<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه علوم محیطی</title>
    <link>https://envs.sbu.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه علوم محیطی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 23 Sep 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 23 Sep 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی روند تغییرات اندوتوکسین از منبع تامین آب آشامیدنی تا آب خروجی از تصفیه خانه (مطالعه موردی: رودخانه جاجرود)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_104037.html</link>
      <description>سابقه و هدف: هدف از این مطالعه بررسی آلودگی اندوتوکسین به تفکیک اندوتوکسین کل، اندوتوکسین آزاد و متصل به ذرات از سرچشمه رودخانه جاجرود تا سد لتیان و ورودی آب این سد به تصفیه خانه تا آب خروجی و تصفیه شده به منظور شناسایی منبع و سرنوشت انواع اندوتوکسین، شناسایی نقاط کلیدی و بحرانی این آلاینده نوظهور در طول مسیر رودخانه جاجرود و همچنین تاثیر اجرای فرآیندهای تصفیه برکاهش اندوتوکسین تولید شده در هر مرحله و اطمینان از سطح پایین اندوتوکسین در آب آشامیدنی خروجی است؛ تا بر اساس آن نقاط کلیدی و بحرانی فعالیت اندوتوکسین شناسایی و مدیریت گردد.مواد و روش‌ها: نمونه برداری در فصل پاییز 1401در طول رودخانه جاجرود با در نظر گرفتن اثر فعالیت‌های انسانی، ورود فاضلاب به رودخانه، عمق آب و مسیر رودخانه از ایستگاه‌های آب نیک، بین آب نیک و فشم، فشم، بین فشم و لواسان، لواسان، دریاچه سد لتیان، خروجی آب بعد از دریاچه سد و سعید آباد و همچنین آب ورودی سد لتیان، به تصفیه خانه از آب خام ورودی، آب ورودی کلرزنی شده، آب جداسازی، صافی‌ها، اختلاط سریع و در نهایت آب خروجی از تصفیه خانه انجام شد. جهت نمونه برداری از بطری‌های شیشه ای تیره رنگ استفاده شد. نمونه‌ها در جای خنک نگهداری شد و بلافاصله به آزمایشگاه منتقل گردید. جهت اندازه گیری فعالیت اندوتوکسین ابتدا خصوصیات فیزیکی و شیمیایی آب نمونه برداری اندازه گیری شد. سپس برای اندازه گیری اندوتوکسین به تفکیک اندوتوکسین کل، آزاد و متصل به ذرات از کیت LAL (Kinetic -Chromogeni LaL kit, Bioendo &amp;amp;trade; KC0828 ) برای تعیین کمیت اندوتوکسین‌ باکتری‌های گرم منفی استفاده شد.نتایج و بحث: نتایج این پژوهش نشان داد سطح فعالیت اندوتوکسین در آب رودخانه جاجرود در ایستگاه‌های مختلف نمونه برداری متفاوت بود. میزان اندوتوکسین کل بین Eu/ml 53 تا 85 متغیر بود. اندوتوکسین آزاد و اندوتوکسین متصل به ذرات در ایستگاه‌های مختلف مقدار متفاوتی داشت. بیشترین میزان اندوتوکسین آزاد و متصل به ذرات به ترتیب در ایستگاه‌های خروجی دریاچه سد لتیان و دریاچه سد لتیان مشاهده شد. فعالیت اندوتوکسین کل، آزاد و متصل به ذرات در طی فرآیند تصفیه نیز متغیر بود. میزان اندوتوکسین کل در طی فرآیندهای مختلف بین Eu/ml 0.6 تا 9.4 مشاهده شد. بیشترین فعالیت اندوتوکسین آزاد در آب صافی‌های ته نشینی مشاهده شد در حالی که فعالیت اندوتوکسین متصل به ذرات در آب اختلاط سریع نسبت به سایر نمونه‌ها بیشتر بود. همچنین یک فرآیند کلیدی که نقش مهمی در میزان فعالیت اندوتوکسین هم در طی فرآیند تصفیه و هم در آب خروجی از تصفیه خانه فرآیند کلرزنی است. زیرا در طی این فرآیند ترکیب جامعه میکروبی تغییر خواهد کرد و بدین ترتیب با کاهش و یا افزایش باکتری‌های گرم منفی می‌تواند بر افزایش یا کاهش اندوتوکسین موثر باشد. همچنین میزان کلر آزاد در آب تصفیه شده نیز یکی از موارد حائز اهمیتی است که می‌تواند بر میزان اندوتوکسین پس از خروج از تصفیه خانه موثر باشد. از سوی دیگر کلرزنی سبب لیزسلولی می‌شودکه می‌تواند سطح اندوتوکسین آزاد و متصل به ذرات را نیز افزایش دهد. از جمله ایستگاه‌های کلیدی در طول رودخانه جاجرود نیز با توجه به نتایج به دست آمده آمده ایستگاه‌های نزدیک به مناطق مسکونی هستند که شامل فشم و لواسان زیرا این مناطق با توجه به سطح آلودگی بالایی که دارند محیط مناسبی را برای جامعه میکروبی و باکتری‌های گرم منفی ایجاد می‌کنند. نتیجه گیری: پیشنهاد می‌شود مطالعات عمیق‌تری در مورد تفاوت در جوامع میکروبی در طول رودخانه جاجرود و تعیین سطح نسبی باکتری‌های گرم منفی به خصوص در نقاط بحرانی با آلودگی بیشتر انجام گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش و ارزیابی اثرات ذرات گرد و غبار واحدهای فرآیندی بر سلامت شاغلین صنعت سیمان کرمانشاه</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_104985.html</link>
      <description>سابقه و هدف: از آنجا یکی از پایه‌های صنعت کشور کارخانجات تولید سیمان است و با توجه به اینکه از چالش‌های مهم در این صنعت اثرات مواجهه با گردو غبار بر سیستم تنفسی می‌باشد. با توجه به اهمیت سلامت نیروی کار در توسعه پایدار، این پژوهش با هدف بررسی تاثیرات تماس با گردوغبار سیمان و سیلیس بر سیستم تنفسی افراد مشغول در کارخانه سیمان کرمانشاه طراحی و اجرا گردید.مواد و روش‌ها: این مطالعه به‌صورت کوهرت گذشته‌نگر انجام گرفت و میزان شاخص ریوی 138 نفر از کارکنان در سه گروه مواجهه یافته با سیلیس و سیمان و گروه کنترل (مواجهه نیافته) هدف پایش قرار گرفت. همچنین میزان گرد و غبار سیمان و سیلیس در واحدها به صورت قرائت مستقیم ارزیابی گردید. پس از معاینه بالینی و تکمیل پرسشنامه، داده‌ها به کمک نرم‌افزار spss ویرایش 22 تجزیه و تحلیل شدند. نتایج و بحث: نتایج نشان داد در مورد پارامترهای وزن، BMI، جنسیت، میزان سالهای مواجهه و سابقه مصرف سیگار بین گروه مواجهه با سیلیس و سیمان با گروه کنترل اختلاف معنی‌داری مشاهده نشد. همچنین نتایج آنالیز آماری نشان داد درمورد شاخص‌های FVC%، FEV1% و PEF% بین گروه‌های مواجهه یافته با سیلیس و سیمان با گروه کنترل تفاوت آماری معنی‌داری مشاهده شد (01/0&amp;amp;gt; P). درمورد شاخص FEV1/FVC% تفاوت معنی‌دار آماری بین سه گروه نشان داده نشد(409/0= P). مقایسه شاخص‌های ریوی گروه مواجهه یافته با سیلیس و سیمان و گروه کنترل نشان داد که تمامی شاخص‌های ریوی در گروه مواجهه یافته با سیلیس و سیمان نسبت به گروه کنترل افت داشته است. بین میزان غلظت سیلیس و سیمان و سابقه مواجهه با سیلیس و سیمان با شاخص‌های ریوی ارتباط معنی‌داری یافت نشد. بنابراین کارکنان در قسمت تولید سیمان که در معرض مواجهه با گردوغبار سیمان می‌باشند در معرض خطر پیشروی علائم ریوی و افت شاخص‌های اسپیرومتری هستند.نتیجه گیری: نتایج این مطالعه با بررسی ارتباط بین شاخص‌های ریوی و سابقه مواجهه، غلظت و عوامل فردی صحت این مطلب را آشکار می‌سازد که با توجه به مهم بودن فرایند تولید سیمان و حجم بالای گرد و خاکی که از آن انتشار می‌یاید مطالعات در راستای بررسی اثرات سلامت گرد و خاک بر روی نیروی کار امری حیاتی است و ارائه راهکارهایی که در عین اقتصادی بودن، قابلیت اجرا در زمان کم را داشته و با توجه به نیازها و ویژگی‌های منطقه باشد، باید در دستور کار قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>استفاده از مدل هیدرودینامیکی جهت ارزیابی تخلیه پساب های شهری بر آلودگی نواحی ساحلی مطالعه موردی: شهر بندرعباس</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_103785.html</link>
      <description>تخلیه فاضلابهای شهری و صنعتی پدیده ایست که در شهرها و مناطق ساحلی اتفاق می افتد. در کشور ما، با توجه به داشتن نوار ساحلی طولانی و شهرها و روستاهای متعدد همجوار دریا در شمال و جنوب کشور، تخلیه فاضلاب به دریا از لحاظ زیست محیطی موضوعی است که می بایست مورد بررسی و ارزیابی دقیق قرار گیرد. در این پژوهش از مدل عددی MIKE 21 FM برای شبیه سازی هیدرودینامیکی و انتقال آلودگی استفاده خواهد شد. این مدل متعلق به موسسه مطالعات هیدرودینامیکی دانمارکDHI)) است و در رشته های مهندسی در شاخه های محیط زیست، آب و سواحل و بنادر کاربرد دارد. محیط گرافیکی و کاربرپسند این مدل و توانایی ها و امکانات گسترده و اطمینان از نتایج و خروجی های این مدل ازجمله ویژگی های گران بهای آن است.انتشار آلودگی در محیط های آبی یک پدیده رو به افزایش است. نگرانی از عواقب محیطی و اقتصادی ناشی از انتشار آلودگی در محیط های آبی محققین را وادار کرده که در این راستا تحقیقات فراوانی انجام داده و مدل هایی را جهت بررسی این پدیده و پیش بینی اثرات آن ارائه نمایند. یکی از روش های که می تواند در پیش بینی و حرکت آلاینده ها در محیط های آبی کمک شایانی کند، مدلسازی عددی می‌باشد. این پژوهش شامل چهار بخش اصلی با موضوعات متفاوت بود. موضوع اول بررسی فاضلاب تصفیه شده خروجی از تصفیه خانه بندر عباس که به داخل خور گورسوزان تخلیه می شود بود. اگرچه که با بررسی ویژگی های ظاهری محل تخلیه و بوی بد ناشی از آن، کدورت بالا و ایجاد کف در آب خور این موضوع مشهود است.موضوع دیگر مدلسازی هیدرودینامیکی و کیفی محیط دریایی است. برای این منظور مدل مایک دوبعدی انتخاب شده است. ابتدا محدود کل خلیج فارس مدلسازی هیدرودینامیکی شده است. سپس از نتایج حاصل از مدل کالیبره شده خلیج فارس داده&amp;amp;rlm;های تراز سطح آب در مرز محدوده بندرعباس استخراج و مدل هیدرودینامیکی محلی برپا شده است. سرانجام مدل کیفی بر اساس محل تخلیه و داده های کیفی فاضلاب تخلیه شونده به محیط و دیگر داده های موجود از نمونه برداری&amp;amp;rlm;ها و اندازه گیری&amp;amp;rlm;ها برپا و اجرا شده است. بدین ترتیب پخش آلودگی مورد بررسی قرار گرفته است.نتایج نشان می دهند که تخلیه فاضلاب تصفیه شده به این خور و حتی خارج از خور و در نزدیکی ساحل مشکلات این منطقه را حل نخواهد کرد با توجه به سعی و خطاهای صورت گرفته و بررسی عمق و متوسط سرعت و جهت جریانات در منطقه، تنها راه حل استفاده از آتفال با طول حداقلی 2000 متر و عمق حدود 7 متری می باشد. در این صورت احتمال ایجاد شرایط یوتروفیک در محیط خور و نواحی ساحالی بندر عباس به واسطه تخلیه فاضلاب تصفیه شده به شدت کاهش خواهد یافت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شبیه‌سازی مساحت زیستگاه مطلوب لاروهای سیمولید در مدل PHABSIM (رودخانه چشمه کیله)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105000.html</link>
      <description>سابقه و هدف: الگوی پراکنش سیمولیدها مانند سایر آبزیان و بویژه بی مهرگان کفزی متاثر از محیط پیرامون و نوسانات متغیرهای اکوهیدرولیک است. این دوبالان از کفزیان رایج در آبهای جاری بشمار می روند، و به نوسانات زیستگاه فیزیکی و هیدرولیک جریان عکس العمل های شاخص نشان می دهند. لذا اهداف این مطالعه (1) شبیه‌سازی نوسانات زیستگاه فیزیکی تحت تاثیر تغییرات هیدرولیک جریان جهت ارزیابی پاسخ و پراکنش جوامع لاروهای خانواده سیمولیده(Simuliidae) (2) پیش بینی محدوده های مطلوب زیستگاه فیزیکی برای لاروهای این خانواده و متعاقبا محاسبه درصد مساحت قابل دستیابی( WUA ) بر اساس نوسانات طبیعی متغیرهای هیدرولیک در کل مسیررودخانه چشمه کیله، در نظر گرفته شد.مواد و روش ها: در این تحقیق با استفاده از سیستم شبیه سازی PHABSIM دامنه شرایط مطلوب زیستگاهی (HSC)، و با استفاده از مدل HABTAM درصد زیستگاه های مطلوب و قابل استقرار (WUA) برای لاروهاای سیمولید مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. این تحقیق در قالب 8 عملیات صحرایی (از ابتدای خرداد 1401 تا شهریور 1402) در مقاطع 4 ایستگاه مطالعاتی، با سنجش 3 متغیر هیدرولیک و جمع آوری لاروهای سیمولیده در رودخانه چشمه‌کیله انجام شد. نتایج و بحث: در مجموع تعداد 4380 لارو سیمولید شمارش و مورد بررسی قرار گرفت . نکته قابل توجه اینکه حداکثر فراوانی لاروهای سیمولید در ایستگاه مرکز تحقیقات واقع در بالادست رودخانه چشمه کیله (ایستگاه 1) و حداقل فراوانی در ایستگاه مصب (ایستگاه 4) به ثبت رسید. منحنی های تناسب زیستگاه (HSC) نیز نشان دهنده تاثیر پذیری قابل توجه لاروهای خانواده سیمولید از شرایط هیدرومورفولوژیک زیستگاهی در رودخانه چشمه کیله بود، و بازه های مطلوب زیستگاهی برای جمعیت لاروهای خانواده سیمولید در سرعت جریان 1-8/0 متر بر ثانیه، عمق 2/0 متر و شاخص ساختار بستر معادل 50 ارزیابی گردید. همچنین الگوی بدست آمده درHABTAM بخوبی نشان می‌دهد که گونه های سیمولیده عمق‌های متوسط حدود 15/0 تا 9/،0 را ترجیح می‌دهند و بیشترین سطح را در این اعماق اشغال می نمایند.. در این محدوده از عمق سطح قابل استقرار در محدوده 15-20% ثابت و شرایط زیستگاه برای لاروهای این خانواده مطلوب باقی می‌ماند. . از سوی دیگر، بیشترین مقدار WUA در سرعت بدون بعد (V/V_max) حدود 4/0 تا 5/0 مشخص گردید و مساحت زیستگاه مناسب به 22% رسید. همچنین درصد مساحت مطلوب زیستگاهی در بازه های سرعت 5/0 تا 1/1 متر بر ثانیه به میزان 18- 22 درصد بصورت ثابت باقی ماند. این موضوع نشان می‌دهد که لاروهای سیمولید شرایط جریان متوسط را ترجیح می‌دهند، که ممکن است تغذیه و شرایط تنفسی بهینه را فراهم کند. در ارتباط با دانه بندی و ساختار بستر در رودخانه چشمه کیله ، درصد زیستگاه مطلوب ) (WUA با افزایشD50 افزایش نشان داد. همچنین در محدوده های میانی ذرات بستر، مساحت زیستگاه مطلوب (WUA) در محدوده ۱۸-۱۸.۵٪ ثابت ‌ماند. و در(D50/(D50max &amp;amp;asymp; 1، یک افزایش قابل توجه تا حدود 5/21٪ در فضای مطلوب زیستگاهی مشاهده شد. این روند بیانگر آن است که بزرگترین اندازه‌های نسبی مواد بستر، مناسب ترین شرایط زیستگاهی را برای چسبیدن و استقرار لاروهای سیمولیده فراهم می‌کنند. همچنین مطابق با الگوهای تغییرات WUA ، پراکنش فراوانی لاروهای سیمولید نیز با نزدیک شدن به مصب رودخانه، و با کاهش سایز ذرات بستر کاهش چشمگیری نشان داد. نتیجه گیری: در نهایت نتایج این تحقیق نشان داد با شبیه سازی و شناسایی زیستگاه های ترجیحی توسط کفزیان ، بویژه گروه های حساس به پارامترهای هیدرولیک از جمله لاروهای خانواده سیمولیده، می توان پروژه های بهره برداری را کنترل و پروژه های بازسازی را به طریقی هدایت نمود که محدودیت ها و مطلوبیت های زیستگاهی درنظرگرفته شود و مولفه های جریان به گونه ای تحت کنترل قرار گیرد که زیستگاه‌های مناسب برای سیمولیدها، سایر کفزیان و در نهایت جوامع ماهیان حفظ ‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی و پهنه‌بندی پتانسیل شدت بیابان‌زایی تحت تأثیر منابع آب زیرزمینی و فرونشست زمین در حوضه سفیدرود</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105010.html</link>
      <description>سابقه و هدف: بیابان‌زایی کاهش توان اکولوژیکی و زیستی زمین است که به دو صورت طبیعی و مصنوعی رخ می‌دهد. این پدیده از معضلات مهم کشورها در چارچوب برنامه مدیریتی توسعه پایدار است که خود نتیجه برآیند مجموعه‌ای از عوامل مختلف محیطی، انسانی و اقلیمی است. هدف از انجام این مطالعه بررسی میزان تأثیر افت سطح و تغییر کیفیت آب‌های زیرزمینی و فرونشست زمین در وقوع پدیده بیابان‌زایی و تخریب اراضی در حوضه آبخیز سفیدرود با استفاده از مدل IMDPA است. مواد و روش‌ها: به‌منظور ارزیابی شدت بیابان‌زایی توسط این مدل، از شاخص‌های افت سطح آب زیرزمینی، نسبت جذب سدیم (SAR) و هدایت الکتریکی (EC) تحت معیار آب زیرزمینتی و از شاخص میزان فرونشست به‌عنوان معیار فرونشست زمین استفاده شد. شاخص‌های مورد نظتر پس از امتیازدهی و طبقه‌بندی، پهنه‌بندی شدند. معیار فرونشست، با استفاده از نقشة فرونشست تهیه شده از تصاویر ماهواره-ای سنتینل 1 در سال آبی 1395-1394 مورد ارزیابی قرار گرفت. سپس نقشة نهایی وضعیت بیابان‌زایی از هم‌پوشانی نقشه‌های معیار آب زیرزمینی (سه شاخص افت سفره آب زیرزمینی، نسبت جذب سدیم و هدایت الکتریکی) همچنین نقشه‌های معیار آب زیرزمینی و معیار خاک (چهار شاخص افت سفره آب زیرزمینی، نسبت جذب سدیم، هدایت الکتریکی و فرونشست زمین) بر اساس میانگین هندسی معیارها به‌دست آمد.نتایج و بحث: نتایج به دست آمده نشان داد که نقشة هدایت الکتریکی (EC) نشان داد که 8/64 درصد از حوضه آبخیز در کلاس متوسط، 5/0 درصد در کلاس شدید و بسیار شدید قرار دارند. هم‌چنین نقشة پهنه‌بندی نسبت جذب سدیم (SAR) نشان داد که 100 درصد مساحت حوضه آبخیز دارای ارزش کم‌تر از 18 است و در طبقة کم یا ناچیز قرار می‌گیرد. پهنه‌بندی افت سطح آب نیز نشان داد که تنها 6 درصد از سطح حوضه آبخیز مورد مطالعه در کلاس متوسط، 29 درصد در کلاس شدید و بسیار شدید قرار دارد. نقشة سطوح مختلف فرونشست زمین نشان داد که فقط 2 درصد مساحت حوزة آبخیز درگیر فرونشست بوده است. نقشه‌های طبقات شدت بیابان‌زایی حوضه سفیدرود به ترتیب حالت‌های با فرونشست و بدون فرونشست به‌ترتیب نشان می‌دهد که 47 درصد و 4/0 درصد از منطقه مورد مطالعه دارای شدت بیابان‌زایی شدید است همچنین در حالت شدت بیابان‌زایی با فرونشست (5/51 درصد) و بدون فرونشست (90 درصد) غالبیت با شدت کلاس بیابان‌زایی متوسط می‌باشد.نتیجه گیری: نتایج نشان داد که عامل هدایت الکتریکی آب زیرزمینی می‌تواند تأثیر قابل توجهی در شدت بیابان‌زایی داشته باشد از طرفی بررسی‌های انجام گرفته بر روی متوسط وزنی شاخص‌ها نشان می‌دهد شاخص نسبت جذب سدیم کم‌ترین تاثیر را در منطقه دارند. نتایج حاصل از تلفیق سه پارامتر معیار آب زیرزمینی مدل (IMDPA) در حوزه سفیدرود نشان داد حدود 90 درصد از حوزه دارای وضعیت متوسط بیابان‌زایی می‌باشند که می‌تواند ناشی از تاثیر وضعیت متوسط شاخص هدایت الکتریکی در بخش قابل توجهی از حوزه باشد. با این وجود تاثیر افت سطح آب زیرزمینی در مناطقی که دارای وضعیت شدید بیابان‌زایی از منظر شاخص هدایت الکتریکی بودند سبب شده این مناطق بر طبق معیار آب زیرزمینی دارای وضعیت خیلی‌شدید بیابان‌زایی باشند که این شرایط به خوبی در محدوده‌های مطالعاتی گل‌تپه-زرین‌آباد قابل تشخیص است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی کارایی مالچ در کنترل فرسایش و گرد و غبار ناشی از باطله‌های معدن آهن چادرملو</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105006.html</link>
      <description>سابقه و هدف: کانسار آهن چادرملو در منطقه آهن خیز بافق- ساغند قرار دارد. این کانسار در استان یزد در فاصله 180 کیلومتری شرق- شمال شرق شهر یزد و 65 کیلومتری شمال شهرستان بافق و 50 کیلومتری شمال معدن چغارت قرار دارد. چادرملو از دو توده معدنی آهن‌دار تشکیل شده است.مقادیر زیادی انباشت خاک باطله در اطراف معدن چادر ملو و کارخانه‌فرآوری آن وجود دارد. وزش باد، بارندگی و تغییرات جوی سبب پراکندگی و انتشار ذرات خاک موجود در این انباشت‌ها می‌شود. برخی از این خاک‌ها حاوی عناصر سنگینی مانند نیکل ، وانادیوم و کروم هستند که برای سلامتی انسان و محیط زیست مضر می‌باشند و بایستی از پراکنش آنها در محیط جلوگیری به عمل آید. مواد و روش ها : به طور کلی جهت انجام تحقیق و تهیه مالچ مناسب با شرایط محیطی منطقه ، 10 متغیر (مونت موریونیت، لیگنین سولفانات، پرلیت، زئولیت، ملاس، منیزیم کلراید، کلسیم کلراید ، پتاسیم کلراید،کلسیم کربنات، آب) مورد بررسی و استفاده قرار گرفت. در این بررسی از روش انجام آزمایشات به‌صورت تصادفی استفاده شده است و آزمایشات در 6 مرحله با ساخت و کاربرد مالچهای مختلف انجام گردید. از ملاس و لیگنین سولفات برای کنترل گردوغبار استفاده میشود، این مواد افزودنی غیر سمی و دارای هزینه کم هستند.نتایج و بحث: روش‌های متنوعی از قبیل استفاده از آب، مواد پلیمری، مالچ‌های نفتی، و ضایعات پتاس به جهت تثبیت گرد وغبار وجود داشته که هر کدام دارای نقاط ضعف خاص از جمله دوام و مدت ماندگاری می‌باشند. در این پژوهش از ترکیب لیگنین سولفانات، ملاس، کلسیم کلراید برای تثبیت دپو باطله معدن چادرملو استفاده شده است. آزمایش‌های انجام شده به منظور بررسی کارایی مالچ ساخته شده شامل ICP-OES، SEM، دانه‌بندی، مقاومت برشی، تونل باد و تعیین ضخامت می‌باشند و عملیات تثبیت دپو باطله با مالچ منجر به افزایش مقاومت برشی نمونه‌های مالچ پاشی شده نسبت به نمونه بدون مالچ شده است. افزایش بار عمودی بر روی نمونه‌ها منجر به افزایش مقاومت نمونه‌ها گشته که در رفتار برشی طبیعی است. افزایش مقاومت برشی نمونه‌ها در اثر عملیات تثبیت دلیل دیگری بر اثربخش بودن این روش تثبیت در جلوگیری از فرسایش بادی می‌باشد.یکی از مهمترین ویژگی‌های مالچ مورد استفاده در این تحقیق ضخامت مالچ بر روی نمونه‌ها می‌باشد. ضخامت لایه مالچ، یکی از شاخص‌های ارزیابی معیار استحکام مالچ می‌باشد. استحکام مواد تثبیت‌کننده خاک با ضخامت سله ایجاد شده رابطه مستقیمی دارد، اما باید توجه داشت که ضخامت زیاد سله ممکن است سبب افزایش مقاومت فشاری و همچنین کاهش نفوذپذیری خاک گردد. اندازه‌گیری ضخامت لایه مالچ بر روی نمونه‌های چادرملو نشان داد که ضخامت لایه مالچ از 2 تا 4 سانتیمتر متغیر می‌باشد.نتیجه گیری: نتایج آنالیز ICO-OES روی نمونه‌های مالچ نشان داد که غلظت فلزات سنگین کمتر از حد مجاز است. نتایج آنالیز SEM به طور واضحی ایجاد یک لایه پوشش بر سطح خاک و ایجاد چسبندگی و پیوستگی بین ذرات خاک را در اثر استفاده از مالچ معلوم می‌سازد. در اثر عملیات تثبیت مقاومت برشی و چسبندگی نمونه‌ها افزایش قابل‌توجهی را نشان می‌دهند. نتایج آزمایش تونل باد نشان داد که عملیات تثبیت و مالچ پاشی منجر به کاهش قابل توجه تمرکز ذرات رسوب گردیده است و افزایش میزان پاشش مالچ باعث نفوذ بیشتر مالچ در خاک و افزایش غلظت مالچ علیرغم کاهش عمق نفوذ آن در خاک، به‌واسطه افزایش مقدار چسبندگی بین ذرات خاک، سبب مقاومت بیشتر آن در مقابل فرسایش بادی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر فعالیت‌های مخرب انسانی در ارائه خدمات اکوسیستم: رویکردی مبتنی بر تحلیل مکانی-زمانی کیفیت زیستگاه</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105007.html</link>
