsp;این ذخیره‌گاه‌های باارزش در محیط‌های صنعتی-ساحلی عمل خواهد کرد. برای تکمیل این چارچوب،&amp;amp;nbsp;پایش پیوسته با سری‌های زمانی و تلفیق داده‌های کمکی&amp;amp;nbsp;مانند لیدار برای تحلیل ساختار جنگل، به عنوان مسیر پژوهشی آتی پیشنهاد می‌شود.&#13;
&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