      <description>سابقه و هدف: در دهه‌های اخیر، شهرنشینی سریع و رشد جمعیت، چالش‌های متعددی را برای مناطق پرجمعیت شهری، به‌ویژه در ارتباط با تغییر کاربری و پوشش اراضی ایجاد کرده است. خدمات اکوسیستم ارائه شده توسط فضاهای اکولوژیک نقش قابل‌توجه‌ای جهت مقابله با چالش‌های مذکور و افزایش تاب‌آوری اکولوژیکی شهری دارد. افزایش فعالیت‌های مخرب انسانی در مناطق پرجمعیت شهری به طور فزاینده‌ای محیط اکولوژیک را مختل می‌کند و باعث تکه‌تکه‌شدن اکوسیستم‌های شهری و کاهش کیفیت زیستگاه می‌شود. فضاهای اکولوژیک و طبیعی شهری و پیراشهری به عنوان راه‌حل‌های مبتنی بر طبیعت نقش به سزای در حفظ تنوع زیستی و افزایش کیفیت زیستگاها دارند. لذا هدف تحقیق مذکور ارزیابی تأثیر فضاهای اکولوژیک در ارائه خدمت اکوسیستمی کیفیت زیستگاه و مقایسه با فضاهای انسان‌ساخت از طریق تحلیل مکانی-زمانی الگوهای کاربری و پوشش اراضی می‌باشد. مواد و روش ها: در این تحقیق نقشه‌های کاربری و پوشش اراضی محدوده کلان‌شهر تبریز به عنوان منطقه پرجمعیت شهری در غرب ایران برای سال‌های 2016 و 2023 با استفاده از تصاویر ماهواره سنتینل-2 در بستر سامانه تحت وب گوگل ارث انجین تهیه گردید. گام بعدی آشکارسازی تغییرات مکانی-زمانی کاربری و پوشش اراضی محدوده مورد مطالعه برای دوره 2023-2016 با استفاده از نرم‌افزار TerrSet بود. در گام آخر با استفاده از بسته نرم‌افزاری InVEST خدمت اکوسیستمی کیفیت زیستگاه در محدوده مورد مطالعه برای سا‌ل‌های 2016 و 2023 مدل‌سازی شد. همچنین تأثیر و نقش کاربری‌های مختلف در ارائه خدمت اکوسیستمی مذکور با تمرکز بر تمایز بین فضاهای اکولوژیک و انسان‌ساخت مورد بررسی قرار گرفت.نتایج و بحث: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که اراضی بایر و ساخت‌وسازهای انسانی در هر دو سال بیشترین مساحت از محدوده مورد مطالعه را پوشش می‌دهند که این امر توسعه‌یافتگی منطقه را نشان می‌دهد. تغییر کاربری اراضی در محدوده شهر تبریز از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۳ حاکی از افزایش ساخت‌وسازهای انسانی، اراضی بایر و فضاهای سبز شهری است. در حالی که کشاورزی شهری، مراتع و پهنه‌های آبی در همین دوره با کاهش مساحت مواجه شده‌اند. در این تحقیق، به دلیل توسعه‌یافتگی محدوده مورد مطالعه، حداکثر کیفیت زیستگاه در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۲۳ به ترتیب 27/0 و 21/0 بوده است. همچنین میانگین کیفیت زیستگاه در این دو سال به ترتیب 04/0 و 03/0 است که نشان‌دهنده وضعیت ضعیف کیفیت زیستگاه و تنوع زیستی در محدوده کلان‌شهر تبریز است. پراکنش مکانی تخریب زیستگاه در محدوده مورد مطالعه نشان داد که بیشترین تخریب زیستگاه در مرز بین ساخت‌وسازهای انسانی و فضاهای اکولوژیک به دلیل نزدیکی عوامل تهدید رخ داده است. کنتایج این تحقیق کاهش کیفیت زیستگاه متأثر از تغییر کاربری و پوشش اراضی از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۳ را گزارش می‌کند که بیشتر به دلیل کاهش کشاورزی شهری و افزایش ساخت‌وسازهای انسانی می‌باشد. این تحقیق نتیجه‌گیری می‌کند که نقش فضای سبز شهری در افزایش کیفیت زیستگاه و حفظ تنوع زیستی در کلان‌شهر تبریز به دلیل وسعت کم و نزدیکی زیاد به عوامل تهدید ناچیز است و تأثیر مخرب فعالیت‌های انسانی مانند گسترش ساخت‌وسازهای انسانی در کیفیت زیستگاه را نمایان می‌سازد.نتیجه گیری: این تحقیق بر نقش مهم داده‌های دورسنجی در مناطقی که با کمبود داده مواجه هستند در نظارت بر تغییرات کاربری و پوشش اراضی تاکید می‌کند. تلفیق داده‌های موجود در سامانه گوگل ارث انجین و مدل InVEST به عنوان یک رویکرد جامع به درک تحلیل‌های مکانی-زمانی کیفیت زیستگاه بر اساس تغییرات منظر شهری کمک کرد. در نهایت، تحقیقات ما درک عمیق‌تری از پیوندهای بین تأثیر مخرب فعالیت‌های انسانی در تغییرات کیفیت زیستگاه در مناطق شکننده اکولوژیکی نشان می‌دهد. نتیجه‌گیری می‌شود که برخی از اقدامات مدیریتی مانند توسعه فضاهای اکولوژیک و زیرساخت‌های سبز شهری همگام با کنترل توسعه بی‌رویه شهری می‌تواند اثرات نامطلوب فعالیت‌های مخرب انسانی بر شاخص کیفیت زیستگاه و تخریب اکوسیستم را کاهش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارایی رویکردهای متعادل‌سازی داده در نقشه‌برداری رقومی خاک (مطالعه موردی: بخشی از اراضی استان زنجان)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105011.html</link>
      <description>سابقه و هدف: نقشه‌برداری رقومی خاک با استفاده از روش‌های نوین یادگیری ماشین به‌طور گسترده‌ای برای پیش‌بینی پراکندگی مکانی و ویژگی‌های مختلف خاک به کار گرفته می‌شود، بااین‌وجود یکی از محدودیت‌های استفاده از روش‌های نقشه‌برداری رقومی خاک در مطالعات خاکشناسی، عدم تعادل کلاس‌های خاک است که تأثیر منفی بر عملکرد الگوریتم‌های یادگیری ماشین دارد؛ بنابراین این پژوهش برای رفع این چالش و بهبود طبقه‌بندی کلاس‌های نامتعادل خاک با دو رویکرد نمونه‌گیری مجدد و یادگیری حساس به هزینه و استفاده از مدل پیش‌بینی جنگل تصادفی در استان زنجان انجام‌گرفته است.مواد و روش‌ها: تعداد 148 خاک‌رخ مشاهداتی بر اساس الگوی طبقه‌بندی تصادفی با فاصله 500 متر حفر و پس از انتقال به آزمایشگاه تجزیه‌های مختلف فیزیکی و شیمیایی مطابق با روش‌های استاندارد بر روی آن‌ها انجام گرفت. متغیرهای محیطی شامل اطلاعات نقشه-های ژئومورفولوژی و زمین‌شناسی، مدل رقومی ارتفاع و داده‌های حاصل از تصاویر ماهواره‌ای لندست 8 بودند که بر اساس نظر کارشناسی و رویکرد تحلیل مؤلفه اصلی تعدادی از متغیرهای محیطی شامل اطلاعات نقشه‌های ژئومورفولوژی، اطلاعات زمین‌شناسی و ویژگی‌های مستخرج از مدل رقومی ارتفاع به‌عنوان مؤثرترین متغیرهای محیطی برای پیش‌بینی کلاس‌های خاک و به‌عنوان ورودی مدل انتخاب شدند. سایه‌اندازی تپه‌ها (AHS)، طلوع خورشید، عمق دره، شاخص طول در جهت شیب، فاصله تا شبکه آبراهه (CND)، شاخص رطوبتی توپوگرافی (TWI) و شاخص همواری بالای پشته با درجه تفکیک بالا (MRRTF) به‌عنوان مؤثرترین متغیرهای محیطی انتخاب شدند و بیشترین میزان تغییرپذیری مکانی خاک‌ها در منطقه را مدل‌سازی کردند. مدل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازی رابطه خاک - زمین‌نما با استفاده از الگوریتم جنگل تصادفی و اصلاح داده‌های نامتعادل توسط رویکرد نمونه‌گیری مجدد با استفاده از توابع ubOver و ubUnder و همچنین رویکرد یادگیری حساس به هزینه با استفاده از تابع rf در بسته Random Forest در محیط برنامه‌نویسی Rstudio انجام شد.نتایج و بحث: نتایج این پژوهش حاکی از این بود که خاک‌های منطقه در سطح زیرگروه در پنج کلاس با توزیع نامتعادل شامل تیپیک کلسی‌زرپتز، تیپیک هاپلوزرپتز، جیپسیک هاپلوزرپتز، تیپیک زراورتنتز و لیتیک زراورتنتز طبقه‌بندی شدند. بر این اساس مقادیر آماره‌های صحت کلی و ضریب کاپا برای ارزیابی نقشه خاک با داده‌های نامتعادل به ترتیب برابر 65 درصد و 32/0 بوده و پس از متعادل‌سازی داده‌ها در رویکرد نمونه‌گیری مجدد به ترتیب برابر 71 درصد و 54/0 و در رویکرد یادگیری حساس به هزینه به ترتیب برابر 86 درصد و 77/0 به دست آمد. زیرگروه‌های جیپسیک هاپلوزرپتز و لیتیک زراورتنز که جزء کلاس‌های اقلیت محسوب می‌شدند، هنگام استفاده از کلاس‌های نامتعادل پیش‌بینی‌نشده و حذف‌شده بودند اما پس از بهبود داده‌‌ها و بیش‌افزایی با دو رویکرد نمونه‌گیری مجدد و یادگیری حساس به هزینه به تعداد این دو کلاس اقلیت، پیش‌بینی این زیرگروه‌ها با صحت قابل قبولی افزایش نشان داد.نتیجه‌گیری: نتایج ارزیابی مدل‌ها نشان داد که در مدل‌سازی با استفاده از توزیع نامتعادل کلاس‌های خاک، به دلیل از دست رفتن کلاس‌های با تعداد مشاهده کم، نقشه‌های نامطمئن با دقت نسبتاً ضعیفی ایجاد می‌شود که پس از اعمال متعادل‌سازی داده‌ها، دقت مدل‌های مبتنی بر روابط خاک - زمین‌نما در مطالعات نقشه‌برداری رقومی خاک ارتقا می‌یابد. نتایج نشان داد که رویکرد یادگیری حساس به هزینه با تمرکز بر روی کلاس‌های با تکرار کم، می‌تواند به‌عنوان یک مدل برتر در مناطق دیگر نیز مورداستفاده قرار گیرد. با توجه به اینکه تحقیقات درزمینه داده‌های نامتعادل در خاک محدود است، این مطالعه می‌تواند یک راه‌حل مؤثر برای مقابله با داده‌های نامتعادل در کلاس‌های خاک و تولید نقشه‌های رقومی خاک با دقت بالا باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی سرزندگی بر اساس روش‌های کیفی و تحلیل مکانی (محله‌های صفاییه و کوی سیلو شهر یزد)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105141.html</link>
      <description>چکیده مبسوط سابقه و هدف: شهرها، به عنوان مکان‌های تحت سلطه انسان، اثرات منفی بر ابعاد مختلف زندگی شهروندان دارند. از این‌رو، برنامه-ریزان شهری به‌دنبال مدیریت و طراحی شهرها هستند تا آن‌ها را به سمت آینده‌ی پایدار و قابل زیست هدایت کنند. شهر سرزنده مفهومی متشکل از ملاحظات محیط‌زیستی، اقتصادی و اجتماعی جهت بهبود زندگی شهروندان است. طی دو دهه اخیر، شهر یزد تحت تاثیر رشد بالای جمعیت و ساخت‌وساز قرار گرفته‌ است. از این‌رو هدف اصلی در این مطالعه ارزیابی سرزندگی دو محله با توسعه شهری پر شتاب شامل صفاییه و سیلو است. با توجه به مرور منابع انجام شده؛ ارزیابی سرزندگی در پژوهش‌های مختلف با یک روش مکانی و یا کیفی انجام شده‌اند، در این مطالعه از دو روش تحلیل روی داده‌های ماهواره‌ای و پرسش‌نامه‌ای با هم جهت ارزیابی جامع مؤلفه‌های موثر بر سرزندگی شهری استفاده شد.مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر بر حسب هدف، کاربردی و روش گرداوری داده‌ها از طریق تصاویر ماهواره‌ای و توزیع پرسش‌نامه بود که به ترتیب با دو رویکرد تحلیل مکانی (داده‌های مکانی) و کیفی (نظر شهروندان به عنوان مشتریان اصلی برنامه‌ریزی) مورد ارزیابی قرار گرفت. در این پژوهش، برای ارزیابی سرزندگی، بر اساس رویکرد تحلیل مکانی از تصاویر ماهواره‌ای لندست 8 مربوط به سال 2022 استفاده و شاخص‌های NDVI، NDBI همچنین سنجه‌های مساحت و تنوع شانون برای هر دو محله محاسبه شدند. در بخش دوم برای ارزیابی سرزندگی با رویکرد کیفی، از روش تجزیه و تحلیل کمی با استفاده از ابزار پرسش‌نامه انجام گرفت و برای تحلیل پرسش‌نامه‌ها، از آزمون‌های آماری مختلف استفاده شد.نتایج و بحث: نتایج ارزیابی سرزندگی محله‌های مورد مطالعه با روش تحلیل مکانی بر اساس داده‌های پوشش زمین نشان داد که در هر دو محله‌، بیشترین درصد پوشش زمین را مناطق ساخته‌شده تشکیل می‌دهد. این در حالی است که فضای سبز و باز در محله‌ی سیلو مساحت بیشتری دارد. برآورد سنجه تنوع شانون نشان داد که تنوع و فراوانی لکه‌ها در محله‌ی سیلو بیشتر است. هر چند مساحت تحت پوشش انواع کاربری‌های فرهنگی-ورزشی در محله صفاییه بیشتر است. محاسبه شاخص NDVI نشان داد در محله صفاییه بالاترین مقدار این شاخص 36/0 است و پوشش گیاهی تراکم بهتری نسبت به محله‌ی سیلو دارد. محاسبه و نقشه‌سازی شاخص NDBI نشان داد بالاترین مقدار NDBI در محله صفاییه 23/0 و در سیلو 21/0 است. همچنین در محله صفاییه، 16 درصد از وسعت منطقه، ساخت‌وساز صورت نگرفته و تنها 3 درصد دارای ساخت‌وساز با تراکم زیاد می‌باشد. در محله‌ی سیلو 15 درصد از مساحت محله بدون ساخت‌وساز و حدود 1 درصد از وسعت آن دارای ساخت‌وساز با تراکم زیاد است. نتایج ارزیابی سرزندگی محله-های مورد مطالعه بر اساس داده‌های حاصل از پرسش‌نامه که با آزمون تی مستقل انجام شد نشان داد صفاییه و سیلو اختلاف معناداری با یکدیگر داشته و صفاییه با مقدار 073/51 نسبت به سیلو با مقدار 722/43 سرزنده‌تر بود. نتایج آزمون تی تک نمونه نیز نشان داد که محله‌ی صفاییه از نظر مؤلفه‌های اجتماعی، اقتصادی و بوم‌شناختی سرزنده است. اما از نظر مؤلفه کالبدی سرزنده نیست. همچنین مشخص شد محله‌ی سیلو از نظر مؤلفه اجتماعی سرزنده است ولی از نظر اقتصادی، کالبدی و بوم‌شناختی سرزنده نیست.نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر چارچوب جامعی برای ارزیابی سرزندگی مناطق شهری را با بکارگیری دو روش کیفی و تحلیل مکانی بسط داد. چنین ارزیابی جامعی به برنامه‌ریزان و مدیران شهری برای بهبود کیفیت زیست شهروندان کمک می‌کند. تحلیل مکانی با سنجش تنوع پوشش زمین، کیفیت و کمیت پوشش سبز و کمیت مناطق ساخته‌شده امکان درک شرایط فضایی-مکانی سیمای سرزمین شهری را فراهم می‌آورد. این در حالی است که رویکرد کیفی بر اساس نظر شهروندان تنظیم می-شود. در نهایت، نتایج حاصل از تحلیل پرسش‌نامه و شاخص‌های مکانی نشان داد که محله صفاییه سرزندگی بیشتری دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرا تحلیل اثر کودهای زیستی و آلی بر عملکرد دانه سیاهدانه(Nigella sativa L.) و زیره سبز (Cuminum cyminum L.)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105012.html</link>
      <description>سابقه و هدف: کشاورزی پایدار و ارگانیک در حال تبدیل‌شدن به رویکرد تولیدی جایگزین با تأکید بر فرایندهای اکولوژیکی همراه با تضمین سلامت انسان و محیط‌زیست است. بااین‌حال، نگرانی‌هایی در مورد عملکرد تولید کشاورزی پایدار و ارگانیک و پاسخگویی به تقاضای جمعیت در حال رشد وجود دارد. هدف از این مطالعه تجزیه‌وتحلیل آماری آزمایش‌های مستقل مطالعات گیاهان دارویی با بررسی تلفیقی و کمی مطالعات و تأثیر نهاده‌های مختلف بر عملکرد دانه گیاهان سیاهدانه (Nigella sativa L.) و زیره سبز (.Cuminum cyminum L) در 20 سال گذشته با روش فراتحلیل بود.مواد و روش‌ها: فراتحلیل به بررسی و تحلیل یافته‌های پژوهشی موجود در یک حوزه خاص می‌پردازد. این روش به پژوهشگر این امکان را می‌دهد که با بهره‌گیری از اطلاعات به‌دست‌آمده از تحقیقات پیشین، مقایسه و بررسی دقیق‌تری انجام دهد و در مورد پدیده‌ها، درک عمیق‌تری پیدا کند. بر اساس روش Roses و انتخاب مطالعات مرتبط مجموعاً 74 مقاله انتخاب ‌شد که 42 مقاله مربوط به سیاهدانه و 32 مقاله مربوط به زیره سبز بود. در رابطه با هر گروه اندازه اثر هجس، خطای انتشار (با اسـتفاده از همبسـتگی بگ و مازومدار) و ضریب همبستگی تای کندال محاسبه و نمودارهای قیفی با استفاده از نرم‌افزار Comprehensive Meta-Analysis ترسیم شدند. به‌منظور برازش و اصلاح نمودارهای قیفی نیز از روش دوال و تیودی استفاده شد.نتایج و بحث: بر اساس نتایج، اندازه اثر هجس به ترتیب برای گروه‌های مایکوریزا، ورمی کمپوست، کود دامی، هیومیک اسید و کودهای زیستی (پایه باکتری) بالاترین تأثیر را بـر عملکرد دانه سیاهدانه داشتند. در مقابل برای زیره سبز اندازه اثر هجس به ترتیب برای گروه‌های کود دامی، مایکوریزا و هیومیک اسید با اختلاف اندکی تاثیر برابری بر عملکرد دانه زیره سبز داشتند. همچنین تیمار ورمی کمپوست مقدار اندازه اثر بیشتری نسبت به کود زیستی نشان داد. نتایج آزمون همبستگی بگ و مازومدار برای تمام تیمارهای کودی بالاتر از ضرایب تعیین شده بود که نشان دهنده همگن بودن مطالعات فراتحلیل است. بنابراین با اطمینان 95 درصد مصرف این کودها در گیاهان دارویی سیاهدانه و زیره سبز توصیه می‌شود. آزمون N ایمن از خطای کلاسیک نیز در تمام تیمارها مقدار مناسب و قابل‌توجهی بود؛ که نشان‌دهنده دقت و صحت بالای مطالعات و نتایج به‌دست‌آمده در این تحقیق بود. ارزیابی و تعدیل سوگیری انتشار با روش برازش دوال و تویدی نشان داد 5 مطالعه به‌منظور تقارن کامل نمودار قیفی در فراتحلیل گروه‌های کودهای زیستی در گیاه سیاهدانه نیاز است. همچنین برای باید 1 مطالعه به مطالعات اثر هیومیک اسید برای گیاه زیره سبز و 1 مطالعه به مطالعات اثر هیومیک اسید برای هر یک از گیاهان سیاهدانه و زیره اضافه گردد.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه به تأثیر مثبت تیمارهای کودی زیستی و دامی بر رشد و عملکرد گیاهان دارویـی سیاهدانه و زیره سبز بر اساس شواهد علمی موجود تأکید دارد؛ بنابراین می‌توان در سیستم‌های کشت ارگانیک به‌عنوان مواد مجاز و همچنین به‌صورت تلفیقی با کودهای شیمیایی در سیستم‌های رایج و عملیات خوب کشاورزی استفاده نمود. به‌طورکلی نتایج تحقیق نشان داد اکوسیستم‌های کشاورزی پایدار و ارگانیک توان تولید مناسب را علیرغم شکاف عملکردی نسبت به اکوسیستم‌های کشاورزی رایج دارا هستند و می‌توان با مدیریت یکپارچه شکاف عملکرد بین سیستم‌های رایج و پایدار را کاهش داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پویایی فصلی جوامع گنجشک‌شکلان کوچک و تنوع گونه‌ها در طول شیب‌های ارتفاعی: نگاهی به منطقه شکارممنوع گلستانکوه</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105143.html</link>
      <description>سابقه و هدف: ترکیب گونه‌ها و تنوع زیستی یک جامعه می‌تواند تحت تأثیر عوامل متعددی مانند موانع جغرافیایی، ناهمگنی زیستگاه ناشی از اختلاف ارتفاع، دسترسی به مواد غذایی، ساختار پوشش گیاهی، دما، بارش و عوامل تاریخی قرار گیرد و الگوهای فضایی مختلف پراکنش گونه‌ها را ایجاد کند. شناسایی گونه‌های مختلف از جمله تنوع پرندگان، بخش جدایی ناپذیر حفاظت از تنوع زیستی است. تنوع پرندگان همانند یک شاخص زیستی قوی عمل می‌کند. آنها سلامت اکوسیستم را نشان می دهند و به تغییرات محیطی و وضعیت تنوع زیستی به طور کلی حساس هستند. در تحقیق حاضر، تغییر در ترکیب ساختار جامعه گنجشک‌شکلان کوچک‌جثه در امتداد شیب ارتفاعی طی دو فصل بهار و پاییز در منطقه شکار‌ممنوع گلستانکوه خوانسار واقع در غرب استان اصفهان بررسی شده است.مواد و روش‌ها: با توجه به شرقی-غربی بودن شیب تغییرات محیطی، بویژه ارتفاع و خُرداقلیم، تعداد سه ایستگاه در راستای شرقی-غربی انتخاب و به کمک تور نامرئی نمونه‌برداری گردید. نمونه‌برداری طی دو فصل بهار و پاییز و با چهار تکرار در هر فصل از هر ایستگاه، انجام شد. بمنظور اجتناب از شمارش نمونه‌های تکراری، حلقه‌های رنگی سیلیکونی در پای پرندگان نصب گردید. از برنامه Ecological Methodology برای محاسبه انواع شاخص‌های تنوع گونه‌ای همچون سیمپسون، شانون-وینر، بریلوئین، کامارگو، اسمیت و ویلسون، اصلاح شده نی و برآورد جک نایف و ضرائب تشابه استفاده شد. همچنین شاخص‌های مربوط به تنوع بتا، به کمک برنامه PAST محاسبه گردید.نتایج و بحث: در مجموع تعداد 23 گونه از گنجشک‌شکلان کوچک در منطقه شناسایی گردید و مشخص شد متنوع‌ترین خانواده و جنس، به ترتیب خانواده سسک‌ها با 12 گونه و جنس Acrocephalus با 4 گونه می‌باشند. گنجشک خانگی، چرخ‌ریسک بزرگ، سسک چیف‌چاف و سسک تالابی پرصدا گونه‌های غالب منطقه شناسایی شد. غنا و فراوانی گونه‌ای در فصل بهار و ایستگاه B (میانبند) بیشتر از پاییز و سایر ایستگاه‌ها بود. شاخص‌های ناهمگنی سیمپسون (1-D)، شانون-وینر (&amp;amp;prime;H) و بریلوئین (H) در فصل بهار، در ایستگاه‌های C و B بالاتر از A، در فصل پاییز در ایستگاه B حداکثر و در ایستگاه C (بدون نمونه) حداقل و در کل منطقه بین دو فصل، یکسان و مشابه ارزیابی شد. شاخص‌های یکنواختی کامارگو (&amp;amp;prime;E)، اصلاح شده نی (EQ) و اسمیت-ویلسون (Evar) در فصل بهار و پاییز به ترتیب در ایستگاه C و B حداکثر و در فصل پاییز، اندکی بیشتر از بهار بود. شاخص تشابه موریسیتا بیانگر وجود تعداد اندکی گونه مشترک در ایستگاه B بین دو فصل بود. حداکثر تشابه بین دو زیستگاه A و C و حداقل تشابه دو زیستگاه A و B در فصل بهار و همچنین شباهت بسیار اندک دو ایستگاه A و B در فصل پاییز بدست آمد. بالاترین میزان ضرایب تشابه جاکارد و سورنسن بین دو فصل، در ایستگاه B ثبت گردید که بیانگر پایداری ساختار جامعه گنجشک‌شکلان کوچک در این زیستگاه بود. در نهایت شاخص تنوع بتا در فصل پاییز بالاتر از بهار محاسبه گردید.نتیجه‌گیری: منطقه شکارممنوع گلستانکوه واجد تنوع گونه‌ای قابل توجهی از گنجشک‌شکلان کوچک است که از نظر ساختار اجتماعی، تغییرات قابل توجهی هم از نظر فصلی و هم زیستگاهی متحمل می‌شود. پیچیده‌ترین و در عین حال پایدارترین ساختار اجتماعی در هر دو فصل در ارتفاعات میانه (ایستگاه B واقع در بخش مرکزی منطقه) شناسایی گردید. از اینرو حفاظت از خردزیستگاه‌های این منطقه، بویژه مناطق میانبند در تمام طول سال (و مناطق مرتفع در فصل گرم)، می‌تواند تاثیر شگرفی در حفظ تنوع گنجشک‌شکلان کوچک داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارایی زیست‌محیطی و زیان اقتصادی تولید پیاز دشت تبریز</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105142.html</link>
      <description>سابقه و هدف: تولید غذا در راستای تأمین نیازهای جمعیت رو به رشد جهان و کاهش آلودگی‌ها و اثرات مخرب زیست-محیطی در تولیدات کشاورزی، چالش اصلی کشورهای در حال توسعه‌‌ منجمله ایران می‌باشد. بنابراین در دنیای کنونی مهم‌ترین وظیفه بخش کشاورزی تولید و تأمین امنیت غذایی جوامع بشری دنیا، مبتنی بر تولید پایدار فرآورده‌ها با افزایش کارایی و بهره‌وری، استفاده از منابع طبیعی و به حداقل رساندن فشار بر محیط‌زیست می‌باشد. در این راستا افزایش تولید محصول پیاز نیز با بهره‌گیری از نهاده‌های مختلف از جمله کودها و سموم شیمیایی صورت می‌گیرد که این امر بر کارایی مزارع اثر می‌گذارد. نظر به اهمیت موضوع، هدف مطالعه حاضر اندازه گیری کارایی زیست‌محیطی و زیان اقتصادی تولید پیاز دشت تبریز می‌باشد. ضمن این که شناخت عامل های ارتقاء دهنده میزان کارایی نیز در جهت اقتصادی کردن فرآیند تولید و کمک به حفظ منابع طبیعی و محیط زیست مفید و موثر خواهد بود.مواد و روش‌ها: در مطالعه حاضر جهت محاسبه میزان کارایی از رهیافت تابع مرزی تصادفی ترانسلوگ و جهت تشخیص فرم تابعی مناسب برای برآوردتابع و محاسبه میزان کارایی از آماره نسبت درست‌نمایی استفاده به‌عمل آمد. همچنین برای شناخت عوامل تأثیرگذار برکارایی زیست‌محیطی از مدل رگرسیون توبیت بهره گرفته شد. در ادامه با توجه به میزان کارایی زیست‌محیطی به‌دست آمده زیان اقتصادی مصرف نهاده‌های زیانبار نظیر سموم و کودهای شیمیایی نیز محاسبه گردید. داده‌ها و اطلاعات مورد‌نیاز جهت محاسبه میزان کارایی و نیل به هدف پژوهش از طریق مصاحبه حضوری و تکمیل پرسشنامه از 140 کشاورز پیازکار دشت تبریز در سال زراعی 02-1401 جمع‌آوری شد.نتایج و بحث: نتایج آزمون نسبت درستنمایی نشان داد که فرم تابعی ترانسلوگ برای محاسبه میزان کارایی مناسب می‌باشد. با توجه به نتایج، عوامل بذر، نیروی‌کار و کود حیوانی به عنوان نهاده های معمولی (نرمال) و سم و کود شیمیایی به‌عنوان نهاده‌های مضر (زیانبار) بر میزان تولید پیاز تأثیر معنی‌داری دارند. میانگین کارایی زیست‌محیطی مزارع پیاز در منطقه موردمطالعه 51 درصد به‌دست آمد بدین‌ترتیب زمیه مستعد و مناسبی برای کاهش مصرف نهاده‌های زیانبار کود و سموم شیمیایی و لذا افزایش مقدار کارایی زیست‌محیطی در منطقه وجود دارد. برابر نتایج 60 درصد مزارع دارای کارایی زیست‌محیطی کمتر از 40 درصد بوده لذا ضرورت تعیین میزان زیان اقتصادی ناشی از وجود عدم کارایی آشکار می‌گردد. برابر یافته‌های تحقیق، تولید ناکارآمد هر هکتار پیاز در دشت تبریز در مجموع 5/17 میلیون ریال زیان زیست‌محیطی به منطقه وارد می‌کند. بر اساس نتایج تخمین مدل توبیت، عواملی نظیر سن کشاورز، مقدار زمین، تعداد قطعات کشت پیاز و عضویت در تعاونی از متغیرهای معنی دار و موثر بر میزان عدم کارایی زیست محیطی واحدهای تولیدی تشخیص داده شدند.نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج مقادیر کارایی زیست محیطی، امکان کاهش مصرف نهاده‌های زیانبار و افزایش تولید در منطقه وجود دارد. از همین‌رو توصیه می‌شود کاهش بکارگیری نهاده‌های شیمیایی و ترویج روش‌های جایگزین مبارزه شیمیایی پیشنهاد می‌گردد. همچنین نظر به تاثیر مثبت سطح زیرکشت بر مقدار کارایی ، اهمیت و ضرورت تولید پیاز در مزارع بزرگتر نمایان می‌شود.. ضمن‌اینکه ارتباط بیشتر با کشاورزان مسن‌ و باتجربه‌تر، کشت محصول در قطعات محدود ولی بزرگ‌تر و همچنین بهره‌گیری اصولی و بهینه از امکانات تولید نهایتاً می‌تواند به افزایش کارایی و نیز تولید محصول سالم منجر گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عوامل پیش برنده و بازدارنده مدیریت منابع آب روستایی ( مطالعه موردی: اسلام آباد غرب)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105197.html</link>
      <description>سابقه و هدف: در فرایند توسعه روستاها، برنامه‌ریزی توسعه مدیریت منابع آب ، مقوله‌ مهم و موثری است و تحقق اهداف توسعه روستایی رابطه مستقیمی با فرایند برنامه‌ریزی مدیریت منابع آب دارد. لازمه دستیابی به این هدف، شناسایی عوامل پیش‌برنده و بازدارنده موثر در تحقق‌پذیری اهداف طرح‌های توسعه مدیریت منابع آب روستایی است. با توجه به اهمیت این موضوع، هدف پژوهش حاضر، تحلیل عوامل پیش‌برنده و بازدارنده موثر در مدیریت منابع آب روستایی در اسلام آباد غرب واقع در استان کرمانشاه است.مواد و روش ها: پژوهش حاضر، پژوهشی کاربردی و توصیفی- تحلیلی است. در این راستا 130 نفر از کارشناسان و ساکنان بومی روستایی با استفاده از جدول مورگان به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. پس از جمع آوری داده ها، برای تجزیه و تحلیل از تحلیل عامل اکتشافی استفاده گردید. به منظور استخراج عامل ها از روش تحلیل مؤلفه های اصلی استفاده گردید. برای نوع چرخش عاملی از روش غیرمتعامد (چرخش هایی که فرض می کنند عوامل، همبستگی ندارند) و واریمکس (برای ساده سازی ستون ماتریس فاکتور) بهره گرفته شد. بدین ترتیب ابتدا به منظور شناسایی عوامل پیش برنده مدیریت منابع آب روستایی، مجموع 38 متغیر (گویه) در تحلیل عاملی وارد شد و در گام دوم نیز به منظور شناسایی عوامل بازدارنده مدیریت منابع آب روستایی، مجموع 33 متغیر (گویه) در تحلیل عاملی وارد گردید. در ادامه برای محاسبه روایی واگرا در مدل معادلات ساختاری حداقل مربعات جزئی از شاخص فرونل و لارکر استفاده شد.نتایج و بحث: نتایج پژوهش نشان داد که عوامل موثر در مدیریت منابع آب روستایی شهرستان اسلام آباد غرب شامل 5 عامل مدیریت انسانی، اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و اجرایی بودند. عامل مدیریت انسانی به عنوان مهم‌ترین عوامل پیش‌برنده و بازدارنده تحقق اهداف طرح‌های توسعه روستایی در شهرستان اسلام آباد غرب شناسایی شد. این عامل نقش مهمی در توسعه منابع آب روستایی داشته و در واقع از عوامل مهم و انجام طرح‌های توسعه منابع آب روستایی بوده است. محاسبه شاخص فرونل و لارکر نشان داد که هر 5 عامل موثر را که عناصر پیش برنده و بازدارنده مدیریت منابع آبی روستایی است محاسبه می نماید. همچنین میزان chi-square در سطح خطای 5 درصد معنادار بوده و نسبت chi-square به درجه آزادی بیانگر تناسب ایده آل طرح می باشد. نتایج شاخص RMSEAنیز نشان دهنده برازندگی خوب می باشد. ضرایب شاخص های NFI،AGFI ،GFI ،CFI و NNFIدر شرایط ایده آل سنجش شدند. بر همین اساس، می توان گفت کلیه ابزارهای تحقیق تناسب ایده آل و مورد پذیرش را دارند.نتیجه گیری: در پایان پژوهش مشاهده گردید که در مناطق روستایی شهرستان اسلام آباد هرچند خدمات گسترده‌ای از سوی دولت ارائه شده و پیشرفت‌های چشمگیری نیز به دست آمده، ولی اثر عوامل مدیریت انسانی به عنوان عنصر اساسی پیش برنده و بازدارنده در مدیریت منابع آب روستایی، بهبود مدیریت منابع آب روستایی باید مورد توجه مسئولین و برنامه ریزان توسعه منابع آب روستایی قرار گیرد. هنوز فاصله واقعیت‌های موجود و اهداف پیش‌بینی شده بسیار است و جامعه روستایی شهرستان اسلام آباد با چالش های فراوانی روبروست.نتیجه گیری: در پایان پژوهش مشاهده گردید که در مناطق روستایی شهرستان اسلام آباد هرچند خدمات گسترده‌ای از سوی دولت ارائه شده و پیشرفت‌های چشمگیری نیز به دست آمده، ولی اثر عوامل مدیریت انسانی به عنوان عنصر اساسی پیش برنده و بازدارنده در مدیریت منابع آب روستایی، بهبود مدیریت منابع آب روستایی باید مورد توجه مسئولین و برنامه ریزان توسعه منابع آب روستایی قرار گیرد. هنوز فاصله واقعیت‌های موجود و اهداف پیش‌بینی شده بسیار است و جامعه روستایی شهرستان اسلام آباد با چالش های فراوانی روبروست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر سامانه پخش سیلاب بر ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک (مطالعه موردی: داوودرشید کوهدشت)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105214.html</link>
      <description>سابقه و هدف: ایستگاه پژوهشی پخش سیلاب داوودرشید کوهدشت با هدف مهار سیلاب، تغذیه سفره‌های آب زیرزمینی و سازگاری گونه‌های مختلف درختی در منطقه کوهدشت احداث شده است. اهمیت ایستگاه پژوهشی پخش سیلاب داوودرشید کوهدشت زمانی مشخص می‌شود که تا قبل از احداث این طرح، شهر کوهدشت و روستای آب باریکی در معرض وقوع سیل قرار داشته‌اند. هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر پخش سیلاب بر بهبود خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک در ایستگاه پخش سیلاب داوود رشید کوهدشت است. مواد و روش‌ها: ایستگاه پخش سیلاب داوود رشید در مختصات ۴۲ً َ33 ْ۳3 عرض شمالی و ۳ً َ4۱ ْ4۷ طول شرقی (مساحت حدود ۲۳ هکتار) در دشت کوهدشت قرار گرفته است. از دو ناحیه عرصه پخش سیلاب و عرصه شاهد به ترتیب 28 و 20 نمونه از عمق 0 تا ۳۰ و ۳۰-۶۰ سانتی‌متری سطح خاک براساس روش سیستماتیک-تصادفی برداشت شد. در آزمایشگاه خاکشناسی خصوصیاتی نظیر بافت خاک، درصد ماسه، سیلت و رس، اسیدیته ‌(pH)، هدایت الکتریکی (EC) و همچنین، از ویژگی‌های حاصل‌خیزی خاک و مواد غذایی اصلی آن، ظرفیت تبادل کاتیونی (CEC)، درصد کربنات کلسیم معادل (CCE)، درصد کربن آلی (OC)، فسفر قابل جذب (P)، درصد ازت کل (N) و پتاسیم قابل جذب (K) خاک اندازه‌گیری شد. برای تحلیل آماری داده‌های پارامترهای فیزیکی و شیمیایی داخل و خارج عرصه آزمون t-Student استفاده شد. برای مقایسه تغییرات پارامترهای فیزیکی و شیمیایی در عرصه‌های مختلف پخش سیلاب در اثر سیل‌گیری، از آزمون کروسکال والیس استفاده گردید. نتایج و بحث: نتایج بررسی استفاده از آزمون t بین مقادیر پارامترها در عرصه‌های پخش سیلاب و شاهد نشان داد که در عمق ۰-۳۰ سانتی‌متر خاک، بین مقدار پارامترهای pH، درصد شن، درصد رس، فسفر، EC و درصد نیتروژن تفاوت معنی‌داری وجود دارد. در عمق 30-60 سانتی‌متر، بین مقادیر پارامتر پتاسیم، EC، درصد شن، درصد سیلت، پتاسیم و درصد نیتروژن تفاوت معنی‌داری وجود دارد. که حاکی از اثر گذاری معنادار پخش سیلاب بر روی پارامترهای ذکر شده بوده است. نتایج آزمون کروسکال والیس بین عرصه‌های A، B و C (بالادست، میانه و پایین‌دست) پخش سیلاب نشان می‌دهد که بین مقادیر پارامترهای pH، فسفر و درصد نیتروژن، OC، درصد سیلت و درصد رس در عمق ۰-۳۰ سانتی‌متر تفاوت معنی‌دار و در عمق ۳۰-۶۰ سانتی‌متر، بین مقادیر pH، OC، CEC و CCE و در عمق 30-60 سانتی‌متر خاک عرصه‌های پخش سیلاب تفاوت معنی‌داری وجود ندارد. بین مقدار EC درصد شن، OC، درصد سیلت، فسفر، درصد نیتروژن و درصد رس در عمق 30-60 سانتی‌متر عرصه‌های پخش سیلاب تفاوت معنی‌داری در سطح 05/0 وجود دارد. بین مقادیر پارامتر پتاسیم در خاک با عمق 30-60 سانتی‌متر عرصه‌های مختلف پخش سیلاب تفاوت معنی‌داری در سطح ۰۱/۰ وجود دارد.نتیجه گیری: با احداث پروژه پخش سیلاب داوودرشید کوهدشت، خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک نسبت به منطقه شاهد تغییر یافته‌اند و همچنین توانسته است که با ایجاد شرایط مناسب زمینه را برای بهبود پوشش گیاهی به دلیل وجود رطوبت بیشتر و خاک حاصلخیزتر فراهم نماید که این مساله در ادامه خود زمینه‌ساز بهترشدن کمیت و کیفیت خصوصیات خاک شده است. همچنین با توجه به اینکه در بالادست عرصه پخش سیلاب آبشویی بیشتر اتفاق افتاده و در پایین دست معمولاٌ رسوب‌گذاری عناصر ریزدانه بیشتر بوده است، کمیت و کیفیت خصوصیات خاک در پایین دست شرایط بهتری نسبت به بالادست عرصه پخش سیلاب داوودرشید نشان داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد پویایی شناسی سیستم در ارزیابی کاربری اراضی تحت شرایط تغییر اقلیم در استان کهگیلویه و بویر احمد</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105255.html</link>
      <description>تغییرات در کاربری زمین دارای روندی پویاست و عوامل زیاد اقتصادی-اجتماعی و متغیرهای اقلیمی بر رفتار آن اثرگذارند. افزایش میزان مصرف و تقاضا، جمعیت، تقاضا برای مواد غذایی، تغییر آب ‌و هوا، تغییر در میزان برداشت از منابع همگی عواملی هستند که در طول زمان و به‌صورت مرتبط با یکدیگر بر سیستم کاربری زمین یک منطقه تأثیر می‌گذارند . به منظور دست‌یابی به درکی جامع از این تغییرات در سیستم کاربری زمین، با توجه به وجود روابط متقابل پیچیده و بازخوردها، نیاز به روشی است که بتواند این روابط بازخوردی بین عوامل گوناگون را در نظر بگیرد. با توجه به وضعیت موجود و تأثیرات منفی رشد جمعیت و تغییرات آب ‌و هوا، می‌توان گفت مدیریت کاربری زمین و اطمینان از این که نسل‌های آتی نیز امکان تولید کالا و خدمات (ازجمله امکان تولید غذا) برای تأمین اهداف خود داشته باشند، موضوع بسیار جدی پیش روی سیاست‌گذاران در تمامی استان‌های کشور ازجمله کهگیلویه و بویراحمد است. در برخورد با این مشکلات و برنامه‌ریزی برای آینده نیاز به یک مدل جامع مدیریت کاربرای زمین است که بتواند تقاضای زمین در بخش‌های مختلف از جمله کشاورزی را در آینده برآورد و اثرات متغیرهایی همچون رشد جمعیت، توسعه اقتصادی و تغییرات آب‌ و هوا را بر کاربری‌های مختلف زمین ارزیابی نماید. روش پویایی شناسی سیستم‌ها یکی از روش‌های قدرتمند و موثر در ارزیابی رفتار سیستم‌های پیچیده و دارای بازخورد در طول زمان است. روش پویایی شناسی سیستم روشی برای مطالعه و مدیریت سیستم‌های پیچیده و دارای بازخورد است. این روش مناسب برای نشان دادن الگوهای رفتاری و تحلیل آن‌ها در سیستم‌های پیچیده است و ساخت مدلی نزدیک به جهان واقعیت را به منظور درک بهتر فرآیندهای مؤثر بر سیستم امکان‌پذیر می‌سازد. بنابراین در این مطالعه تلاش شد تا با استفاده از روش پویایی شناسی سیستم‌ها، ضمن طراحی سیستم کاربری اراضی، به مطالعه رفتار متغیرهای کلیدی سیستم کاربری اراضی در استان کهگیلویه و بویر احمد پرداخته شود. در این مطالعه از تست رفتاری و ساختاری به منظور ارزیابی و آزمون مدل طراحی شده بهره گرفته شد. نتایج نشان دهنده همبستگی بالای میان روندهای مشاهده‌ شده (طی سال‌های 2010-2020) و پیش‌بینی‌شده متغیرهای سیستم است. نتایج شبیه سازی متغیرهای کلیدی نشان داد رابطه مستقیمی بین تقاضای آب و رشد جمعیت و همچنین توسعه کشاورزی وجود دارد. بر اساس نتایج شبیه‌سازی، مشاهده شد که در شرایط سناریو اقلیمی میانه، مناطق جنگلی و زراعی به گسترش ادامه می‌دهند و مراتع در داخل استان با شرایط محیطی و اقتصادی اجتماعی فعلی کاهش می‌یابد.با توجه به بهره‌برداری بیش از حد از جنگل‌ها و همچنین مساعدت کاهش تعرفه به کاهش فشار بر جنگل‌های داخلی توصیه می‌شود تعرفه واردات چوب بر اساس یک برنامه زمانی کاهش یابد. در این برنامه زمانی لازم است مواردی مانند امکان تطابق صنایع وابسته مورد توجه قرار گیرد. البته کاهش تعرفه بر اساس الزامات سازمان تجارت جهانی که ایران نیز در جهت عضویت در این سازمان تلاش می‌کند، حائز اهمیت است. با توجه به روند صعودی سطح زراعی در استان طی دوره شبیه سازی، برداشت از ذخیره آب افزایش و مساحت پیکره آبی در این استان روند نزولی را تجربه می‌کند. با توجه به کاهش سطح پوشش گیاهی و پیکره آبی که ناشی از کاهش بارندگی و افزایش دما، افزایش جمعیت و گسترش شتابان مناطق مسکونی در سال‌های آینده است، ضرورت مدیریت صحیح و برنامه‌ریزی دقیق برای استفاده از شیوه‌های صحیح بهره‌برداری منابع آب، خودداری از تبدیل بی‌رویه‌ی اراضی منابع طبیعی به اراضی کشاورزی و واحد‌های صنعتی، مسکونی الزامی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی برنامه آمایش سرزمین با رویکرد نظارت بر عرضه و تقاضای خدمات اکوسیستمی در سناریوهای مختلف تغییرات اقلیمی</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105607.html</link>
      <description>سابقه و هدف: در سال‌های اخیر تغییرات سبک زندگی و توسعه شهرنشینی جوامع از یک‌سو و تغییرات کلان محیطی، از جمله تغییرات اقلیمی، از سوی دیگر باعث تغییر در ساختار فضایی سرزمین و انتقال منابع بین بخش‌های مختلف اقتصادی در مناطق مختلف سرزمینی شده است. برنامه‌های بلندمدت توسعه فضایی سرزمین (آمایشی) به دلیل ماهیت زمانی و جامع‌نگری آن ها، لازم است بتوانند با تغییرات محیط سازگار بوده و از انعطاف‌پذیری لازم در مقابل تنش‌ها و تغییرات کلان محیطی برخوردار باشند. تعادل فضایی به مفهوم انطباق عرضه و تقاضای خدمات اکوسیستمی، به‌عنوان هدف و دستاورد نهایی برنامه آمایش سرزمین ازجمله مواردی است که در بلندمدت تحت تأثیر این تغییرات کلان قرار می‌گیرد. میزان انطباق یک برنامه آمایشی با تغییرات محیطی، نشانگر سازگاری آن با روند تغییرات بوده و لازمه سنجش این سازگاری، استفاده از مدل‌ها و روش‌های شبیه‌سازی اثرات تغییرات محیطی، ازجمله تعییرات اقلیمی، بر برنامه توسعه فضایی سرزمین است. مواد و روش‌ها: مدل‌های یادگیری ماشین، شامل اتومای سلولی، جنگل تصادفی و مدل‌های رگرسیونی، در قالب مدل PLUS برای شبیه‌سازی نقشه‌ی پوشش اراضی در سال‌های 2000، 2010 و 2020، و پیش‌بینی پوشش اراضی در سناریوهای مختلف تغییرات اقلیمی در یک افق 25 ساله برای مناطق گرم و خشک استان کرمان شامل مناطق برنامه‌ریزی کرمان-بردسیر و بافت-رابر-برزویه استفاده‌ شد. مدل 2010-2020 با ضریب کاپای 94/0 و دقت کلی 98/0 به‌عنوان مدل منتخب این شبیه‌سازی به کار گرفته شد. درنهایت هم‌پوشانی تغییرات کلاس‌های پوشش اراضی در چهار سناریو با برنامه توسعه بخش کشاورزی در سند آمایش استان کرمان انجام شد و سهم نیروهای محرکه تغییرات کاربری نیز محاسبه گردید. سرانجام تناسب عرضه و تقاضای خدمات اکوسیستمی بر مبنای تغییرات کلان اقلیمی، برای منطقه مدل‌سازی شد.نتایج و بحث: نتایج نشان داد که اراضی تحت ساخت‌وساز انسانی بیشترین درصد تغییرات را طی بازه زمانی موردمطالعه داشته است. به دلیل اقلیم گرم و خشک منطقه، افزایش زمین‌های تحت کشت و کار همسو با افزایش جمعیت در این منطقه صورت نگرفته است. همچنین نقشه پتانسیل توسعه هرکدام از کلاس‌های پوشش اراضی در منطقه موردمطالعه نشان از تغییرات قابل‌توجه اراضی کشاورزی و اراضی انسان-ساخت می‌باشد. در خصوص اثر نیروهای محرکه، بسته به نوع کاربری هریک از عوامل محرکه سهم متفاوتی بر مقدار تغییرات را نشان داد. عوامل ارتفاع، بارندگی و دما به ترتیب با ضرایب 45/0، 35/0 و 15/0، مهم‌ترین عوامل و نیروهای مؤثر بر تغییرات کاربری اراضی در منطقه موردمطالعه بودند. مدل‌سازی تغییرات کاربری اراضی همسو با سناریوهای تغییر اقلیم نشان داد که برنامه‌ی طراحی‌شده با هیچ‌کدام از سناریوهای محتمل انطباق نداشته و از این حیث برنامه طراحی‌شده دارای عدم تعادل فضایی است. در نتیجه، این بخش با تغییرات اقلیمی محتمل در این منطقه سازگاری ندارد، که این امر در قالب مقایسه عرضه از طریق تولید در اراضی کشاورزی و تقاضا از طریق افزایش جمعیت انسانی در منطقه منتج شد.نتیجه‌گیری: تلفیق عوامل اقتصادی و اجتماعی و محیطی برای پیش‌بینی کاربری‌های اراضی در جهت اجرای توسعه پایدار ضروری است و مدل‌های یادگیری ماشین برای شبیه‌سازی تغییرات پوشش اراضی و تخمین عرضه محیطی، این امکان را فراهم می‌آورد تا بتوان برنامه‌های آمایشی را مورد ارزیابی قرار داد و برای سناریوهای مختلف مخصوصاً در اراضی فوق گرم و خشک انعطاف لازم را ایجاد نمود تا از طریق سازگاری، بتوان به اهداف توسعه پایدار در این مناطق دست یافت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی شدت اثرات زیست محیطی سونامی با استفاده از روش شی‌گرا به کمک سیستم‌های سنجش از دور در محیط GIS (مطالعه موردی: شهر Ishinomaki ژاپن)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105001.html</link>
      <description>سابقه و هدف: زلزله‌ها از دیرباز به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از زندگی بشر بوده‌اند. ازآنجاکه این پدیده طبیعی باعث ایجاد خسارت و آسیب به انسان و محیط‌زیست می‌شود، تمرکز بر روی مطالعه و فهم آن بسیار مهم است. این پدیده طبیعی به عنوان یک معضل جهانی شناخته می شود ولی در آمریکا، ژاپن، ایران و یا هر کشور دیگر یکسان نیست. زلزله منطقه توهوکو که در ۱۱ مارس ۲۰۱۱ میلادی به وقوع پیوست بزرگ‌ترین زمین‌لرزه (با بزرگای Mw=9 ثبت‌شده) در تاریخ ژاپن ازنظر اندازه بزرگای زمین‌لرزه است. در عرض کمتر از یک ساعت پس از وقوع زمین‌لرزه، سونامی بزرگی به سواحل شرقی ژاپن برخورد کرد. این سونامی مساحتی در حدود 561 کیلومترمربع را تحت تأثیر قرارداد و به بیش از 400 هزار ساختمان خسارت وارد کرد. بر اساس آمار رسمی تعداد ۱۵۸۵۰ کشته، ۶۰۱۱ مجروح و ۳۲۸۷ ناپدید و تخریب یا آسیب به ۱۲۵ هزار ساختمان و تعداد ۴٫۴ میلیون ساختمان با قطع برق و ۱٫۵ میلیون ساختمان با قطع آب مواجه گردیدند و خسارات بسیار زیادی به زیرساخت‌ها و محیط‌زیست این کشور در نزدیک ساحل شرقی جزیره هنشو ژاپن وارد شد. مواد و روش‌ها: با توجه به حجم بالای اطلاعاتی که برای مدیریت بحران بلایای طبیعی به‌خصوص در زمینه برنامه‌ریزی یکپارچه توسعه موردنیاز است، واضح است که استفاده از تفاسیر بصری نمی‌تواند پاسخگوی این حجم زیاد از محاسبات باشد. به عنوان مثال، تعداد گزارش‌های مربوط به آسیب‌های وارد به ساختمان‌ها پس از وقوع زمین‌لرزه و یا شهر آسیب‌دیده و محیط‌زیست صدمه دیده در پدیده سونامی، ممکن است بالغ‌بر هزار گزارش و یا بیشتر برسد. هر یک از این گزارش‌ها باید به‌طور جداگانه بررسی‌شده تا مشخص گردد که سازه موردبررسی چه حدی از خرابی را داشته است. در این مطالعه، بر اساس نقشه برآورد خسارت که با استفاده از پردازش داده‌ها و تصاویر ماهواره‌ای (ماهواره Geoeye-1) قبل و بعد از بحران برای این شهر تهیه گردیده است، میزان خسارات وارده به سازه‌ها نظیر ساختمان‌های ذکرشده به‌منظور آلودگی ناشی از آن‌ها در محیط‌زیست و غیر سازه‌ای نظیر فضاهای سبز را محاسبه و نتایج حاصله با داده‌های حاصل از بازدید میدانی، مقایسه گردیده است. در این مطالعه مطابق با نقشه خسارت و برآورد آسیب‌پذیری برای منطقه موردمطالعه، چندین پارامتر نظیر سازه‌ای و یا غیر سازه‌ای بودن، کاربری و شدت خرابی محیط در نظر گرفته‌شده است.نتایج و بحث: نتایج حاصل از تحقیق نشان داد که نوع اجزای سازه، تأثیر به سزایی در میزان خرابی دارد. علاوه بر این نکته قابل‌توجه در این مطالعه آن است که به ساختمان‌هایی که در نزدیکی آب قرار داشتند، خسارات شدیدی وارد شد. در این مطالعه ساختمان جنگلداری، شیلات و کشاورزی موجود در منطقه موردبررسی در فاصله نزدیکی در خط ساحلی قرار دارند و متحمل شدیدترین نوع خرابی شده‌اند. از سوی دیگر فضاهای سبز به دلیل مقاومت کم در برابر سونامی متحمل خسارات شدیدی شده‌اند.نتیجه‌گیری: هدف این مطالعه استفاده از یک روش مبتنی بر سنجش از راه دور می‌باشد. استفاده از این روش در مرحله پیشگیری و آمادگی مدیریت بحران قبل از وقوع بلایای طبیعی دارای دقت بالایی جهت برنامه‌ریزی سریع می‌باشد. درس-های برگرفته از نتایج حاصله به محققان و مدیران در برنامه‌ریزی و مراحل مدیریت بحران و کاهش خسارات در رخدادهای آتی بسیار سودمند خواهد بود.کلمات کلیدی: سونامی و زلزله، مدیریت بحران، محیط‌زیست، سنجش‌ازدور، GIS</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنتز و مشخصه یابی نانوکامپوزیت هیبریدی MXene/g-C3N4 به منظور تخریب فتوکاتالیستی آنتی بیوتیک سیپروفلوکساسین</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105196.html</link>
      <description>سابقه و هدف: آلودگی منابع آبی به آنتی‌بیوتیک‌ها به دلیل اثرات مخرب زیست‌محیطی و سلامتی، به یکی از چالش‌های مهم تبدیل شده است. یکی از روش‌های موثر برای حذف این آلاینده‌های خطرناک، استفاده از فرآیندهای فتوکاتالیستی است. در این پژوهش، نانوکامپوزیتی نوین بر پایه کربن نیترید گرافیتی (g-C3N4) و نانوصفحات مکسین(MXene) برای تخریب فتوکاتالیستی آنتی‌بیوتیک سیپروفلوکساسین سنتز و ارزیابی شده است.مواد و روش‌ها: کربن نیترید گرافیتی با استفاده از پیش ماده ملامین طی پلیمریزاسیون حرارتی در دمای 550 درجه سانتی‌گراد در کوره لوله‌ای، و نانوصفحات مکسین طی اچینگ شیمیایی مکس فاز Ti3AlC2 با محلول اچانت HCL/LiF طی 48 ساعت سنتز شد. نانوکامپوزیت MXene/g-C3N4 طی یک روش خودآرایی ساده بر اساس جاذبه الکترواستاتیکی بین نانوصفحات کربن نیترید گرافیتی و درصد وزنی‌های مختلف از نانوصفحات مکسین (1/0، 3/0، 5/0، 7/0 و 9/0 درصد وزنی) سنتز شد. آنالیزهای دستگاهی XRD، BET، DRS و PL برای مشخصه‌یابی نانومواد سنتز شده انجام شد. نتایج و بحث: آنالیز XRD نانوکامپوزیت MXene/g-C3N4، وجود قله‌های شاخص در زوایای 13 و 27 درجه مربوط به کربن نیترید گرافیتی و قله‌های 9 و 62 درجه مربوط به نانوصفحات مکسین را نشان می‌دهد. این امر حاکی از حفظ ساختار اولیه‌ی هر دو نانوماده در کامپوزیت و موفقیت‌آمیز بودن فرایند سنتز نانوکامپوزیت است. نتایج آنالیز BET نشان داد نمونه کربن نیترید گرافیتی بالک دارای کمترین مساحت سطح به مقدار m2/g 6/3 در بین نمونه‌ها بود. مساحت سطح پایین در نمونه‌های بالک باعث عملکرد فتوکاتالیستی ناچیز در نمونه‌ها می‌شود. در اثر پروتوناسیون با اسید هیدروکلریک و همچنین تیمار اولتراسونیک، مساحت سطح نمونه بالک به m2/g 6/25 در نمونه g-C3N4 nanosheet افزایش پیدا کرد. همچنین مساحت سطح ویژه نانو صفحات مکسین و نانوکامپوزیت MXene/g-C3N4 با نسبت وزنی 7% نانوصفحات مکسین (CN/MX7) به ترتیب 2/20 و 3/18 متر مربع بر گرم اندازه گیری شد. آنالیز DRSنشان داد که انرژی باند گپ فتوکاتالیست ها ازeV 72/2 در نمونه بالک به eV47/2 در نانوکامپوزیت CN/MX7 کاهش پیدا کرده است که موجب بهبود عملکرد جداسازی الکترون حفره‌ها و افزایش فعالیت فتوکاتالیستی نانوکامپوزیت می‌شود. کاهش شدت طیف فوتولومینسانس فتوکاتالیست‌های سنتز شده در آنالیز PLکاهش نرخ بازترکیبی الکترون حفره ها را تایید می‌کند. نتایج آزمایشات حذف آنتی بیوتیک سیپروفلوکساسین نشان داد از بین همه نمونه‌ها، فتوکاتالیست سنتز شده با نرخ 7 درصد وزنی نانوصفحات مکسین (CN/MX7) دارای بالاترین درصد حذف به میزان 02/94 درصد، در غلظت 10 میلی‌گرم بر لیتر محلول آنتی‌بیوتیک، دوز g/L 1 فتوکاتالیست،pH برابر 5 و در مدت زمان 120 دقیقه تحت نور مرئی LED 50 وات بود. مطالعات سنتیکی نشان داد، فرایند حذف فتوکاتالیستی آنتی بیوتیک سیپروفلوکساسین توسط فتوکاتالیست CN/MX7 از مدل سنتیکی شبه مرتبه اول پیروی می‌کند. همچنین آزمایش قابلیت بازیافت و پایداری نشان داد‌ که فتوکاتالیست CN/MX7 پس از 5 چرخه حذف آنتی بیوتیک و احیاء فتوکاتالیست، تنها 4 درصد از توانایی تخریب فتوکاتالیستی خود را از دست می دهد. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که نانوکامپوزیتCN/MX7، با تلفیق خواص منحصر به فرد نانوصفحات کربن نیترید گرافیتی و مکسین، به عنوان یک سیستم فتوکاتالیستی کارآمد عمل می‌کند. این نانوکامپوزیت قادر است به طور موثر آنتی‌بیوتیک‌ سیپروفلوکساسین را از محلول‌های آبی حذف کند و این امر، این نانوکامپوزیت را به عنوان یک گزینه مناسب برای تصفیه آب‌های آلوده به ترکیبات داروئی معرفی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل زنجیره ارزش گیاهان دارویی ایران: نقش عاملان کلیدی</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105281.html</link>
      <description>سابقه و هدف: اقتصاد ایران به‌دلیل وابستگی شدید به صادرات نفت و درآمدهای ارزی حاصل از آن، همواره در معرض چالش‌های جدی ناشی از نوسانات درآمدهای نفتی و پایان‌پذیری این منابع قرار دارد. کارشناسان اقتصادی بر این باورند که توسعه صادرات غیرنفتی و رهایی از اقتصاد تک‌محصولی یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. ایران به دلیل تنوع اقلیمی بالا، در بین ۲۰ کشور برتر جهان در تولید گیاهان دارویی قرار دارد، اما در زمینه صادرات این محصولات و تولیدات وابسته به آن، جایگاه مناسبی ندارد. این پژوهش به‌صورت اکتشافی با هدف تحلیل راهبردی زنجیره ارزش گیاهان دارویی ایران انجام شده است.مواد و روش‌ها: این مطالعه در دو مرحله میدانی با تمرکز بر نقش فعالان صنعت گیاهان دارویی و فرآیند ارزش افزوده انجام شده است. عملکرد بازیگران بازار از طریق کارایی حلقه‌های زنجیره ارزش بررسی شده و محدودیت‌ها و راهکارهای موجود با استفاده از تحلیل SWOT (نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدها) برای نشان دادن محیط کسب و کار گیاهان دارویی تشریح گردید. جامعه آماری شامل سه گروه از متخصصان گیاهان دارویی، مدیران و کارشناسان مرتبط در ادارات جهاد کشاورزی، منابع طبیعی، مرکز تحقیقات و تولیدکنندگان، تجار و مدیران صنایع تبدیلی بود که از بین آن‌ها ۳۱ نفر به‌صورت هدفمند و با روش نمونه‌گیری گلوله‌برفی انتخاب شدند.نتایج و بحث: از تحلیل SWOT ۱۰ نقطه قوت، ۲۵ نقطه ضعف، ۱۱ فرصت و ۱۶ تهدید استخراج شدند. نتایج بیانگر برتری میانگین نقاط ضعف بر نقاط قوت و همچنین تهدیدها بر فرصت‌ها بود. بر این اساس، ناحیه غالب راهبردی در ماتریس SWOT بر راهبردهای تدافعی (WT)قرار گرفت. برخی از راهبردهای تدافعی جهت کاهش نقاط ضعف و غلبه بر تهدیدها شامل "ایجاد انگیزه برای سرمایه‌گذاری منطقه‌ای در صنایع تبدیلی گیاهان دارویی" و "اصلاح و تسهیل فرآیند بروکراسی اداری برای اخذ مجوزهای لازم جهت تولید محصولات نهایی" پیشنهاد شد. در ادامه، ۱۵ اقدام اجرایی برای تقویت نقاط قوت و تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها ارائه گردید.نتیجه‌گیریبا توجه به جایگاه و اهمیت تولید و فرآوری گیاهان دارویی در اقتصاد داخلی و در راستای تقویت صادرات غیرنفتی، پژوهش حاضر بر آن متمکز بود که با شناسایی و تحلیل نقاط قوت، ضعف، تهدیدها و فرصت‌های موجود در این زمینه، راهکارهای مؤثری برای توسعه پایدار این صنعت ارائه دهد. ایران به دلیل تنوع اقلیمی بالا، پتانسیل‌های فراوانی برای کشت و تولید انواع گیاهان دارویی دارد، اما علی‌رغم این پتانسیل‌ها، در عرصه صادرات و فرآوری این محصولات با چالش‌های متعددی روبه‌رو است. یکی از یافته‌های مهم تحقیق این است که صادرات محصولات گیاهان دارویی تا به‌حال در چارچوب یک راهبرد بازاریابی مدون و اصولی صورت نگرفته است. این امر ضرورت ایجاد رویکردهای جدید و بهره‌گیری از رویکردهای بازاریابی هدفمند برای شناسایی بازارهای هدف و اولویت‌بندی محصولات را اثبات می‌کند. شناسایی نیازها و خواسته‌های بازارهای هدف، می‌تواند به طراحی راهبرد‌های توسعه صادرات موثر کمک کند و راهبردهای عملی را برای صادرکنندگان و مسئولان مربوطه در برنامه‌ریزی بازرگانی کشور مشخص کند. در نهایت، پیشنهاد یک راهبرد بلندمدت برای توسعه صنعتی در حوزه فرآوری گیاهان دارویی و تولید محصولات ثانویه، می‌تواند به تقویت زنجیره ارزش این صنعت کمک کند و در آخر، الگوی نوین زنجیره ارزش گیاهان دارویی بومی ایران که شامل پنج حلقه است، معرفی گردید. این مطالعه می‌تواند به‌منظور برنامه‌ریزی و توسعه پایدار صادرات گیاهان دارویی ایران در زنجیره ارزش جهانی، راهگشای تصمیم‌سازان و سیاست‌گذاران باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>محاسبه هزینه های زیست محیطی تامین برق تهران به صورت ترکیبی (حرارتی-خورشیدی) با رویکرد همبست آب و انرژی و محیط زیست</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105287.html</link>
      <description>سابقه و هدف: با توجه به رشد مصرف انرژی و افزایش پیامدهای زیست‌محیطی ناشی از استفاده از سوخت‌های فسیلی، استفاده از سیستم‌های انرژی ترکیبی حرارتی-خورشیدی به عنوان راهکاری پایدار برای تولید برق مورد توجه قرار گرفته است. کلان‌شهر تهران به دلیل وابستگی زیاد به نیروگاه‌های حرارتی، با چالش‌هایی همچون انتشار گازهای گلخانه‌ای، مصرف بالای آب، و هزینه‌های زیست‌محیطی مواجه است. هدف این پژوهش ارزیابی هزینه‌های زیست‌محیطی تولید برق از طریق ترکیب سیستم‌های حرارتی-خورشیدی و مقایسه آن با سیستم‌های حرارتی خالص در سه نیروگاه اصلی شامل طرشت، منتظر قائم، و نیروگاه بعثت است. در این مطالعه، رویکرد همبست آب، انرژی و محیط زیست (WEE Nexus) برای تحلیل تعاملات بین منابع آب و انرژی به‌کار گرفته شده است.مواد و روش‌ها: در این پژوهش، از روش تحلیل چرخه عمر (LCA) برای ارزیابی اثرات زیست‌محیطی و کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای و مصرف آب استفاده شد. داده‌های مربوط به مصرف سوخت، انتشار گازهای گلخانه‌ای، و مصرف آب در نیروگاه‌های منتخب از گزارش‌های سالانه نیروگاه‌ها و پایگاه داده‌های معتبر استخراج شد. همچنین، برای مدل‌سازی و تحلیل سیستم‌های ترکیبی، از نرم‌افزار SimaPro و برای تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار SPSS استفاده گردید. در این مطالعه، آزمون‌های T مستقل و تحلیل واریانس (ANOVA) به‌منظور بررسی تفاوت‌های معنادار بین دو سناریوی پایه و ترکیبی انجام شد. علاوه بر این، رویکرد WEE Nexus برای تحلیل هم‌زمان کاهش مصرف آب و کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای به کار گرفته شد.نتایج و بحث: نتایج نشان داد که استفاده از سیستم‌های ترکیبی حرارتی-خورشیدی به‌طور معناداری باعث کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای، مصرف آب و هزینه‌های زیست‌محیطی در هر سه نیروگاه مورد مطالعه شده است. در نیروگاه منتظر قائم، میزان انتشار CO2 در سناریوی ترکیبی به میزان 28.1 درصد کاهش یافت و مصرف آب به میزان 26.5 درصد کاهش پیدا کرد. همچنین، هزینه‌های زیست‌محیطی در این نیروگاه به 195.67 دلار به ازای هر گیگاوات‌ساعت کاهش یافت که بهترین عملکرد را در میان نیروگاه‌های مورد مطالعه نشان داد. در نیروگاه بعثت نیز کاهش قابل‌توجهی در انتشار گازهای گلخانه‌ای و مصرف آب مشاهده شد، اما به دلیل شرایط تابش خورشیدی کمتر، میزان کاهش در مقایسه با منتظر قائم اندکی کمتر بود. نیروگاه طرشت به دلیل قدیمی بودن تجهیزات و کارایی پایین‌تر، عملکرد ضعیف‌تری در کاهش انتشار و مصرف منابع نسبت به دو نیروگاه دیگر داشت. تحلیل‌های آماری با استفاده از آزمون T مستقل نشان داد که تفاوت بین سناریوهای پایه و ترکیبی در تمامی نیروگاه‌ها از نظر آماری معنادار بوده است (p &amp;amp;lt; 0.05). تحلیل رویکرد WEE Nexus نشان داد که کاهش مصرف آب از طریق جایگزینی بخشی از تولید حرارتی با انرژی خورشیدی، علاوه بر کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای، فشار بر منابع آبی را نیز کاهش می‌دهد. این مسئله به‌ویژه در مناطق کم‌آب مانند تهران اهمیت ویژه‌ای دارد و استفاده از سیستم‌های خورشیدی به‌عنوان مکمل سیستم‌های حرارتی می‌تواند به‌طور قابل‌توجهی به پایداری زیست‌محیطی کمک کند.نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که استفاده از سیستم‌های ترکیبی حرارتی-خورشیدی در نیروگاه‌های تهران می‌تواند به کاهش معنادار انتشار گازهای گلخانه‌ای، مصرف آب و هزینه‌های زیست‌محیطی منجر شود. در میان سه نیروگاه مورد بررسی، نیروگاه منتظر قائم به دلیل شرایط جغرافیایی مناسب، تجهیزات مدرن و تابش خورشیدی بیشتر، بهترین عملکرد را در کاهش اثرات زیست‌محیطی و بهینه‌سازی مصرف منابع داشت. این مطالعه نشان می‌دهد که استفاده از رویکرد WEE Nexus در برنامه‌ریزی انرژی می‌تواند به مدیریت بهینه منابع آب و انرژی کمک کرده و وابستگی به سوخت‌های فسیلی را کاهش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی برنامه‌های مدیریت حفاظتی گوزن زرد ایرانی در مراکز تکثیر اولیه ایران</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105289.html</link>
      <description>سابقه و هدف: گوزن زرد ایرانی،Dama mesopotamica Brooke, 1875 در اتحادیه بین‌المللی حفاظت یک گونة در معرض خطر انقراض است که در ایران محدود به حفاظت در مراکز تکثیر است. برنامة مدیریت حفاظتی آن در برخی از مراکز کارایی نسبتاً خوبی داشت اما در بعضی مراکز ناموفق بود و برچیده شد. جمعیت بنیان‌گذار محدود، درون‌آمیزی، خلوص و فرسایش ژنتیکی از عمده مشکلات این گونه است. هدف از این تحقیق ارزیابی برنامه حفاظتی این گونه در زیستگاه‌های اولیه آن است. بدین منظور اوضاع و شرایط زیستگاهی، جمعیتی، چالش‌های مدیریتی، راهکارهای حفاظتی همچنین تهدیدهای ناشی از عوامل انسانی و محیطی در کنار عملکرد روش مدیریتی در مراکز تکثیر گوزن زرد در سه استان خوزستان، مازندران و آذربایجان ارزیابی شد که می‌توانند بر کارایی مراکز تکثیر گوزن زرد تأثیرگذار باشند. مواد روش‌ها: به‌منظور شناخت چالش‌های مدیریتی در دو گروه عمدة زیستگاهی و جمعیتی، بازدیدهای میدانی دوره‌ای و مصاحبه با کارشناسان انجام شد. سپس مطلوبیت شرایط زیستگاهی در مراکز تکثیر مختلف با روش امتیازدهی و رتبه‌بندی با یکدیگر مقایسه شدند. ارزیابی تهدیدهای انسانی و محیطی همچنین عملکرد مدیریتی در مناطق به کمک دستورالعمل IUCN با مصاحبه کارشناسان صورت گرفت. این تهدیدها به ترتیب با 44 و 35 فاکتور محیطی و انسانی همچنین 34 فرصت مدیریتی با شدت اثرات مختلف شناسایی و با نمرات (۰-۱-۲-۳) امتیاز‌دهی شدند. آنگاه با کمک تحلیل واریانس میانگین امتیازات در بخش تهدیدهای محیطی و انسانی بعلاوه فرصت مدیریتی بین مناطق مختلف با یکدیگر مقایسه شدند. نتایج و بحث: باوجود همبستگی مثبت بین چالش‌های زیستگاهی و جمعیتی، ازنظر آماری معنی‌دار نبود (30/0P-value&amp;amp;gt;). محدودیت مساحت، کمبود منابع مصرفی و غیر مصرفی، فشار طعمه‌خواری، فجایع محیطی، جدال مرگبار بین نرها، بیماری، درون‌آمیزی و سقط‌جنین یا نا مانایی نوزادان، مارگزیدگی در مناطق خشک و گاهی توپوگرافی نامناسب کوهستانی از مهم‌ترین مخاطرات جمعیت گوزن زرد هستند. نتایج رتبه‌بندی زیستگاهی، تفاوت معنی‌داری را نشان داد (05/0 P-value&amp;amp;lt;). پناهگاه حیات‌وحش دشت ناز با کسب 65% امتیاز در مقایسه با بقیه مراکز تکثیر شرایط بهتری داشت درحالیکه جزیره اشک و دز در حد متوسط (به ترتیب با 52% و 50%) و کرخه (46%) شرایط ضعیف‌تری داشتند. طبق نتایج ارزیابی تهدیدها، عمده مناطق در سطوح تهدید زیاد یا متوسط قرار داشت. میانگین سطح تهدیدهای محیطی و انسانی به‌ترتیب در پناهگاه حیات‌وحش دشت ناز (35%-24%)، در جزیره اشک (45%-32%)، در پارک ملی کرخه (55%-51%) و پارک ملی دز (60%-55%) برآورد گردید. امتیاز فرصت‌های مدیریتی در دشت ناز 50% (بیشتر و برتر از بقیه مناطق)، در کرخه 48%، در جزیره اشک 47% و در دز 39% (کمتر از بقیه مناطق) محاسبه گردید. از طرفی نتایج تحلیل واریانس و مقایسه بین میانگین‌ها نشان داد که اختلاف بین امتیازات تهدیدها در هر دو بخش انسانی و محیطی بین مناطق ازلحاظ آماری معنی‌دار است (01/0&amp;amp;gt;P-value). اما در اثربخشی مدیریتی بین مناطق تفاوت معنی‌داری مشاهده نشد (05/0P-value&amp;amp;gt;) عملکرد مدیریتی در همه مناطق از سطح ابتدایی و مقدماتی با محدودیت‌های زیاد برخوردار بودند. نتیجه‌گیری: تصمیمات مدیریتی برای بهبود حفاظت گوزن زرد شامل توسعه مساحت مراکز تکثیر، احیای پوشش گیاهی، احداث آخور و آبشخور استاندارد، تأمین آب و علوفه، احداث آب‌چاله‌ها، کنترل و دورسازی طعمه‌خواران و علفخواران رقیب، اصلاح ساختار جمعیتی، کنترل سیل و آتش‌سوزی، جلوگیری از ورود گله دام و انتقال بیماری، مدیریت گردشگری پایدار، نصب دوربین‌های مداربسته، کاهش تعارضات انسانی، آموزش جوامع محلی و گسترش سطح مشارکت مردمی است. ارتقای سطح حفاظتی مراکز تکثیر بعلاوه رهاسازی و پایش گوزن زرد در طبیعت آزاد به‌عنوان هدف اصلی تکثیر در اسارت است. بهبود و به‌روزرسانی تصمیمات بعلاوه پایش مستمر عملکرد مدیریتی باید طبق برنامه عمل و استراتژی بلندمدت هدفمند اجرایی صورت گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدلسازی ریسک زیست محیطی فرآیند تعمیر و نگهداری پست‌های انتقال و فوق توزیع برق زنجان با استفاده از روش‌های نوین یکپارچگی FMEA و ETBA</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105505.html</link>
      <description>سابقه و هدف: ارزیابی ریسک به‌ویژه در حوزه زیست‌محیطی ابزاری کلیدی برای شناسایی، کنترل و کاهش مخاطرات ناشی از فعالیت‌های انسانی و صنعتی است. این فرآیند با تحلیل جامع تهدیدهای موجود، امکان مدیریت نظام‌مند و پیشگیری از پیامدهای منفی را فراهم می‌کند.با به‌کارگیری رویکردهای کاهش، حذف و جایگزینی، می‌توان ریسک‌های با شدت و احتمال بالا را شناسایی و به سطح پایین‌تری کاهش داد. این اقدامات به ایجاد تعادل میان فعالیت‌های انسانی و حفاظت از محیط‌زیست کمک کرده و از تخریب بیشتر اکوسیستم‌ها جلوگیری می‌کند.ادغام ارزیابی ریسک زیست‌محیطی در مراحل مختلف برنامه‌ریزی و اجرای پروژه‌ها تضمین می‌کند که تهدیدها شناسایی و کنترل شده و تأثیرات منفی به حداقل ممکن برسد. این فرآیند نقش مهمی در ایجاد محیطی پایدار و مدیریت صحیح منابع دارد، که در نهایت به ارتقاء کیفیت زندگی و حفظ منابع طبیعی برای نسل‌های آینده منجر می‌شود.مواد و روش‌ها: در این پژوهش به بررسی مسائل محیط زیست در بخش فرآیند تعمیر و نگهداری پست‌های انتقال و فوق توزیع برق در استان زنجان در سال 1397، با استفاده از دو مدل؛ ارزیابی ریسک حالات شکست و تجزیه و تحلیل اثرات و ردیابی انرژی و تجزیه و تحلیل حفاظ‌ها پرداخته شده است. که در هر یک از مدل‌های مورد اشاره، تعداد 64 ریسک شناسایی شد.نتایج و بحث: در نتیجه تلفیق این دو روش ریسک‌های محیط زیستی به طور کامل شناسایی شد. که از&amp;amp;rlm;آن&amp;amp;rlm;جمله می‌توان به ریسک تلفات انرژی، آسیب به پرندگان و حیوانات، پسماندهای ویژه اشاره نمود. در پایان برای کنترل و مدیریت ریسک پیشنهاداتی ارائه شد. که از&amp;amp;rlm;آن&amp;amp;rlm;جمله: محصور کردن تجهیزات با فنس، بستن وروی و خروجی کانال‌ها برای جلوگیری از ورود حیوانات به داخل کانال را می‌توان نام برد. نتایج این تحلیل شامل شناسایی انواع مختلف انرژی و نحوه رها شدن ناگهانی و غیرمنتظره آن‌ها، شناسایی انواع موانع و سیستم‌های کنترل انرژی، تعیین اهدافی که ممکن است تحت تأثیر آزادسازی ناخواسته انرژی قرار گیرند، محاسبه مقادیر ریسک مربوطه، ارزیابی عملکرد موانع و سیستم‌های کنترل انرژی، و ارائه توصیه‌هایی برای کاهش سطح ریسک و تعیین مقدار ریسک باقیمانده بود.نتیجه گیری: این مطالعه با استفاده از دو روش FMEA و ETBA به ارزیابی جامع ریسک‌های زیست‌محیطی در فرآیند تعمیر و نگهداری پست‌های انتقال و فوق‌توزیع برق استان زنجان پرداخته شد با شناسایی و تحلیل 64 ریسک، نشان داده شد که سطوح شناسایی ریسک‌ها در هر دو روش مشابه است. از مهم‌ترین ریسک‌های شناسایی‌شده، تلفات انرژی بود که کاهش آن از طریق اصلاح و توسعه شبکه، بهینه‌سازی تجهیزات، برنامه‌ریزی مناسب برای تعمیرات و کاهش نشتی‌ها پیشنهاد شد. برای ریسک‌های متوسط نظیر آسیب به حیوانات و پرندگان، راهکارهایی چون محصور کردن تجهیزات با فنس، عایق‌کاری باسبارها، و مطالعه رفتارشناسی حیوانات منطقه ارائه شد. در زمینه مدیریت پسماندهای خطرناک، مانند روغن‌های معدنی، تدوین دستورالعمل‌های جامع، جمع‌آوری مناسب و تحویل به مراکز بازیافت پیشنهاد شد. همچنین، کاهش مصرف آب و برق با اقداماتی از جمله استفاده از آبیاری قطره‌ای، تجهیزات کم‌مصرف و پنجره‌های دوجداره تأکید گردید. در نهایت، برای مدیریت پسماندهای اداری و حذف کاغذ از فرآیندهای اداری، توسعه سیستم‌های دیجیتال و فرهنگ‌سازی در تفکیک و مدیریت پسماند مطرح شد که نقش مؤثری در کاهش آلودگی‌ها و بهبود مستمر ایفا می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی زیست‌محیطی دینامیک‌های کاربری زمین و ارتباط آن با آلودگی فلزات سنگین در اکوسیستم رودخانه ارس (شمال‌غرب ایران)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105892.html</link>
      <description>هدف :با توجه به روند فزاینده و نگران‌کننده تغییرات پوشش سطح زمین که عمدتاً ناشی از توسعه ناپایدار در بخش‌های کشاورزی، شهری و صنعتی است، منابع آب سطحی به‌ویژه رودخانه‌ها با تهدید جدی از سوی آلاینده‌های مختلف مواجه شده‌اند. از جمله مهم‌ترین این آلاینده‌ها می‌توان به فلزات سنگین و سمی اشاره کرد که با ورود مستقیم یا غیرمستقیم به زنجیره غذایی، سلامت انسان و سایر موجودات زنده را به مخاطره می‌اندازند. رودخانه ارس، به‌عنوان یک منبع آبی مرزی و حیاتی برای استان‌های شمال‌غرب ایران، در معرض چنین خطراتی قرار دارد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تحلیل هم‌زمان تغییرات فضایی‌ـ‌زمانی پوشش سطح زمین و بررسی ارتباط آن با تغییرات غلظت فلزات سنگین در آب رودخانه ارس صورت گرفته است. تمرکز اصلی بر شناسایی الگوهای مکانی هم‌پوشانی بین تغییرات کاربری زمین و نقاط دارای آلودگی شیمیایی بالا و همچنین ارزیابی پتانسیل خطر زیستی ناشی از ورود این عناصر به زنجیره غذایی بوده است.روش پژوهش: در این تحقیق، جهت تحلیل روند تغییرات پوشش سطح زمین در دوره 2001 تا 2024، از تصاویر سری زمانی سنجنده MODIS (محصول MCD12Q1) استفاده شد. تغییرات پوشش زمین در سه بازه زمانی کلیدی (2001، 2012 و 2024) استخراج و تحلیل شد. هم‌زمان، به‌منظور بررسی وضعیت آلودگی فلزات سنگین، نمونه‌برداری میدانی از ۱۳ ایستگاه منتخب در امتداد رودخانه ارس طی دو بازه زمانی (اردیبهشت و مرداد ۱۴۰۳) انجام گرفت. نمونه‌های جمع‌آوری‌شده پس از آماده‌سازی و اسیدی‌سازی، با استفاده از دستگاه طیف‌سنجی نشر پلاسمای القایی (ICP-OES) مورد تجزیه شیمیایی قرار گرفتند. فلزات هدف شامل سرب (Pb)، آرسنیک (As)، نیکل (Ni)، کادمیم (Cd)، جیوه (Hg) و کروم (Cr) بودند.که ازنظر غلظت، توزیع مکانی و انطباق با استانداردهای ملی و بین‌المللی (FAO، WHO، EPA) ارزیابی شدندیافته: نتایج تحلیل پوشش زمین نشان داد که کاربری‌های مراتع و اراضی زراعی - کشاورزی بیشترین نرخ تغییرات را طی دوره مطالعه داشته‌اند و نتایج تجزیه شیمیایی آب در اردیبهشت نشان داد که غلظت فلزات سرب، آرسنیک و نیکل در برخی ایستگاه‌ها فراتر از حدود مجاز بین‌المللی بوده‌اند. در مرداد، با وجود کاهش نسبی غلظت سرب، سایر عناصر شامل آرسنیک، کادمیم، جیوه، نیکل و کروم در اکثر ایستگاه‌ها دارای مقادیر نسبتاً یکنواخت و نزدیک به مرز خطر زیستی بودند. مقایسه داده‌ها با استانداردهای ملی و بین‌المللی نشان داد که اگرچه برخی فلزات در محدوده ایمن برای مصارف آبیاری کشاورزی، دام و طیور و آستانه‌های زیستی برای تجمع در بافت آبزیان قرار دارند، اما برای سلامت آبزیان مناسب ارزیابی نشد و در صورت مصرف مستقیم یا غیرمستقیم انسانی این منابع از طریق محصولات کشاورزی و دامی یا آبزیان احتمال تجمع زیستی و بروز اثرات سمی جدی در بلندمدت وجود دارد.نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج، ارتباطی معنادار میان تغییرات کاربری زمین و افزایش غلظت فلزات سمی در آب شناسایی شد. این یافته‌ها ضرورت بازنگری در سیاست‌های مدیریت سرزمین، اعمال محدودیت بر تخلیه پساب‌های آلوده، و تقویت سامانه‌های پایش مستمر کیفی منابع آب را برجسته می‌سازند. پژوهش حاضر با تلفیق داده‌های سنجش از دور و تحلیل‌های آزمایشگاهی، مدلی جامع برای بررسی اثرات زیست‌محیطی تغییرات کاربری زمین ارائه می‌دهد که می‌تواند در سایر حوضه‌های آبی کشور نیز به‌کار گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایداری در شرکت‌های معدنی ایران در نتیجه تعامل بین مدیریت دانش و نوآوری سبز : رویکرد مدلسازی ساختاری</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105973.html</link>
      <description>سابقه و هدف: صنعت معدن یکی از بزرگترین آلاینده‌های محیط زیست است و تأثیرات مثبت و منفی مستقیم بر هر سه رکن توسعه پایدار یعنی اقتصاد، محیط زیست و جامعه دارد. از این رو، اجرای اصول پایداری در عملیات شرکت‌های صنعتی و معدنی حائز اهمیت است. اجرای اصل پایداری، بهره‌برداری و فرآوری مواد خام معدنی را از نظر اقتصادی، محیط زیست و مسئولیت اجتماعی ارتقاء می‌بخشد. این مطالعه با هدف ارزیابی اثر شیوه‌های مدیریت دانش بر نوآوری سبز و کسب ‌وکار پایدار و ارتباط آنها با پایداری در شرکت‌های معدنی ایران انجام شد.مواد و روش‌ها: این مطالعه بصورت پرسشنامه‌ای و بر اساس نظرسنجی کارکنان در شش شرکت معدنی در کشور در بازه زمانی فروردین تا پایان شهریور 1401 انجام شد. پرسشنامه‌ها بر اساس نظرسنجی‌های آنلاین از 647 نفر تکمیل شد. از رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری برای ارزیابی رابطه علّی بین مدیریت دانش، نوآوری سبز و عملیات پایدار صنعت معدن استفاده گردید. اثرات غیرمستقیم ابعاد مدیریت دانش از طریق ابعاد نوآوری سبز بر ابعاد توسعه پایدار با استفاده از روش بوت استرپ بررسی شد. نتایج و بحث: نتایج نشان داد که مدیریت دانش بر نوآوری سبز (&amp;amp;beta;=0.80, P-value&amp;amp;lt;0.01) و کسب‌ وکار پایدار (&amp;amp;beta;=0.34, P-value&amp;amp;lt;0.01) تأثیر مثبت مستقیم و معناداری دارد. از سوی دیگر مشخص شد که نوآوری سبز تأثیر مثبت مستقیم و معناداری بر کسب و کار پایدار دارد (&amp;amp;beta;=0.65, P-value&amp;amp;lt;0.01). بعلاوه، اثرات غیرمستقیم ابعاد مدیریت دانش بر ابعاد کسب‌وکار پایدار با حضور واسطه ها نیز معنادار بدست آمد. نتایج پژوهش نشان داد که مدیریت دانش عامل تعیین‌کننده مهمی برای نوآوری سبز و کسب‌وکار پایدار در شرکت‌های معدنی است. به‌علاوه، نوآوری سبز یک عامل تعیین‌کننده مهم برای کسب و کار پایدار است. هر دو بعد نوآوری سبز، یعنی فناوری سبز و مدیریت سبز، تا حدی می‌تواند به عنوان واسطه رابطه بین ابعاد مدیریت دانش (ایجاد، کسب، اشتراک و کاربرد دانش) و ابعاد کسب‌وکار پایدار در نظر گرفته شود. نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه تأیید کرد که کسب و کار پایدار شرکت‌های معدنی کشور تحت تأثیر مدیریت دانش و نوآوری سبز می‌تواند بهبود یابد. بعلاوه، گنجاندن تمامی مؤلفه‌های مدیریت دانش و نوآوری سبز در دستیابی به تمامی مؤلفه‌های پایداری کسب و کار حائز اهمیت است.نتایج و بحث: نتایج نشان داد که مدیریت دانش بر نوآوری سبز (&amp;amp;beta;=0.80, P-value&amp;amp;lt;0.01) و کسب‌ وکار پایدار (&amp;amp;beta;=0.34, P-value&amp;amp;lt;0.01) تأثیر مثبت مستقیم و معناداری دارد. از سوی دیگر مشخص شد که نوآوری سبز تأثیر مثبت مستقیم و معناداری بر کسب و کار پایدار دارد (&amp;amp;beta;=0.65, P-value&amp;amp;lt;0.01). بعلاوه، اثرات غیرمستقیم ابعاد مدیریت دانش بر ابعاد کسب‌وکار پایدار با حضور واسطه ها نیز معنادار بدست آمد. نتایج پژوهش نشان داد که مدیریت دانش عامل تعیین‌کننده مهمی برای نوآوری سبز و کسب‌وکار پایدار در شرکت‌های معدنی است. به‌علاوه، نوآوری سبز یک عامل تعیین‌کننده مهم برای کسب و کار پایدار است. هر دو بعد نوآوری سبز، یعنی فناوری سبز و مدیریت سبز، تا حدی می‌تواند به عنوان واسطه رابطه بین ابعاد مدیریت دانش (ایجاد، کسب، اشتراک و کاربرد دانش) و ابعاد کسب‌وکار پایدار در نظر گرفته شود. نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه تأیید کرد که کسب و کار پایدار شرکت‌های معدنی کشور تحت تأثیر مدیریت دانش و نوآوری سبز می‌تواند بهبود یابد. بعلاوه، گنجاندن تمامی مؤلفه‌های مدیریت دانش و نوآوری سبز در دستیابی به تمامی مؤلفه‌های پایداری کسب و کار حائز اهمیت است.نتایج و بحث: نتایج نشان داد که مدیریت دانش بر نوآوری سبز (&amp;amp;beta;=0.80, P-value&amp;amp;lt;0.01) و کسب‌ وکار پایدار (&amp;amp;beta;=0.34, P-value&amp;amp;lt;0.01) تأثیر مثبت مستقیم و معناداری دارد. از سوی دیگر مشخص شد که نوآوری سبز تأثیر مثبت مستقیم و معناداری بر کسب و کار پایدار دارد (&amp;amp;beta;=0.65, P-value&amp;amp;lt;0.01). بعلاوه، اثرات غیرمستقیم ابعاد مدیریت دانش بر ابعاد کسب‌وکار پایدار با حضور واسطه ها نیز معنادار بدست آمد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر تغییر اقلیم بر تولید بخش کشاورزی و سایر بخش‌های اقتصادی استان سیستان و بلوچستان</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105974.html</link>
      <description>چکیده مبسوطسابقه و هدفتغییر اقلیم اثرات گسترده‌ای بر بخش‌های مختلف اقتصادی در مناطق مختلف در پی دارد. در این میان بخش کشاورزی به واسطه وابستگی شدید به متغیرهای اقلیم نظیر دما و بارش اثرپذیری بسیار بالایی از تغییرات اقلیم دارا می‌باشد. استان سیستان بلوچستان نیز منطقه ای محسوب می شود که بخش کشاورزی سهم زیادی را در اقتصاد آن دارا می باشد. بر این اساس هدف از انجام این مطالعه بررسی اثرات مستقیم و غیرمستقیم تغییر اقلیم بر اقتصاد استان سیستان و بلوچستان می‌باشد. برای این منظور ابتدا اثر مستقیم تغییر اقلیم بر بخش کشاورزی استان با استفاده از روش خودرگرسیونی با وقفه‌های گسترده (ARDL) برآورد شده است. سپس با استفاده از سه سناریوی مختلف، اثرات غیرمستقیم تغییر اقلیم بر تولید سایر بخش‌های اقتصادی استان (به واسطه ارتباط با بخش کشاورزی) بر اساس مدل داده- ستاده مشخص شده است.مواد و روشهاتحقیق حاضر اثرات تغییر اقلیم بر ساختار اقتصادی استان سیستان و بلوچستان را در دو مرحله مورد تحلیل قرار می گیرد. در مرحله اول اثرات مستقیم تغییر اقلیم بر ارزش افزوده بخش کشاورزی با استفاده از مدل خودرگرسیونی با وقفه‌های توزیعی (ARDL) تحلیل می گردد. در مرحله دوم نیز اثرات غیرمستقیم تغییر اقلیم بر بخش‌های دیگر اقتصادی از طریق مدل داده- ستانده محاسبه می گردد. آمارهای مورد نیاز این مطالعه، شامل آمار ارزش افزوده بخش کشاورزی استان سیستان و بلوچستان، موجودی سرمایه بکار رفته در بخش کشاورزی استان، نیروی کار شاغل در در بخش کشاورزی از سالنامه‌های آماری استان در سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان اخذ شد. برای جمع آری اطلاعات مربوط به دما و بارش استان از آمار سازمان هواشناسی کل کشور استفاده گردید.نتایج و بحثدر این مطالعه از دو مدل خودرگرسیونی با وقفه‌های توزیعی (ARDL) و سناریو سازی با استفاده از مدل داده- ستانده جهت بررسی اثرات مستقیم و غیر مستقیم تغییر اقلیم بر بخش کشاورزی استفاده شده است. بر اساس نتایج مدل ARDL از بین سه متغیر نیروی کار، موجودی سرمایه و شاخص تغییرات اقلیم، ضریب دو متغیر نیروی کار و موجودی سرمایه مثبت و ضریب شاخص اقلیم منفی و 33/0- به دست آمده است. میزان کاهش ارزش افزوده بخش کشاورزی در هر یک از سناریوهای سه گانه به ترتیب 85/98379 میلیارد ریال، 6/111324 و 7/139155 میلیارد ریال بوده است. همچنین نتایج بدست آمده از مدل داده- ستانده، بخش‌های "صنایع غذایی و آشامیدنی"، "منسوجات، پوشاک و چرم" و " هتل، خوابگاه و رستوران" بیشترین کاهش تولید ناشی از تغییر اقلیم را به واسطه کاهش تولید بخش کشاورزی داشته‌اند. کاهش تولید بخش صنایع غذایی و آشامیدنی در اثر کاهش ارزش افزوده بخش کشاورزی در هر یک از سناریوهای سه گانه‌ به ترتیب برابر 63/8143 میلیارد ریال، 16/9215 میلیارد ریال و 96/11518 میلیارد ریال بوده است. نتیجه گیرینتایج نشان می دهد که باید سیاست‌های مناسبی در جهت کاهش اثرات تغییر اقلیم در استان اتخاذ نمود. راهکارهایی مانند تغییر الگوی کشت به سمت محصولات مقاوم به دمای بالا و کم آبی، ذخیره سیلاب‌های ناشی از بارندگی‌های شدید و استفاده آنها در کشت محصولات، استفاده از انرژی‌های پاک مانند انرژی خورشیدی و انرژی بادی با توجه به پتانسیل‌های بالقوه استان و جایگزین نمودن این انرژی‌ها در فرایند‌های تولید و کاهش استفاده از سوخت های فسیلی می‌تواند برنامه های موثری در کاهش اثرات نامناسب تغییر اقلیم باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گذشته و تصویرسازی آینده دگرگونی چشم‌انداز پیرامونی شهر و چندپارگی بوم‌سازگان با رویکرد علم‌سنجی</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105977.html</link>
      <description>سابقه و هدف: پژوهش‌های پیشین بسیاری از دگرگونی‌های چشم‌انداز را ارزیابی کرده‌اند؛ ولی در پژوهش حاضر بر مبنای ادبیات و پیشینه موضوع، شکاف و چالشی که میان آنچه که باید باشد؛ یعنی دگرگونی چشم‌انداز بر مبنای نظام برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری اندیشمندانه و آنچه که به شکل دگرگونی‌های ناهمگون و ناپایدار در بوم‌سازگان روستایی در نواحی پیرامونی شهر مشاهده می‌شود؛ ارزشمندی و بایستگی این پژوهش را آشکار می‌سازد. در این میان، توجه به بازتاب‌های زمینه مطالعاتی باعث انجام پژوهش‌های پرشمار شده است. ولی، تاکنون مطالعه‌ای فراگیر که به بررسی تحلیل شبکه این زمینه بپردازد، انجام‌نشده است.&#13;
مواد و روش‌ها: برای پر کردن این شکاف، با مرور نوشته‌های مرتبط با موضوع؛ این پژوهش مقاله‌های منتشرشده در زمینه موضوع را از پایگاه‌ اسکوپوس در سال‌های 2002 تا 2024 گرد‌آوری و سپس 155 مقاله بر مبنای مرور ادبیات این زمینه انتخاب شد. بنابراین؛ روش تحقیق این پژوهش بر مبنای یک پروتکل سه‌درجه‌ای تنظیم، پایش و تجزیه‌وتحلیل مجموعه داده‌ها انجام‌شده است. سرانجام برای تجزیه‌وتحلیل هم استنادی پژوهش‌های پیشین، هم نویسندگی و هم رخدادی واژگان کلیدی از نرم‌افزار VOSviewer بهره گرفته شد.&#13;
نتایج و بحث: برآیندها آشکار ساخت که از سال 2002 تا 2024، پژوهش‌ها در زمینه مطالعاتی، تعداد انتشارات و میانگین سالانه تعداد استنادها به همراه تعداد مجلات اصلی منتشرکننده این مقاله‌ها افزایش‌یافته است. گفتنی است که تاکنون 52 کشور/ منطقه در سراسر جهان در زمینه مطالعاتی مشارکت داشتند. در حال حاضر برخی کشورهای فعال همانند ایالات متحده، چین، ایتالیا، هند، اسپانیا، آلمان در زمینه مطالعاتی دگرگونی چشم‌انداز محیط پیرامونی شهر و چندپارگی بوم‌سازگان روستایی و جستارهای پابند به آن همانند خزش شهری و تغییر کاربری اراضی پرشمارترین انتشار اسناد علمی را داشتند. تراکم و انباشتگی واژگان در فضای خوشه؛ تمرکز و جهت پژوهش‌ها را در زمینه مطالعاتی تا سال 2016، جستارهای کهن‌تر: خزش شهری، کاربری زمین، بوم‌شناسی چشم‌انداز تغییر کاربری زمین، تکه ‌تکه ‌شدن زیستگاه را در مرکز و هسته نقشه نمایان ساخت. ولی، از سال 2018 پیدایش جستارهای پژوهشی داغ تر و نوین‌تر تغییرات آب و هوایی، خدمات اکوسیستم، تنوع زیستی، جنگل‌ها، آمار جمعیتی، تحلیل فضایی و چشم‌انداز و برنامه‌ریزی چشم‌انداز و غیره فرصت‌های نوینی را برای پژوهش‌های آینده در این زمینه فراهم می‌کنند.&#13;
نتیجه‌گیری: بر بنیان نتایج، پژوهش‌های آینده بایسته است بر &amp;amp;laquo;چگونگی تدوین سیاست‌های همخوان با دگرگونی سازگار چشم‌انداز نواحی پیرامونی شهر و مدیریت کاربری زمین از بعد دوگانه زمان و مکان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;چگونگی گسترش شهر&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;چگونگی استفاده از بوم سازگان روستایی&amp;amp;raquo; و سرانجام &amp;amp;laquo;چگونگی در نظر گرفتن عناصر گوناگون با هدف رسیدن به هماهنگی عناصر اجتماعی، اقتصادی، اکولوژیک و تضمین استفاده پایدار از چشم انداز پیرامونی و جلوگیری از چندپارگی بوم ها&amp;amp;raquo; شکل بگیرد. گفتنی است که نوآوری پژوهش حاضر از آن جهت است که پیش از این فرا تحلیلی با رویکرد ترکیبی بیان شده دگرگونی سازگار و پویای چشم انداز محیط پیرامونی شهر و جستارهای هم سو با آن همانند خزش شهری و دگرگونی کاربری زمین به شکل یک پژوهش جامع صورت نگرفته است. نتایج حاضر با بررسی جامع از پژوهش های زمینه مطالعاتی، مرجعی برای پژوهش های آتی، به ویژه با توجه به تمرکز و تأکید روزافزون بر پژوهش‌های هم سو با پژوهش حاضر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر قارچ‌های میکوریز آربوسکولار در بهبود مؤلفه‌های رشدی بذر گونه محلب (Cerasus mahaleb (L.) Mill)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105978.html</link>
      <description>سابقه و هدف: تقویت زیستی بذر با کودهای زیستی یکی از جدیدترین روش‌های ارتقای کیفیت بذر است. روش‌های مختلف پرایمینگ زیستی بذر در حال جایگزینی تدریجی تیمارهای شیمیایی هستند. تقویت بذر از طریق پرایمینگ با قارچ‌های میکوریز آربوسکولار از جمله روش‌های کارآمد در جهت بهبود و افزایش کارآیی عملکرد بذر در گونه‌های گیاهی می‌باشد. گونه محلب یکی از گونه‌های جنگلی زاگرس است که به طور طبیعی رویش دارد و به دلایلی از جمله بهره‌برداری‌های بی‌رویه، در معرض خطر نابودی قرار دارد که استقرار و زادآوری آن را با مشکل مواجه کرده است. بنابراین مطالعه حاضر با هدف اثر قارچ‌های میکوریز آربوسکولار در بهبود مؤلفه‌های رشدی بذر جمعیت‌های مختلف گونه محلب در استان اصفهان انجام گرفت.&#13;
مواد و روش‌ها: این پژوهش با در نظر گرفتن دو فاکتور، شامل بذر گونه محلب (10 منطقه متفاوت جنگلی فریدونشهر) و تلقیح با قارچ میکوریز آربوسکولار انجام گرفت. به همین منظور اثر تلقیح بذر گونه محلب در 10 پروونانس جنگل‌های شهرستان فریدونشهر استان اصفهان با قارچ‌های میکوریزی در پنج سطح شامل عدم تلقیح قارچ میکوریز، تلقیح با قارچ‌های میکوریز آربوسکولار Rhizophagus irregularis، Claroideoglomus etunicatum، Funneliformis mosseaeو تیمار ترکیبی از سه قارچ میکوریز آربوسکولار (MIX)، بر مؤلفه‌های جوانه‌زنی بذر گونه محلب در آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار برای هر تیمار و 10 نونهال در مجموع 150 گلدان انجام گرفت. جهت تعیین صفات کمی و کیفی بذور، از هر منطقه 100 عدد میوه محلب انتخاب و سپس وزن بذر اندازه‌گیری شد. پس از اعمال تیمارهای تلقیح قارچ میکوریز، آزمون جوانه‌زنی و شاخص‌های جوانه‌زنی محاسبه شدند.&#13;
نتایج و بحث: نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثر منطقه (جمعیت&amp;amp;rlm;های مختلف بذر)، تلقیح قارچ‌های میکوریز آربوسکولار و اثر متقابل آن‌ها بر تمامی مؤلفه‌های بررسی شده شامل درصد جوانه‌زنی، سرعت جوانه‌زنی، شاخص بنیه بذر، قدرت جوانه‌زنی و طول ریشه‌چه در سطح احتمال 1% معنی‌دار بودند. بذر گونه محلب در مناطق چال خلیل 1 و 2 و پشتکوه سوم دورک 2 شاخص‌های جوانه‌زنی بذر بهتری داشتند. به‌طوریکه بیشترین درصد جوانه‌زنی بذر (69/28% )، بنیه بذر (09/39)، قدرت جوانه‌زنی (98/27)، سرعت جوانه‌زنی (08/0)، طول ریشه‌چه بذر (5/15 میلیمتر) و بیشترین طول ساقه‌چه بذر (72/12 میلیمتر) 72/12 در منطقه چال خلیل 1 مشاهده شد و منطقه چال خلیل 2 و پشتکوه سوم-دورک 2 در رتبه بعدی قرار گرفتند. نتایج مقایسه میانگین اثر قارچ‌های میکوریز آربوسکولار بر مؤلفه‌های جوانه‌زنی بذر نشان داد، تیمارهای قارچی باعث بهبود شاخص‌های جوانه‌زنی بذر در تمام مناطق مختلف (پروونانس) بذر شدند و کمترین شاخص‌های جوانه‌زنی در تیمار عدم تلقیح قارچ‌های میکوریز آربوسکولار مشاهده شد. براساس نتایج تیمار تلقیح ترکیبی با سه گونه قارچ میکوریز آربوسکولار بیشترین تأثیر را بر شاخص‌های بنیه بذر (20/39)، قدرت جوانه‌زنی (38/22 درصد)، طول ریشه‌چه (66/11 میلی‌متر) و طول ساقه‌چه (76/13 میلی‌متر) داشت. تیمار قارچ میکوریز Funneliformis mosseae نیز بهترین عملکرد را در شاخص سرعت جوانه‌زنی بذر (45/0) از خود نشان داد. همچنین در تمامی ژنوتیپ‌های مختلف بذر، بیشترین درصد جوانه‌زنی به تیمار قارچ میکوریز آربوسکولار Funneliformis mosseae (55/22 %) تعلق داشت.&#13;
نتیجه‌‌‌‌گیری: بطور کلی، نتایج نشان داد که عامل مبدأ جمع‌آوری بذر و قارچ‌های میکوریز آربوسکولار در رشد و استقرار بذر گونه محلب مؤثر واقع شده‌اند. تلقیح بذر با قارچ‌های میکوریز آربوسکولار سبب پرورش نهال‌های سالم و مقاوم از طریق افزایش و بهبود سرعت، قدرت و درصد جوانه زنی بذر، بنیه بذر و طول ریشه‌چه و ساقه‌چه نونهال‌های گونه محلب می‌شود. لذا می‌توان از این قارچ‌ها به منظور تکثیر انبوه پایدار گونه محلب استفاده نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کمی‌سازی سهم منابع انتشار عناصر بالقوه سمی خاک شهری همدان</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105979.html</link>
      <description>سابقه و هدف: آلودگی عناصر بالقوه سمی خاک شهری به‌عنوان تهدیدی بالقوه برای پایداری محیطی و سلامت شهروندان توجه گسترده‌ای را به‌خود جلب کرده است. در این خصوص، شناسایی منشاء و تعیین کمی سهم منابع آلودگی عناصر بالقوه سمی خاک به‌منظور پیشگیری، کنترل و مدیریت موثر آلودگی و به‌تبع آن کاهش عوامل بالقوه مخاطره‌آمیز محیط&amp;amp;rlm;زیستی و بهداشتی از اهمیتی به‌سزا برخوردار است. از این‌رو، این پژوهش با هدف شناسایی منشأ و تعیین کمی سهم منابع آلودگی عناصر بالقوه سمی (آرسنیک، سرب، مس، منگنز و نیکل) خاک شهری همدان در سال 1402 انجام یافت.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش توصیفی-مقطعی، در مجموع 162 نمونه خاک سطحی از 18 مکان نمونه‌برداری با کاربری‌های مختلف شهری (مسکونی، تجاری و صنعتی) برداشت شد. پس از آماده‌سازی و هضم اسیدی نمونه&amp;amp;rlm;‌ها در آزمایشگاه، مقدار عناصر در آن‌ها به‌روش طیف&amp;amp;rlm;سنجی نوری پلاسمای جفت‌شده القایی (ICP-OES) خوانده شد. مقادیر شاخص&amp;amp;rlm; غنی‌شدگی (EF) نیز محاسبه شد. همچنین، نسبت به شناسایی منشأ و کمی‌سازی سهم منابع آلودگی عناصر با استفاده از آزمون‌های آماری همبستگی پیرسون (PCC)، تجزیه و تحلیل‌ مؤلفه&amp;amp;rlm;‌های اصلی (PCA)، خوشه&amp;amp;rlm;&amp;amp;rlm;بندی سلسله مراتبی (HCA) و مدل امتیاز مؤلفه اصلی مطلق/رگرسیون خطی چندگانه (APCS/MLR) اقدام شد. داده‌ها نیز با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS مورد پردازش قرار گرفتند.&#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که بیشینه میانگین مقدار عناصر برای آرسنیک، مس و نیکل به‌ترتیب با 6.88، 30.9 و 24.3 میلی‌گرم در کیلوگرم مربوط به کاربری صنعتی و بیشینه میانگین محتوی عناصر سرب و منگنز به&amp;amp;rlm;‌ترتیب با 31.2 و 293 میلی‌گرم در کیلوگرم مربوط به کاربری تجاری و بیان‌گر تاثیر فعالیت‌ها و کاربری‌های مختلف شهری بر تغییرات مکانی محتوی عناصر بود. نتایج محاسبه شاخص EF بیان‌گر غنی‌شدگی "متوسط" تا "خیلی شدید" عناصر آرسنیک، سرب، مس، منگنز و نیکل در منطقه مورد مطالعه و مؤید تاثیر منابع انسان‌پدید بر مقدار و آلودگی عناصر مورد مطالعه بود. نتایج حاصل از آزمون‌های آماری تحلیل چندمتغیره (PCC، PCA و HCA) نشان داد که منابع ترافیکی، صنعتی-زمین‌زایی و احتراق سوخت فسیلی، منشا عمده آلودگی عناصر فلزی/شبه‌فلزی خاک در شهر همدان بوده است. همچنین، نتایج مدل APCS/MLR بیان&amp;amp;lrm;گر آن بود که منابع ترافیکی، صنعتی- زمین‌زایی و احتراق سوخت فسیلی به‌ترتیب %56.0، %30.0 و %14.0 از سهم آلودگی عناصر را به‌خود اختصاص داده‌اند. به‌علاوه، نتایج تعیین سهم کمی منابع آلودگی برای هر یک از عناصر نشان داد که سرب و منگنز به‌طور عمده از منابع ترافیکی، عناصر مس و نیکل از منابع صنعتی-زمین‌زایی و عنصر آرسنیک به‌طور عمده از انتشارات ناشی از احتراق سوخت فسیلی نشأت گرفته‌اند. به‌طور کلی، ورودی‌های انسان‌پدید با سهم نسبی %70.0، منشاء اصلی انتشار عناصر در منطقه مورد مطالعه بود و منابع ترافیکی با اختصاص %56.0 از سهم کل انتشار آلاینده‌های فلزی به‌عنوان منبع اصلی و عمده آلودگی عناصر مورد ارزیابی در خاک شهری همدان شناسایی شد.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج بیان‌گر سهم عمده منابع ترافیکی به‌عنوان منشأ اصلی آلودگی عناصر آرسنیک، سرب، مس، منگنز و نیکل در خاک شهر همدان بود؛ لذا، کاهش انتشار عناصر از منابع ترافیکی مؤثرترین و ضروری‌ترین راهبرد کنترل آلودگی برای حفظ سلامت زیست‌بوم شهری و شهروندان است. در این خصوص، بهینه‌سازی و بهبود سیاست‌ها و راهبردهای مدیریت و کنترل حمل‌ونقل شهری، برنامه‌ریزی برای ایجاد و توسعه مسیرهای ویژه برای حمل‌ونقل عمومی، نوسازی ناوگان حمل‌ونقل عمومی با استفاده از خودروهای برقی و ترغیب شهروندان در خصوص استفاده از وسایل نقیله عمومی توصیه می‌شود. به‌طور کلی نتایج این پژوهش بر لزوم تعیین سهم کمی منابع آلودگی برای تسهیل در مدیریت و کاهش مؤثر آلاینده‌های محیطی تاکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیشایندها، فرایندها و پیامدهای توسعه رفتارهای زیست محیط گرایانه در دانش آموزان دوره متوسطه (رویکرد فراترکیب نظریه‌ساز)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105980.html</link>
      <description>سابقه: از آغاز قرن بیست‌و یکم، آشکار شده است که مشکلات زیست‌محیطی مانند تغییرات آب‌و هوایی، آلودگی و جنگل‌زدایی چالش‌های عمده‌ای هستند که سلامت، چشم انداز اقتصادی و تأمین آب و غذای مردم در سراسر جهان را تهدید می‌کنند. همچنین بصورت کلی پذیرفته شده است که رفتار انسان یکی از علل اصلی این مشکلات زیست‌محیطی است. یکی از دغدغه‌های مداوم و رو به رشد روان‌شناسی محیطی یافتن راه‌هایی برای تغییر رفتار افراد برای معکوس کردن مشکلات محیطی و در عین‌حال حفظ رفاه و کیفیت زندگی انسان است.&#13;
هدف: هدف کلی از این پژوهش، ارائه مدلی بود که به توضیح پیشایندها، فرایندها و پیامدهای توسعه رفتارها، نگرش‌ها و ارزش‌های زیست‌محیط‌گرایانه در دانش‌آموزان دوره متوسطه می‌پردازد. مواد و روش‌ها: رویکرد این مطالعه سنتزپژوهی و روش پژوهش حاضر آن، فراترکیب نظریه‌ساز بود. بر این اساس، واژه های کلیدی مانند &amp;amp;laquo;رفتار بشر دوستانه&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;رفتار زیست‌محیط‌گرایانه&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;رفتار پایدار&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;رفتار مسئولانه&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;رفتار زیست‌شناسی -شناختی&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo; تمایل به و تمایل به رفتار زیست‌محیط‌گرایانه&amp;amp;raquo; در مطالعات مرتبط با موضوع در پایگاه‌های داده لاتین مانندEmerald, Wiley Science Direct, Taylor &amp;amp;amp; Francis, , Pro-Quest, Scopusو فارسی مگیران، نورمگز و SID، شناسایی و پس از ارزیابی و غربالگری مقالات و پایان-نامه‌ها، نهایتاً تعداد 50 مقاله و پایان‌نامه برای استفاده در پژوهش انتخاب و مورد تحلیل قرار گرفتند. شیوه تحلیل داده‌ها بر مبنای نظریه داده‌بنیاد و شامل کدگذاری باز، محوری و انتخابی بود.&#13;
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش در محور پیشایندها شامل دو کد محوری عوامل فردی با 9 کد باز شامل کدهای باز مانند تفکر زیست محیطی، نگرش زیست محیطی، باورهای زیست محیطی، دانش و آگاهی زیست محیطی و کد محوری عوامل اجتماعی با 4 کد باز شامل کدهای باز نگرش‌های زیست محیطی جامعه، ارزش‌های نوع دوستانه و حامی محیط زیست در جامعه و کد محوری متغیرهای تعدیلگرجمعیت شناختی شامل 3 کد باز جنسیت، سال های تحصیل و دوره‌های آموزشی می‌گردی. این پیشایندها کد محوری تمایل به انجام رفتارهای حامی محیط زیست شامل سه کد باز تمایل به فداکاری؛ تمایل به تجربه فعالیت‌های سبز و تمایل به توصیه دیگران به فعالیت‌های سبز) در دانش‌آموزان را ایجاد می‌کنند. بر اساس تمایل دانش آموزان، کد محوری برنامه‌های ویژه دانش-آموزان با استفاده از رویکردهای یاددهی-یادگیری شامل 7 کد باز مانند کدهای باز تشویق دانش‌آموزان در استفاده از دانش حاصل از تجارب شخصی خود و با اهدافی شامل 7 کد باز مانند رشد مهارت‌های استدلالی؛ استدلال اخلاقی در حوزه زیست محیطی آنان و همچنین کد محوری برنامه‌های ویژه معلمان زیست شناسی با رویکردهای یاددهی ‌یادگیری شامل 5 کد باز مانند تحلیل مقالات علمی مجلات در سطوح مختلف آموزشی جهت آموزش دیدگاه‌ه‌های مختلف زیست محیطی و با اهداف یادگیری شامل 6 کد باز مانند آشنایی با دیدگاه‌های مناسب و مرتبط زیست محیطی تدوین می گردد. با اجرای این برنامه ها، کد محوری رفتارهای زیست محیط گرایانه شامل 8 کد باز مصرف مواد غذایی ارگانیک، محافظت از انرژی سبز، رفتار خرید سبز، رفتارهای مصرف کننده زیست شناختی و صرفه‌جویی در مواد غذایی، استفاده از حمل و نقل سازگار با محیط زیست، مدیریت زباله، حفظ آب یا انرژی، صرفه‌جویی در انرژی، خرید آب یا کالاهای بازیافتی و شهروندی زیست محیطی در دانش آموزان شکل می‌گیرد.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: مدل ارائه شده در این پژوهش می‌تواند به عنوان راهنمای عملی جهت توسعه رفتارهای زیست‌محیط‌گرایانه در دوره متوسطه باشد. بنابراین براساس یافته‌ها می‌توان دریافت که رفتارهای زیست‌محیط‌گرایانه را از راه‌های متفاوت می‌توان بهبود بخشید. باید باورها، ارزش ها و نگرش های زیست محیطی را در دانش‌آموزان، خانواده‌ها و جامعه را به عنوان یک هنجار ایجاد نمود تا تمایل به انجام رفتارهای زیست‌محیط‌گرایانه در آنان ایجاد شود، سپس جهت تغییر رفتار دانش‌آموزان و معلمان، برنامه‌های آموزشی خاصی را طراحی نمود تا منجر به بروز رفتارهای زیست‌محیط‌گرایانه آنان گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد مدل‌های پراکنش گونه‌ای (SDMs) برای حفاظت از سمدار کوه‌زی، کل و بز، در گستره فلات مرکزی در ایران</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105986.html</link>
      <description>سابقه و هدف: کل و بز یا پازن (Capra aegagrus)، بزرگترین عضو خانواده گاوسانان، بزرگترین زوج‌سم فلات مرکزی ایران و یکی از نمادهای صخره‌ها و کوهستان‌هاست. این گونه یکی از طعمه‌های اصلی یوزپلنگ آسیایی (Acinonyx jubatus venaticus) گربه‌سان بشدت در خطر انقراض ایران است. از این رو شناسایی لکه‌های زیستگاهی مطلوب آن اهمیت زیادی برای حفاظت از این گونه در ابتدا و پس از آن یوز در ایران دارد. با این حال تاکنون مطالعه جامعی در خصوص پراکندگی این گونه صورت نگرفته است. با توجه به ماهیت زیستگاهی شکننده فلات مرکزی ایران، خشکسالی‌های پی در پی، و از آنجا که در طول چند دهه اخیر فلات مرکزی ایران مورد تغییرات شدید بواسطه فعالیت‌های اکتشاف و توسعه معادن قرار گرفته است، و همچنین شکار فزاینده این گونه، دامنه پراکنش و تراکم جمعیتی آن احتمالا در قالب لکه‌های جزیره ای خواهد بود.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش، با توجه به ضرورت شناسایی زیستگاه‌های مناسب برای کل و بز، همچنین تراکم بسیار اندک و عدم در دسترس بودن اطلاعات به روز نقاط حضور آن، از بسته مدل‌سازی توزیع گونه‌ای به منظور شناسایی زیستگاه&amp;amp;lrm;های مطلوب یکی از طعمه‌های اصلی یوز، کل و بز، استفاده شده است. برای تعیین مطلوبیت زیستگاه کل و بز، بررسی‌های میدانی سیستماتیک شمارش نقطه‌ای حداقل دو مشاهده‌گر (point count double observer) انجام گرفت که منجر به شناسایی 130 مشاهده مستقیم از حضور گونه شد. نقاط مشاهدات گونه به همراه چهار دسته متغیرهای اقلیمی، توپوگرافی، پوشش گیاهی و فاصله تا عوارض انسانی، برای ورود به نرم افزارهای مدلسازی استفاده شد.&#13;
نتایج و بحث: یکی از مزایای این مطالعه استفاده از پکیج 9 مدل در بسته Biomod2 برای مدلسازی زیستگاه کل و بز است. با توجه به حساسیت‌های حفاظتی و مدیریتی، استفاده از تنها یک مدل مجزا، حتی اگر اعتبار بالایی داشته باشد، بسیار پرخطر است. عملکرد مدل با استفاده از مجموعه مدل‌ها در مجموع بسیار خوب تا عالی ارزیابی شد. تأثیرگذارترین پیش بینی کننده‌های مؤثر بر توزیع گونه عبارت بودند از شیب، متوسط بارش سالیانه، تراکم روستا و فاصله از منابع آبی. با افزایش فاصله از منابع آبی احتمال حضور گونه و مطلوبیت زیستگاه کاهش می‌یابد. افزایش تراکم انسان و عوامل انسانی مانند روستاها و جاده‌ها، مطلوبیت زیستگاه کاهش می‌یابد. کل و بز شیب 20 تا 65 درصد را ترجیح می‌دهد. زیستگاه کل و بز در فلات مرکزی ایران بشدت دارای پراکندگی و تکه تکه شدگی است. با وجود اهمیتی که مناطق کوهستانی در عرصه‌های بیابانی به منظور تعدیل شرایط آب و هوایی و همچنین نقش آنها در افزایش غنای گونه‌ای دارند، تنها حدود 20 درصد از این مناطق در محدوده مناطق چهارگانه قرار داشته و نزدیک به 80 درصد این گستره خارج از حوزه حفاظتی قرار دارند.&#13;
نتیجه گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد که زیستگاه‌های این گونه به شدت جزیره‌ای، کوچک، غیریکپارچه و پراکنده هستند. بخش قابل توجهی از گستره فلات مرکزی ایران که وسیع‌ترین مناطق تحت مدیریت کشور نیز در آن قرار دارد بصورت سنتی و براساس عوارض طبیعی مرزبندی شده‌اند و نه بر اساس سطح و گستره مطلوبیت برای گونه‌ها. بخش‌های قابل توجهی از این منطقه در قسمت جنوبی هیچ مطلوبیتی برای هیچ‌کدام از این گونه‌ها ندارد، حال آن‌که حفاظت می‌شوند. این درحالی است که بخش‌های قابل توجهی از محدوده‌های مطلوب شمالی، در خارج از مرز منطقه تحت مدیریت قرار دارند. این مناطق می‌توانند در صورت مدیریت به هر شکل دولتی و خصوصی، علاوه بر حفاظت، ارتباط بین زیستگاه را برای گونه‌ها تسهیل نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه شدت‌بخشی تثبیت/جامدسازی پایه سیمانی بنتونیت آلوده به سرب با کلسیم‌هیدروکسید و سدیم‌هیدروکسید</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105992.html</link>
      <description>سابقه و هدف: آلودگی خاک توسط فلزات سنگین تهدیدی جدی برای محیط‌زیست و سلامت انسان محسوب می‌شود. سازمان حفاظت از محیط‌زیست آمریکا، روش تثبیت و جامدسازی پایه سیمانی را بهترین راهکار برای کنترل انتقال آلاینده‌ها معرفی کرده‌است. هیدراسیون سیمان با تولید کلسیم‌هیدروکسید، pH محیط را افزایش داده و موجب تثبیت آلاینده شده و سپس با شکل‌گیری واکنش‌های پوزولانی، کپسوله‌سازی آلاینده‌ها صورت می‌گیرد. با این وجود، مشکلات ناشی از تولید سیمان به عنوان یک چالش جهانی برای محیط‌زیست مطرح است. هدف اصلی این تحقیق، مقایسه اثر دو عامل قلیایی، هیدروکسید کلسیم و هیدروکسید سدیم، بر تثبیت و جامدسازی خاک‌های آلوده به سرب با استفاده از سیمان است. این تحقیق به بررسی مکانیسم‌های کنترل‌کننده فرآیند تثبیت/جامدسازی (S/S) و اثر افزایش pH بر نگهداری آلاینده‌ها می‌پردازد.&#13;
مواد و روش‌ها: این مطالعه، به‌طور ویژه بر افزایش pH محیط و تحلیل تأثیر آن بر فرآیند تثبیت متمرکز شده&amp;amp;lrm;است. بدین منظور یک مجموعه آزمایش pH، روش شست و شوی مشخصه سمیت (TCLP) و پراش پرتو ایکس انجام شده‌است. در این پژوهش نتونیت با غلظت cmol/kg-soil 100 با فلز سنگین سرب آلوده شده و سپس با 10% و 15% وزنی سیمان تثبیت/جامدسازی شده‌است. برای تجزیه و تحلیل مکانیزم تثبیت،pH خاک آلوده به صورت جداگانه با افزودن تدریجی کلسیم‌هیدروکسید و سدیم‌هیدروکسید در مقادیر pH 10، 11 و 12 تنظیم شده‌است، که منطبق بر دامنه pH رسوب فلز سنگین سرب است. برای بررسی کاهش مصرف سیمان، خاک تثبیت شده با کلسیم‌هیدروکسید با مقادیر 5، 5/7، 10 و 15 درصد سیمان جامدسازی شده‌است.&#13;
نتایج و بحث: خاک بنتونیت به دلیل داشتن ظرفیت تبادل کاتیونی قابل توجه، وجود کلسیم‌کربنات و سطح مخصوص زیاد، قادر است در آزمایش روش شست و شوی مشخصه سمیت، به تنهایی حدود 50 درصد از مقدار آلودگی که به آن اعمال می‌شود را نگهداری کند. در فرآیند تثبیت و جامدسازی پایه سیمانی، در صورتی که آلودگی فلز سنگین بیش از ظرفیت نگهداشت خاک باشد، لازم است که این آلاینده تثبیت شود و سپس شرایط برای کپسوله کردن آن فراهم شود. به همین دلیل، با توجه به ویژگی آمفوتریک (Amphoteric) آلاینده فلز سنگین سرب، لازم است pH خاک آلوده در محدوده مقادیر 10 تا 12 تنظیم شود تا یون سرب توسط فاز اکسید-هیدروکسید تثبیت شود. بر این اساس مقدار سیمان مصرفی می‌بایست شرط تثبیت آلاینده آزاد را به‌واسطه افزایش pH اولیه تامین کند. نتایج حاصل نشان می‌دهد که در فرآیند تثبیت/جامدسازی، در مکانیزم تثبیت، با افزایش pH، فاز نگهداشت کربنات به فاز اکسید-هیدروکسید که پایدارتر است تبدیل می‌شود. همین امر سبب افزایش مقدار نگهداشت آلاینده در آزمایش آبشویی آلودگی شده‌است. در خاک تثبیت شده با کلسیم هیدروکسید به‌دلیل تشکیل محصولات سیمانی، مقدار نگهداشت آلاینده در فرآیند آبشویی آلودگی بیش از خاک تثبیت شده با سدیم هیدروکسید است. با این وجود، سطح واجذبی هنوز به حد مجاز استاندارد EPA (کمتر از 5 میلی‌گرم بر لیتر) نمی‌رسد. برای دستیابی به این حد مجاز، حضور سیمان و مکانیزم جامدسازی توسط محصولات سیمانی الزامی است. در صورت شدت‌بخشی خاک آلوده توسط کلسیم هیدروکسید و تثبیت آلاینده آزاد، می‌توان مصرف سیمان را کاهش داد.&#13;
نتیجه‌گیری: تثبیت خاک‌های آلوده به فلز سنگین با کلسیم‌هیدروکسید و سدیم هیدروکسید و ارزیابی میزان واجذبی نشان می‌دهد که بهترین مقدار pH در این فرآیند حصول pH 11 است. نتایج تحقیق حاضر حاکی از آن است که استفاده از ماده شدت‌بخشی کلسیم هیدروکسید سبب می‌شود تا علاوه بر فعال شدن مکانیزم تشکیل رسوب اکسید-هیدروکسید، مکانیزم‌های جامدسازی نیز فعال‌تر شود. همین موضوع سبب عملکرد بهتر کلسیم هیدروکسید به عنوان ماده شدت‌بخشی در فرایند جامدسازی پایه سیمانی خاک حاوی آلاینده فلز سنگین سرب شده‌است. شدت‌بخشی با کلسیم‌هیدروکسید سبب کاهش میزان مصرف سیمان به میزان 33 درصد نسبت به شرایط غیر شدت‌بخشی در روش تثبیت/جامدسازی پایه سیمانی شده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اصلاح الگوی کشت در چارچوب کشاورزی اقلیم-هوشمند و نقش آن در مدیریت پایدار منابع آب: کاربرد مدل برنامه ریزی چندهدفه و پویایی شناسی سیستم</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105993.html</link>
      <description>روند افزایشی تولید گازهای گلخانه‌ای، در کنار خشکسالی‌های متوالی و شدید به دلیل اثرهایی که بر نیاز، افزایش تبخیر و تعرق، کمبود منابع آب و همچنین رشد علف‌های هرز در مزارع دارند بر راندمان تولید امنیت غذایی کشور اثر داشته و در نتیجه تاثیرهای منفی اقتصادی بر معیشت و ناپایداری منابع درآمدی فعالان بخش کشاورزی دارد. کشاورزی یکی از حساس‌ترین بخش‌ها و سیستم‌ها در مقابل تغییرات اقلیمی است. یکی از راهبردهای انطباق با تغییر اقلیم اصلاح الگوی کشت بر اساس چارچوب کشاورزی-اقلیم هوشمند است. با توجه به سهم بالای تقاضای آب کشاورزی از کل تقاضا آب، اعمال سیاست‌های مؤثر بر بخش کشاورزی، تأثیر بیشتری بر بحران آب در کشور خواهد داشت. بنابراین در این مطالعه تلاش شد تا ابتدا بر اساس روش پویایی شناسی سیستم (System Dynamics)، رفتار سیستم منابع آب در حوضه آبریز سد کوثر طی دوره 1420-1400 شبیه‌سازی شود. به‌طورکلی با توجه به پیچیده بودن سیستم منابع آبی، یکی از بهترین ابزاری که بتوان با آن ارتباط بین همه‌ی اجزای داخل یک سیستم پیچیده را بررسی کرد روش پویایی شناسی سیستم است. سپس تلاش شد تا با یک رویکرد مدل برنامه ریزی چند هدفه مبتنی بر چارچوب کشاورزی اقلیم-هوشمند، بر اساس اطلاعات سال زراعی 1400-1399، الگوی کشت بهینه‌ای برای محصول‌های زراعی حوضه مورد مطالعه پیشنهاد دهد. هدف‌های مورد نظر در این تحقیق شامل بیشینه کردن سودمندی اقتصادی، کمینه کردن مصرف آب، کمینه کردن مصرف کودها و کمینه کردن انتشار گازهای گلخانه‌ای است. نتایج نشان داد حجم آب سطحی در دسترس در طول دوره دارای روند کاهشی است و میانگین تغییرات سالانه این متغیر 94/0- درصد است. با توجه به روند افزایش تقاضای آب در بخش‌های مختلف و کاهش حجم آب در دسترس در طول دوره مورد مطالعه، شاخص کمیابی منابع آب در منطقه مورد بررسی در حال رشد و شاخص تعادل در حال نزول است و در انتهای دوره به ترتیب معادل 51/0 و 413 میلیون مترممکعب پیش بینی شد. به بیان دیگر وضعیت منابع آب حوضه مورد مطالعه در آینده وضعیت نامطلوبی را تجربه خواهد کرد و توان سیستم در پاسخگویی به تقاضای فزآینده آب در کشور کاهش خواهد یافت. برنامه ریزی الگوی کشت در این حوضه نشان داد که مجموع سطح زیرکشت با 5/11 درصد کاهش به 28167 هکتار می‌رسد. سطح زیرکشت اکثر محصولات با کاهش همراه است و لوبیا در اولویت کشت قرار نگرفت. اصلاح الگوی کشت منجر شد تا شاخص کمیابی نسبت به شرایط پایه در سطح پایین‌تری قرار گیرد. به طوری که اعمال سناریو مورد نظر منجر شد تا به طور میانگین این شاخص سالانه 14 درصد در سطح پایین‌تری باشد. بنابراین اصلاح الگوی کشت در چارچوب کشاورزی اقلیم-هوشمند می‌تواند نقش موثری در مدیریت پایدار منابع آب داشته باشد. تغییر الگوی کشت راهکار اساسی برای اصلاح الگوی مصرف آب در بخش کشاورزی است. با تغییر الگوی کشت در مناطق با پتانسیل آبی کم‌تر از محصولاتی که به آب زیاد در طول دوره رشد خود نیازمند هستند، مانند برنج، به سمت محصولات با مقاومت بالاتر نسبت به کم آبی و محصولاتی که سازگاری بیش‌تری با شرایط اقلیمی و منطقه‌ای دارند می‌‌توان در راستای مدیریت صحیح مصرف آب و افزایش بهره وری گام برداشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات رشد بخش کشاورزی و مصرف انرژی بر انتشار گازهای گلخانه ای و کیفیت محیط‌زیست در کشورهای خاورمیانه</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105994.html</link>
      <description>افزایش جمعیت از یک‌سو منابع انسانی موردنیاز برای توسعه اقتصادی را فراهم می‌کند و از سوی دیگر منجر به افزایش تقاضا برای آب، انرژی و غذا و سایر منابع می‌شود که می‌تواند منجر به افزایش فشار بر محیط‌زیست و انتشار آلودگی شود. افزایش تقاضا برای مواد غذایی، افزایش فعالیت‌های کشاورزی، زراعی و دامپروری، تغییر در روش‌های مرسوم کشاورزی ازجمله استفاده بیشتر از مواد شیمیایی به منظور افزایش عملکرد محصولات نیز به‌خودی‌خود باعث انتشار گازهای گلخانه‌ای می‌شود. نتایج مطالعات مختلف نیز نشان داد که فعالیت‌های انسانی منجر به افزایش غلظت گازهای گلخانه‌ای در جو با اثرات مستقیم بر گرمایش جهانی شده است. به‌عنوان مشکل اصلی مرتبط با محیط‌زیست، ثابت شد که تغییر اقلیم پدیده‌ای است که در تعامل سه عامل اصلی اقتصاد (با تمام بخش‌های آن ازجمله کشاورزی)، انرژی و محیط‌زیست قرار دارد. مطالعه بر روی عوامل مؤثر بر انتشار گازهای گلخانه‌ای به‌ویژه درزمینه توسعه بخش کشاورزی و مصرف انرژی از اهمیت بالایی برخوردار است. بخش کشاورزی، مانند سایر بخش‌های اقتصاد، منجر به انتشار گازهای گلخانه‌ای می‌شود. انتشارات گازهای گلخانه‌ای در بخش کشاورزی به‌طورکلی به مدیریت خاک‌های کشاورزی، حیوانات، تولید برنج و احتراق زیست‌توده مرتبط است . بخش کشاورزی به عنوان یکی از منابع اصلی تولید متان و اکسید نیتروژن، تأثیر قابل‌توجهی بر آلودگی محیط‌زیست دارد. از سوی دیگر آهنگ مثبت رشد جمعیت در کشورهای خاورمیانه همراه با افزایش تقاضا برای مواد غذایی، انرژی و رشد صنعتی، منجر شد تا این کشورها سهم 8.30 در آلودگی جهانی داشته باشند. لذا هدف مطالعه حاضر شناسایی اثرات توسعه بخش کشاورزی، مصرف انرژی، آزادسازی تجاری و رشد جمعیت بر انتشار گازهای گلخانه‌ای بر اساس پانل متشکل از کشورهای منطقه خاورمیانه طی دوره 2020-2000 است. در این مطالعه ضمن بررسی علیت گرانجری بین متغیرها، روابط بلندمدت بین آن‌ها از روش همجمعی داده‌های ترکیبی (FMOLS) تعیین شد. نتایج بدست آمده، یک رابطه علی دوطرفه از جمعیت به انتشار گازهای گلخانه‌ای، مصرف انرژی و توسعه کشاورزی را نشان می-دهد. همچنین یک رابطه علی یک‌طرفه، از توسعه کشاورزی به انتشار گازهای گلخانه‌ای، جمعیت به ، آزادسازی تجاری به انتشار متان، مصرف انرژی به انتشار متان، جمعیت به انتشار اکسید نیتروژن و مصرف انرژی به توسعه کشاورزی نیز در این منطقه مشاهده شد. نتایج تخمین رابطه بلندمدت نشان داد توسعه بخش کشاورزی بیشترین تأثیر را بر انتشار گاز متان و کمترین تأثیر را بر انتشار دی اکسیدکربن داشته است. با توجه به ضریب این متغیر در سه مدل برآوردی می‌توان انتظار داشت که افزایش 1 درصدی سهم بخش کشاورزی در GDP کشورهای خاورمیانه به ترتیب منجر به افزایش 061/0، 130/0 و 109/0 درصدی انتشار دی اکسیدکربن، گاز متان و اکسید نیتروژن شود. همچنین تأثیر مصرف انرژی در این کشورها بر انتشار دی اکسیدکربن و گاز متان مثبت ارزیابی شد. با توجه به نتایج مطالعه، تمرکز بر مدیریت دامداری‌ها، استفاده از کودهای آلی به جای کود شیمیایی در بخش کشاورزی، بهبود بهره‌وری انرژی، استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر بخصوص انرژی خورشیدی در این منطقه، مالیات بر کربن و افزایش آگاهی زیست‌محیطی افراد جامعه می‌تواند نقش مثبتی در کنترل انتشار گازهای گلخانه‌ای و گرمایش جهانی داشته باشد. با توجه به تأثیر مثبت مصرف انرژی بر انتشار گازهای گلخانه‌ای دی‌اکسید کربن و متان در کشورهای خاورمیانه، سرمایه‌گذاری گسترده در انرژی‌های تجدیدپذیر مانند خورشیدی، بادی، زمین‌گرمایی و آبی برای کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی و درنتیجه کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای مورد انتظار است. دراین راستا ارائه مشوق‌های مالی، تسهیلات سرمایه‌گذاری و توسعه زیرساخت‌های امری ضروری است. افزایش راندمان انرژی در بخش‌های مختلف اقتصادی، ترویج استفاده از وسایل نقلیه عمومی و یا با مصرف سوخت کمتر، استفاده از مالیات بر کربن، ارائه مشوق-های مالی برای سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر و بهینه‌سازی مصرف انرژی می‌تواند نقش مثبتی در کنترل انتشار آلودگی در این کشورها داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر معادن ذغال‎سنگ شرق گلستان روی کیفیت آب با نگاهی بر جمعیت‎های دیاتومه‎ای</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105996.html</link>
      <description>سابقه و هدف: یکی از مشکلات اصلی معدن&amp;amp;lrm;کاری پساب&amp;amp;lrm; های حاصل از آن می&amp;amp;lrm;باشد که تأثیرات زیانباری روی کیفیت آبهای سطحی و زیرزمینی برجا می&amp;amp;lrm;گذارد. استان گلستان دارای معادن متعددی می&amp;amp;lrm;باشد. با توجه به قرار گرفتن اکثر این معادن در مناطق جنگلی، لزوم پایش تأثیر معادن روی اکوسیستم&amp;amp;lrm; های مجاور ضروری به نظر می&amp;amp;lrm;رسد. دیاتومه ها به دلیل فراوان بودن در تمام اکوسیستم&amp;amp;lrm; های آبی، چرخه زندگی کوتاه و پاسخ سریع به تغییرات شرایط محیطی به عنوان شاخص&amp;amp;lrm; های زیستی مناسبی در نظر گرفته می&amp;amp;lrm;شوند و بطور گسترده&amp;amp;lrm; ای برای ارزیابی وضعیت کیفی آب استفاده شده&amp;amp;lrm;اند. این میکروارگانیسم&amp;amp;lrm; ها همچنین می&amp;amp;lrm;توانند شاخص&amp;amp;lrm; های بسیار خوبی در محیطهای آبی بسیار آلوده و متاثر از آلودگی&amp;amp;lrm; های معادن باشند. تاکنون هیچ مطالعه &amp;amp;lrm;ای در زمینه ارتباط دیاتومه &amp;amp;lrm;ها با معادن زغال &amp;amp;lrm;سنگ در ایران انجام نشده است. در این بررسی، تأثیر زهاب های معادن زغال&amp;amp;lrm;سنگ زمستان یورت و رضی در شرق گلستان روی جمعیت&amp;amp;lrm;های دیاتومه&amp;amp;lrm;ای مورد بررسی قرار گرفت.&#13;
مواد و روش ها: برای این مطالعه در هر معدن دو ایستگاه انتخاب شد: ایستگاه اول در خروجی آب معدن و ایستگاه دوم بعد از اتصال پساب معادن مورد نظر به رودخانه&amp;amp;lrm;های خرمارود (در معدن زمستان یورت) و قره&amp;amp;lrm;چشمه (در معدن رضی). نمونه&amp;amp;lrm;برداری&amp;amp;lrm;ها طی فصل زمستان 1402 از روی بسترهای سنگی در ایستگاههای مورد نظر انجام گرفت. همراه با نمونه&amp;amp;lrm;های جلبکی، نمونه&amp;amp;lrm;های آب نیز برداشت و در شرایط تاریک به همراه یخ جهت آنالیزهای بعدی به آزمایشگاه منتقل شد. نمونه&amp;amp;lrm;های دیاتومه&amp;amp;lrm;ای پس از آماده&amp;amp;lrm;سازی و تهیه اسلایدهای دائمی با میکروسکوپ نوری بررسی و مورد شناسایی قرار گرفتند. در عین حال مقادیر پارامترهای آّب در محل و همچنین در آزمایشگاه ارزیابی شد.&#13;
نتایج و بحث: در این بررسی بطور کلی 27 تاکسون دیاتومه&amp;amp;lrm;ای متعلق به 16 جنس شناسایی گردید که گونه&amp;amp;lrm;های شناسایی شده از سایر اکوسیستم&amp;amp;lrm;های آبی استان گلستان نیز گزارش شده&amp;amp;lrm;اند. بیشترین فراوانی&amp;amp;lrm;ها متعلق به گونه&amp;amp;lrm;های Achnanthidium minutissimum Diatoma moniliformis و Gomphonema pumilum بود که این گونه&amp;amp;lrm;ها در مطالعات انجام شده در سایر اکوسیستم&amp;amp;lrm;های استان گلستان نیز کمابیش جزو گونه&amp;amp;lrm;های دارای بیشترین فراوانی گزارش شده&amp;amp;lrm;اند. نتایج داده&amp;amp;lrm;های هیدروشیمی آب، pH آب را قلیایی و بیش از 8 نشان داد که این نتیجه با نتایج تاکسون&amp;amp;lrm;های دیاتومه&amp;amp;lrm;ای شناسایی شده نیز مطابقت دارد. به&amp;amp;lrm;این صورت که 71/60% آنها جزو گونه &amp;amp;lrm;های آلکالیفیل هستند که در pH بیشتر از 7 دیده می&amp;amp;lrm;شوند و بقیه نیز گونه&amp;amp;lrm;هایی که در pH 7 دیده می&amp;amp;lrm;شوند. اگرچه با فاصله گرفتن از معادن میزان شوری افزایش یافت، اما میزان آن در محدودۀ آبهای شیرین بود و این افزایش به اندازه&amp;amp;lrm;ای نبود که روی جمعیت دیاتومه&amp;amp;lrm;ای تأثیر قابل توجهی داشته باشد ز نظر میزان تحمل تاکسون&amp;amp;lrm;ها نسبت به آلودگی&amp;amp;lrm;های آلی قسمت عمده گونه &amp;amp;lrm;های شناسایی شده در هردو معدن جزو گونه&amp;amp;lrm;های مقاوم به آلودگی بودند و از نظر وضعیت تروفی نیز قسمت عمده گونه &amp;amp;lrm;های موجود، شاخص آبهای یوتروف بودند و بعد از آن گونه&amp;amp;lrm; هایی که قادر به زیست در تمام وضعیت&amp;amp;lrm;های تروفی هستند.&#13;
نتیجه گیری: از جمله اثرات معدنکاری که می&amp;amp;lrm;تواند تأثیر قابل توجهی در ترکیب جمعیت&amp;amp;lrm;های دیاتومه&amp;amp;lrm;ای داشته باشد، تغییر محسوس در pH و شوری آب است که براساس یافته&amp;amp;lrm;های این تحقیق، از نظر پارامترهای ذکر شده تغییر محسوسی مشاهده نشد و تاکسون&amp;amp;lrm;های شناسایی شده در این مطالعه از سایر اکوسیستم&amp;amp;lrm;های استان گلستان نیز گزارش شده&amp;amp;lrm;اند. با این حال، ایستگاه&amp;amp;lrm;های بررسی شده در این مطالعه از غنای گونه&amp;amp;lrm;ای کمی برخوردار بود که یکی از مشخصه&amp;amp;lrm; های اکوسیستم&amp;amp;lrm;های تحت تأثیر معادن می&amp;amp;lrm;باشد، همچنین تاکسون&amp;amp;lrm;های شناسایی شده همه جزو گونه&amp;amp;lrm; های مقاوم به آلودگی یا دارای دامنه اکولوژیکی وسیع هستند. بنابراین پیشنهاد می&amp;amp;lrm;شود مطالعات و آزمایشات بیشتری در زمینه آلودگی آب رودخانه&amp;amp;lrm;ها بویژه در ارتباط با فلزات سنگین احتمالی که از طریق روان آب های معادن ممکن است وارد این رودخانه&amp;amp;lrm; ها شده باشند، انجام شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش تغییرات کاربری اراضی شهرستان قائم شهر با استفاده از RS و GIS</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105998.html</link>
      <description>تغییرات کاربری اراضی یکی از موضوعات مهم در برنامه ریزیهای منطقه ای و توسعه ای می باشد. با توجه به مزیت ها و قابلیت هایی که داده های ماهواره ای ،دارند این تکنولوژی می تواند کمک شایانی به شناسایی و کشف این تغییرات نماید؛ در این پژوهش تغییرات کاربری اراضی منطقه قائم شهر در یک دوره 22 ساله مورد ارزیابی قرار گرفت. برای انجام این پژوهش از تصاویر سال 2001 سنجنده +ETM ، ۲۰۱۴ و 2023 سنجنده OLI ماهواره لندست استفاده شده است طبقه بندی تصاویر پس از تعیین نمونه های تعلیمی بر اساس مجموعه باندهای اصلی سنجنده ها برای سال های 2001 تا 2023 انجام شد که با استفاده از معیار جفریس- ماتوسیتا با شش کلاس کاربری مورد بررسی قرار گرفت. . و شش کاربری مجزا(کشاورزی، باغ، زمین بایر، جنگل، مسکونی و پهنه آبی) تفکیک گردید و برای این منظور از الگوریتم حداکثر احتمال استفاده گردید که یک روش آماری نظارت شده برای شناسایی الگوها است، احتمال تعلق یک پیکسل به هرکدام از کلاسهای از پیش تعیین شده محاسبه می گردد و سپس این پیکسل ها به آن کلاسی که دارای بیشترین احتمال است اختصاص داده می شوند. بر اساس نتایج جدول ماتریس صحت کلی طبقه بندی حاصل از داده های سنجنده ETM+ برای سال  برابر با 89.2 و برای داده های سنجنده OLI برای سالهای 2014 و  برابر با 90.3 و 95.8 محاسبه گردید. همچنین ضریب کاپا برای سال های  ،2014 و  به ترتیب برابر با 0.85 و 0.88 و 0.91 می باشد. در نهایت با استفاده از دستور Thematic Change workflow ، استفاده شد و دو تصویر طبقه بندی شده از یک منطقه در زمان های مختلف را به عنوان ورودی می گیرد و تفاوت های بین آنها را شناسایی می کند. تصویر طبقه بندی به دست آمده ، انتقال های طبقاتی را نشان می دهد . از نظر مساحت مورد تغییر در دوره 22 ساله ،کلاس اراضی باغی و مسکونی بیشترین افزایش را داشته است، به طوری که مساحت این کلاسها به ترتیب از 22.5 و 12 درصداز مساحت کل منطقه مورد مطالعه در سال  به 43.5 و 20.8 درصد در سال 2023 رسیده، یعنی افزایشی بیش از 7694 هکتار در اراضی باغی و 3139 هکتار در اراضی مسکونی را تجربه کرده است. هم چنین کلاس اراضی کشاورزی با کاهش 11102 هکتار و 29.1 درصدی بشترین کاهش را داشته است . این کاهش ناشی تبدیل اراضی کشاورزی، به اراضی باغی و مسکونی در منطقه مطالعاتی می باشد. سایر کلاس های آب و نواحی بایر و جنگل به ترتیب 0.3 ، 0.2 ، 0.4 درصد کاهش یافتند. به طور کلی به کارگیری تصاویر ماهواره ای برای تهیه نقشه های کاربری اراضی پوشش و تغییرات آن ها، در برنامه ریزی مدیریت منابع محیطی امری ضروری می باشند و نتایج حاصل از این پژوهش بیانگر این است که، مساحت اراضی جنگلی کاهش یافته است و در طول زمان، الگوی پوشش زمین و به تبع آن کاربری اراضی دچار تغییر و دگرگونی اساسی شده است و عوامل انسانی بیش ترین نقش را در این فرآیند ایفا نموده است. در شهرستان قائمشهر بخش قابل توجهی از تبدیلات اراضی باغی و کشاورزی مربوط به جایگزین شدن کاربری مسکونی به جای این اراضی می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی برهمکنش ژنوتیپ در خاک‎ ورزی، عملکرد و پایداری ژنوتیپ‎های نخود با ترکیب ویژگی‎های روش‎هایAMMI و BLUP</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_105999.html</link>
      <description>سابقه و هدف: امروزه کشاورزی حفاظتی در مناطق دیم به دلیل پتانسیل آن برای به حداقل رساندن خطرات اقلیمی، کاهش فرسایش خاک، بهبود کیفیت خاک و رطوبت بیشتر قابل دسترس، اهمیت زیادی پیدا کرده است. مطالعات کمی در مورد برهمکنش خاک‌ورزی &amp;amp;times; ژنوتیپ برای عملکرد نخود در زمین‌های دیم گزارش شده است. هدف از این پژوهش، ارزیابی کارایی مدل&amp;amp;lrm;های استفاده شده در تجزیه پایداری شامل شاخص&amp;amp;lrm;های مختلف AMMI، ترکیب دو روش AMMI و BLUP، شاخص&amp;amp;lrm;های WAASB و WAASBY و همچنین ترسیم نمودارهای مختلف برای درک بهتر اثر متقابل ژنوتیپ در خاک&amp;amp;lrm;ورزی (محیط) و شناسایی ژنوتیپ&amp;amp;lrm;های پر محصول نخود سازگار با شرایط آب و هوایی مناطق دیم در سیستم&amp;amp;lrm;های مختلف خاک&amp;amp;lrm;ورزی بود.&amp;amp;nbsp;مواد و روش&amp;amp;lrm;ها: شانزده ژنوتیپ نخود تحت سه سیستم خاک&amp;amp;lrm;ورزی شامل خاک&amp;amp;lrm;ورزی معمولی با حذف کامل بقایا &amp;amp;nbsp;(Conventional Tillage)،&amp;amp;nbsp; کم&amp;amp;lrm;خاک&amp;amp;lrm;ورزی (شخم با گاوآهن قلمی داخل باقیمانده پوشش گیاهی در عمق 10 تا 15 سانتی متری خاک &amp;amp;ndash; Reduced Tillage) و بدون خاک‌ورزی با باقی ماندن پوشش گیاهی در سطح خاک (Conservation Agriculture) در مزارع کشاورز (پایگاه نوآوری) در شهرستان دلفان در استان&amp;amp;nbsp; لرستان، طی دو سال زراعی (1398-1400) مورد ارزیابی قرار گرفتند. تجزیه&amp;amp;lrm;های آماری برای تعیین پایداری ژنوتیپ&amp;amp;lrm;ها در سیستم&amp;amp;lrm;های مختلف خاک&amp;amp;lrm;ورزی، با استفاده از بسته تجزیه آزمایش&amp;amp;lrm;های چندمحیطی Metan و GGE در نرم&amp;amp;lrm;افزار R انجام شد. از پارامترهای تجزیه AMMI و همچنین پارامترهای مبتنی بر تجزیه AMMI که شامل ASV،SIPC ، EV، ZA، SSI، WAASB و WAASBY بودند، روی ماتریس برهمکنش ژنوتیپ در محیط (خاک&amp;amp;lrm;ورزی) حاصل از بهترین پیش&amp;amp;lrm;بینی نااریب خطی (BLUP) استفاده شد.&amp;amp;nbsp;نتایج و بحث: نتایج آزمون نسبت درست&amp;amp;lrm;نمایی نشان داد که اثر ژنوتیپ و برهمکنش ژنوتیپ در خاک&amp;amp;lrm;ورزی بر عملکرد دانه معنی&amp;amp;lrm;دار بود. بنابراین، تجزیه بهترین پیش&amp;amp;lrm;بینی خطی نااریب برای این داده&amp;amp;lrm;ها مناسب تشخیص داده شد. بر اساس شاخص ارزش پایداری امی (ASV)، ژنوتیپ&amp;amp;lrm;های 10، 4، 9، 14 و 12 دارای عملکرد پایدارتر بودند. شاخص انتخاب همزمان (SSIASV) بر اساس ASV، ژنوتیپ&amp;amp;lrm;های 9، 4، 13، 10 و 6 را از نظر عملکرد دانه و پایداری عملکرد، به عنوان ژنوتیپ&amp;amp;lrm;های برتر شناسایی کرد. نمودار بای&amp;amp;lrm;پلات AMMI2 بر مبنای دو مؤلفه اصلی اول، ژنوتیپ&amp;amp;lrm;های 11، 2 و 6 را به عنوان ژنوتیپ&amp;amp;lrm;های دارای پایداری عملکرد شناسایی کرد. با توجه به اینکه در محاسبه بای&amp;amp;lrm;پلات AMMI2، تمام مؤلفه&amp;amp;lrm;های اصلی سهیم نیستند و فقط مؤلفه&amp;amp;lrm;های اصلی اول و دوم با توجیه 18/47 و 25/26 درصد از برهمکنش ژنوتیپ در محیط به کار گرفته شده&amp;amp;lrm;اند، از شاخص پایداری ژنوتیپی WAASBY استفاده شد که امکان تفسیر همزمان بر پایه میانگین عملکرد و پایداری عملکرد را در یک نمودار دو بعدی فراهم می&amp;amp;lrm;آورد. بر اساس شاخص WAASBY مبتنی بر تجزیه BLUP، ژنوتیپ&amp;amp;lrm;های 4، 5، 6، 8، 9، 11 و 15 پرمحصول با عملکرد پایدار شناخته شدند. نتایج نمودار موزائیکی نشان داد که سهم ژنوتیپ و برهمکنش ژنوتیپ در محیط (خاک&amp;amp;lrm;ورزی) به ترتیب 38/5 و&amp;amp;nbsp; 62/94 درصد از تنوع کل بود.&amp;amp;nbsp;نتیجه &amp;amp;lrm;گیری: در مجموع به نظر می&amp;amp;lrm;رسد که استفاده از نمودار WAASBY با وزن&amp;amp;lrm;دهی متغیر از صفر تا صد برای شاخص WAASB و میانگین عملکرد دانه می&amp;amp;lrm;تواند به نتایج مطمئن&amp;amp;lrm;تری از تجزیه پایداری با بهره&amp;amp;lrm;گیری از تجزیه&amp;amp;lrm;هایی مانند تجزیه عاملی، BLUP و AMMI در شناسایی ژنوتیپ&amp;amp;lrm;های برگزیده بینجامد. با توجه به اینکه از مدل مختلط و همچنین تمام مؤلفه&amp;amp;lrm;ها در محاسبه شاخص WAASBY استفاده شد، به نظر می&amp;amp;lrm;رسد که این شاخص برتر از سایر شاخص&amp;amp;lrm;ها باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی مقایسه‌ای ترسیب کربن و خصوصیات خاک در کاربری‌های‌ اراضی مرتعی و زراعی (مطالعه موردی: چاتال-استان گلستان)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_106000.html</link>
      <description>سابقه و هدف: افزایش جمعیت و نیازهای روزافزون انسان باعث افزایش مصرف سوخت‌های فسیلی و تغییر کاربری اراضی شده که منجر به تغییر اقلیم و گرمایش جهانی گردیده است. ترسیب کربن به‌عنوان یک راهکار مدیریتی برای کنترل میزان کربن در جو اهمیت ویژه‌ای دارد. هدف از تحقیق حاضر، مطالعه و ارزیابی میزان ترسیب کربن و خصوصیات خاک در کاربری‌های مرتع و کشاورزی در منطقه چاتال استان گلستان است.مواد و روش‌ها: این مطالعه در حوضه روستای چاتال در استان گلستان، با مساحت 3000 هکتار انجام شد. نمونه‌برداری از خاک از 100 نقطه در عمق 30&amp;amp;ndash;0 سانتی‌متر انجام گرفت. پارامترهای وزن مخصوص ظاهری، کربن آلی، pH، هدایت الکتریکی، بافت خاک و پایداری خاکدانه‌ها با استفاده از روش‌های استاندارد اندازه‌گیری شدند. پس از تعیین و محاسبه تمامی پارامترها، ابتدا نرمال بودن داده‌ها به‌وسیله آزمون شاپیرو-ویلک بررسی و به منظور بررسی و مقایسه دو کاربری مرتعی و زراعی از آزمون t-test استفاده شد همچنین همبستگی پارامترهای مطالعه شده با آزمون ضریب همبستگی پیرسون بررسی و در محیط نرم‌افزار R اجرا گردید.نتایج و بحث: نتایج نشان داد که میانگین کربن آلی در کاربری اراضی مرتعی (42/1 درصد) بیشتر از کشاورزی (79/0 درصد) است. همچنین، میانگین جرم مخصوص ظاهری در کاربری اراضی زراعی (51/1 گرم بر سانتی‌مترمکعب) کمتر از مرتع (06/1 گرم بر سانتی‌مترمکعب) بود. پایداری خاکدانه‌ها نیز در کاربری اراضی مرتعی (51/8) به‌طور معناداری بالاتر از کشاورزی (3/4) بود. همبستگی مثبت معناداری بین ماده آلی و ترسیب کربن در هر دو کاربری مشاهده شد، به‌طوری‌که ضریب همبستگی بین ماده آلی و ترسیب کربن در کاربری اراضی مرتعی 84/0 و در کشاورزی 77/0 بود. همچنین، هدایت الکتریکی تأثیر منفی بر ترسیب کربن در کاربری اراضی زراعی داشت (ضریب همبستگی 22/0-).نتیجه &amp;amp;shy;گیری: نتایج این تحقیق نشان‌دهنده چالش‌های موجود در حفظ کیفیت خاک و ظرفیت ترسیب کربن در اراضی کشاورزی است. با توجه به نتایج مقایسه کاربری اراضی مرتعی و کشاورزی، مشخص است که کاربری اراضی مرتعی نقش بیشتری در ترسیب کربن دارد. این امر به دلیل وجود پوشش گیاهی پایدارتر و مدیریت بهتر مواد آلی در مراتع است. در کاربری‌های کشاورزی، معمولاً فعالیت‌های زراعی مانند شخم زدن و استفاده از کودهای شیمیایی می‌تواند منجر به کاهش محتوای کربن آلی خاک شود. در مقابل، کاربری اراضی مرتعی که معمولاً شامل پوشش گیاهی پایدارتر است، می‌تواند به حفظ و افزایش ترسیب کربن کمک کند. برای افزایش ظرفیت ترسیب کربن در هر دو نوع کاربری، ترویج شیوه‌های زراعی پایدار که به حفظ ساختار خاک و کاهش فشردگی آن کمک کند؛ حفظ و گسترش مراتع با جلوگیری از تبدیل آن‌ها به اراضی کشاورزی؛ ارائه آموزش‌های لازم به کشاورزان درباره اهمیت مواد آلی و روش‌های افزایش آن‌ها در خاک؛ و انجام تحقیقات بیشتر برای شناسایی بهترین شیوه‌ها برای افزایش ذخیره‌سازی کربن در هر دو نوع کاربری و در مناطق مختلف پیشنهاد می‌شود. چرا که این توصیه‌ها می‌توانند به سیاست‌های مدیریتی مؤثر برای کاهش اثرات منفی تغییرات اقلیمی کمک کنند و بر لزوم توجه به شیوه‌های زراعی پایدار تأکید نمایند. کاربری اراضی مرتعی نقش بیشتری در ترسیب کربن نسبت به کشاورزی دارد. این نتایج تأکید می‌کنند که مدیریت مناسب منابع طبیعی و حفظ پوشش گیاهی می‌تواند به افزایش ظرفیت ترسیب کربن کمک کند. پیشنهاد می‌شود شیوه‌های زراعی پایدار ترویج شود و از تبدیل مراتع به اراضی کشاورزی جلوگیری گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاک‌سازی زیستی ترکیبات نفتی با بهینه‌سازی تولید آنزیم‌های لیگنینولایتیک</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_106002.html</link>
      <description>سابقه و هدف: نفت به‌عنوان مهم‌ترین منبع اقتصادی در کشور علاوه بر ایجاد درآمد، به‌صورت اجتناب‌ناپذیری در مراحل استخراج، پالایش، توزیع و انبارش سبب آلودگی محیط‌زیست می&amp;amp;shy;گردد. میکروارگانیسم‌ها در تنش&amp;amp;shy;های محیطی از آنزیم&amp;amp;shy;های تجزیه‌کننده ترکیبات نفتی برای تجزیه هیدروکربن&amp;amp;shy;ها به‌عنوان منبع کربن استفاده می‌کنند. استفاده از آنزیم‌ها، به دلیل عدم ایجاد آلودگی و قابلیت کنترل، بهترین&amp;amp;shy; روش پاک‌سازی آلودگی&amp;amp;shy;های محیط‌زیست است. از بهترین آنزیم&amp;amp;shy;ها برای تجزیه ترکیبات نفتی، آنزیم&amp;amp;shy;های لیگنینولایتیک هستند که توسط قارچ‌ها تولید می&amp;amp;shy;شوند. هدف از انجام این آزمایش، بهینه‌سازی تولید آنزیم&amp;amp;shy;های تجزیه‌کننده ترکیبات نفتی برای پاک‌سازی آلودگی نفتی است.مواد و روش&amp;amp;shy; ها: در این پژوهش از سویه‌ قارچی2E &amp;amp;nbsp;که در بانک میکروارگانیسمی جهاد دانشگاهی شهید بهشتی نگهداری می‌شد استفاده گردید و توانایی تولید آنزیم&amp;amp;shy;های لیگنینولایتیک در آن بررسی شد. طراحی آزمایش با نرم‌افزار &amp;amp;nbsp;Minitab 22.2.1برای بهینه‌سازی تولید آنزیم صورت گرفت و محیطی که بیشترین میزان پروتئین را داشت با روش اسپکتروفتومتری و بردفورد شناسایی شد. سنجش آنزیمی در طول‌موج 420 و 595 نانومتر به ترتیب برای لاکاز و پراکسیدازها، با سوبسترای مناسب انجام شد. میزان غلظت پروتئین هر یک از محیط&amp;amp;shy;هایی که با مشخص شده بود تعیین شد و میزان تجزیه نفت خام با آنزیم&amp;amp;shy;های لیگنینولایتیک سنجش گردید.نتایج و بحث: &amp;amp;nbsp;قارچ مورد مطالعه مولد آنزیم&amp;amp;shy;های لیگنینولایتیک شناخته شد، تجزیه گایاکول و تغییر رنگ محیط کشت به رنگ قهوه&amp;amp;shy;ای نشان از فعالیت آنزیم لاکاز و واکنش بر سوبسترا در ایجاد رنگ قرمز در حضور منگنز پراکسیداز و&amp;amp;nbsp; رنگ‌بری آزور در حضور لیگنین پراکسیداز تأیید گردید. با استفاده از نرم‌افزار Minitab 22.2.1 و نتایج کشت در 12 محیط کشت حاصل از طراحی آزمایش با نرم‌افزار مذکور فاکتور هم‌زدن و القاکننده بیشترین تأثیر را نشان دادند. بیشترین غلظت پروتئین در شرایط گلوکز 5 گرم در لیتر، آمونیوم سولفات 02/0 گرم در لیتر، سولفات مس 1/0 میلی‌مولار و 4% نفت خام (حجمی/حجمی)، 7pH= ، دما 30 درجه سانتی‌گراد، 15 میلی‌لیتر مایه تلقیح و سرعت همزنی rpm 150 به دست آمد. سه محیط با غلظت بالای پروتئین مورد سنجش فعالیت آنزیمی قرار گرفتند و رابطه مستقیم بین غلظت پروتئین و فعالیت آنزیم&amp;amp;shy;های لیگنینولایتیک مشاهده گردید و محیط بهینه انتخاب شد. سوپرناتانت حاصل از کشت قارچ در محیط بهینه با روش&amp;amp;shy;های رسوب‌دهی با سولفات آمونیوم و کروماتوگرافی تغلیظ شد و میزان فعالیت آنزیمی به ترتیب برای لاکاز و پراکسیدازها&amp;amp;nbsp; U/ml 32/128 و U/ml 4/59 محاسبه شد. توانایی تجزیه زیستی آنزیمی در حضور نفت خام بررسی شد و بر اساس نتایج کروماتوگرافی گازی میزان تجزیه نفت خام&amp;amp;nbsp; 2.17&amp;amp;plusmn; 3/88 درصد محاسبه شد که نسبت به گزارش&amp;amp;shy;های علمی دیگر توان تجزیه&amp;amp;shy;ای بالایی را در مقابل ترکیبات نفتی نشان می&amp;amp;shy;دهد. آنزیم&amp;amp;shy;های لیگنینولایتیک به دلیل گستره دامنه سوبسترایی وسیع و انعطاف‌پذیری بالای ساختاری قابلیت واکنش با ترکیبات نفتی را به‌عنوان شبه سوبسترا دارند و می&amp;amp;shy;توانند سبب تجزیه زیستی و پاک‌سازی محیط‌زیست شوند.نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج این پژوهش می&amp;amp;shy;توان آنزیم&amp;amp;shy;های لیگنینولایتیک را گزینه&amp;amp;shy;ای توانمند در تجزیه زیستی ترکیبات نفتی به‌عنوان شبه سوبسترا&amp;amp;nbsp; بر شمرد. &amp;amp;nbsp;از نظر اقتصادی بهینه‌سازی تولید آنزیم&amp;amp;shy;های لیگنینولایتیک در محیط مناسب برای استفاده کاربردی دارای اهمیت است. امید است استفاده از آنزیم&amp;amp;shy;های تجزیه‌کننده نفت به‌عنوان روشی دوستدار محیط‌زیست مسیر نوینی برای رفع آلودگی&amp;amp;shy; های نفتی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی اثرات محیط زیستی روش‌های دفع پسماند در شهر خرم آباد با استفاده از ماتریس RIAM</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_106003.html</link>
      <description>سابقه و هدف: مدیریت پسماند یکی از چالش‌های اساسی در جوامع شهری، به‌ویژه در شهرهای در حال توسعه است. شهر خرم‌آباد با مشکل دفن غیربهداشتی پسماندهای شهری مواجه بوده که تاثیرات منفی گسترده‌ای بر محیط زیست و سلامت عمومی دارد. این پژوهش با هدف ارزیابی اثرات محیط زیستی روش‌های مختلف دفع پسماند و شناسایی مناسب‌ترین گزینه برای مدیریت پسماند در خرم‌آباد انجام شد.مواد و روش: در این تحقیق، چهار روش دفع پسماند شامل دفن بهداشتی، دفن غیر بهداشتی، بازیافت و تولید کمپوست با استفاده از ماتریس ارزیابی اثرات محیط زیستی سریع (RIAM) مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت. این ابزار به دلیل ساختار نظام‌مند و قابلیت تحلیل چندجانبه، امکان شناسایی نقاط قوت و ضعف هر روش را فراهم می‌کند.نتایج و بحث: نتایج این مطالعه نشان داد که روش تولید کمپوست با کسب امتیاز 182- در ماتریس RIAM به‌ عنوان یک راه‌حل پایدار و کارآمد در مدیریت پسماندهای شهری، دارای مزایای قابل توجه محیط زیستی و اقتصادی است. با توجه به سهم بالای مواد فسادپذیر در ترکیب پسماندهای شهری، فرآیند تولید کمپوست نه‌ تنها می‌تواند حجم پسماندهای ارسالی به محل‌های دفن را به ‌طور معناداری کاهش دهد، بلکه از طریق تبدیل این مواد به محصولی مفید و قابل استفاده در کشاورزی یا فضای سبز، به ایجاد ارزش افزوده و تقویت اقتصاد محلی کمک کند. این روش در مقایسه با سایر روش‌های مدیریت پسماند، به‌ویژه دفن غیربهداشتی، که با چالش‌های جدی مانند آلودگی خاک، آب و هوا و همچنین هزینه‌های بالای کنترل و نظارت همراه است، از برتری قابل توجهی برخوردار است. در این تحقیق، روش دفن غیربهداشتی به دلیل پیامدهای منفی محیط زیستی و اقتصادی، با امتیاز 620- کمترین امتیاز را در میان گزینه‌های مورد بررسی کسب کرد. این روش نه‌تنها باعث انتشار گازهای گلخانه‌ای و آلاینده‌های خطرناک می‌شود، بلکه به دلیل نیاز به زمین‌های وسیع و هزینه‌های بالای مدیریت، از نظر اقتصادی نیز مقرون ‌به ‌صرفه نیست. در مقابل، تولید کمپوست به‌عنوان یک روش سازگار با محیط زیست، می‌تواند به کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای، حفظ منابع طبیعی و ایجاد فرصت‌های شغلی جدید منجر شود. هم&amp;amp;shy;چنین نتایج نشان داد که استفاده از ماتریس RIAM به‌عنوان ابزاری مؤثر برای ارزیابی و مقایسه تأثیرات محیط زیستی و اقتصادی روش‌های مختلف مدیریت پسماند و یک ابزار تحلیلی جامع، می‌تواند به تصمیم‌گیرندگان و مدیران در انتخاب بهترین روش مدیریت پسماند بر اساس شرایط محلی و نیازهای خاص هر منطقه کمک کند. کاربرد این ماتریس به ‌ویژه در شرایطی که نیاز به ارزیابی سریع و سیستماتیک تأثیرات محیط زیستی و اقتصادی وجود دارد، بسیار ارزشمند است.&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: در مجموع، یافته‌های این تحقیق حاکی از آن است که تولید کمپوست نه‌ تنها به ‌عنوان یک روش دوستدار محیط زیست، بلکه به‌ عنوان یک راه‌حل اقتصادی پایدار، می‌تواند نقش مهمی در بهبود سیستم‌های مدیریت پسماند در شهر خرم آباد ایفا نماید. این روش با کاهش حجم پسماندهای دفنی، کاهش آلودگی‌های محیط زیستی و ایجاد فرصت‌های اقتصادی، گزینه‌ای ایده‌آل برای شهرها و مناطق با حجم بالای پسماندهای فسادپذیر محسوب می‌شود. اگرچه اجرای این روش نیازمند سرمایه‌گذاری اولیه قابل توجهی است، اما مزایای محیط زیستی و اقتصادی آن در بلند مدت این هزینه را توجیه می‌کند. این مطالعه به مدیران شهری کمک می‌کند تا بر اساس تحلیل‌های جامع، تصمیم‌گیری‌های بهینه‌ای برای مدیریت پایدار پسماند اتخاذ کنند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>درشت‌کفزیان دریای خزر: چک‌لیست جامع</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_106004.html</link>
      <description>سابقه و هدف: درشت‌کفزیان بخش کلیدی از اکوسیستم‌های آبی هستند که به‌عنوان منبع غذایی برای شکارچیان کف‌زی عمل کرده و به بهبود ساختار محیط کمک می‌کنند. آن‌ها نقش مهمی در شبکه‌های غذایی دریایی داشته و برای عملکرد اکوسیستم‌های ساحلی ضروری هستند. این موجودات به دلیل حساسیت بالا به تغییرات محیطی، شاخص‌های مهمی برای ارزیابی سلامت زیستگاه‌های آبی محسوب می‌شوند. دریای خزر، به عنوان بزرگ‌ترین دریاچه بسته جهان، دارای تنوع زیستی منحصربه‌فردی است که تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند تغییرات اقلیمی، ورود گونه‌های مهاجم، آلودگی و بهره‌برداری انسانی قرار دارد. مطالعات پیشین نشان داده‌اند که ترکیب گونه‌ای درشت‌کفزیان این دریا در طول زمان دستخوش تغییر شده است. بااین‌حال، کمبود اطلاعات جامع و به‌روز از وضعیت تنوع زیستی این گروه، چالش‌هایی را در زمینه حفاظت و مدیریت پایدار منابع زیستی دریای خزر ایجاد کرده است. ازاین‌رو، هدف از این پژوهش تهیه و ارائه یک چک‌لیست جامع و به‌روز از گونه‌های درشت‌کفزیان دریای خزر است که می‌تواند به عنوان یک مرجع ارزشمند برای پایش تنوع زیستی، مدیریت زیست‌محیطی، و برنامه‌ریزی‌های حفاظتی مورد استفاده قرار گیرد.&#13;
مواد و روش‌ها: چک لیست درشت کفزیان با استفاده از مقالات معتبر، کتاب‌ها و گزارشات مختلف در دریای خزر تهیه شد. داده‌های درشت کفزیان با استفاده از منابع معتبر علمی موجود شامل مطالعات منتشر شده، کلیدهای طبقه‌بندی، گزارش ها و پایگاه‌های داده‌ای آنلاین از سال 1994 تا 2023 گردآوری شد. سپس گونه‌های مورد نظر با استفاده از داده‌های استاندارد بین المللی در سایت‌هایی (بانک داده‌ای) مانند WORMS و GBIF اعتبارسنجی شدند. در نهایت تمامی رده‌بندی گونه‌ها براساس سایت WORMS تنظیم و به‌روز‌رسانی شد.&#13;
نتایج و بحث: در این مطالعه در مجموع، 584 گونه از درشت کفزیان شناسایی شد که به 240 جنس، 112 خانواده، 55 راسته و 27 رده تعلق داشتند. بیشترین تنوع به شاخه بندپایان با 323 گونه (31/55%)، سپس نرم‌تنان با 190 گونه (53/32%) اختصاص داشت، در حالی که گروه‌های دیگر مانند نماتودها درصد کمتری از جامعه را تشکیل ‌دادند. حدود 80 درصد این کفزیان در دریای خزر گونه‌های بومی آن هستند. این سطح بالای بوم‌زادی، تنوع زیستی منحصربه‌فرد این منطقه را برجسته می‌کند و بر اهمیت تلاش‌ها برای محافظت از این گونه‌ها در برابر تهدیدهای محیطی تأکید دارد. در مطالعات قبلی، تعداد بسیار کمتری از گونه‌های درشت کفزیان ارائه شده است. این اختلاف به این دلیل است که اکثر مطالعات قبلی در مقیاس جغرافیایی کوچک و به صورت محلی انجام شده است. مطالعه حاضر با ارائه یک چک‌لیست جامع از درشت‌کفزیان دریای خزر، بینش ارزشمندی در مورد تنوع زیستی این اکوسیستم فراهم کرده است. تأمین داده‌های دقیق در مورد تنوع زیستی درشت‌کفزیان، نقش مهمی در مدیریت منابع دریایی و حفظ سلامت اکوسیستم دارد. این فهرست، علاوه بر اینکه به‌عنوان یک ابزار مرجع برای ارزیابی‌های تنوع زیستی مورد استفاده قرار می‌گیرد، می‌تواند در پایش تغییرات اکولوژیکی ناشی از عوامل طبیعی و همچنین فعالیت‌های انسانی و تغییرات اقلیمی مورد استفاده قرار گیرد.&#13;
نتیجه‌گیری: در مطالعه حاضر، تعداد زیاد گونه‌ها نشان‌دهنده غنای زیستی و پیچیدگی ساختاری جامعه کفزیان خزر است. بندپایان به‌عنوان غالب‌ترین گروه درشت‌کفزیان دریای خزر شناخته شدند که بیانگر نقش کلیدی آن‌ها در اکوسیستم کف‌زی این دریا است. پس از آن، نرم‌تنان قرار دارند که حضور آن‌ها نیز در تعادل اکولوژیکی این محیط تأثیر قابل‌توجهی دارد. داده‌های مطالعه حاضر نه‌تنها در حوزه پژوهشی، بلکه برای سیاست‌گذاران محیط‌زیست و مدیران منابع طبیعی نیز اهمیت دارند، زیرا می‌توانند در تدوین راهبردهای حفاظتی و مدیریت پایدار اکوسیستم‌های دریایی به کار روند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Spatiotemporal Analysis of Cropping Pattern Changes Using Sentinel-2 Data and Support Vector Machine Classification in Varamin Plain, Iran</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_106339.html</link>
      <description>Introduction: The increasing strain on water and land resources, combined with recurring droughts and unsustainable farming practices, has posed serious challenges to agricultural sustainability in Iran&amp;amp;rsquo;s semi-arid regions. Remote sensing techniques offer a powerful, cost-effective, and repeatable method for monitoring changes in cropping patterns. The Sentinel-2 satellite, with its high spectral resolution and five-day revisit time, provides an ideal data source for such studies. The Varamin Plain, located in southeastern Tehran, represents a critical agricultural zone affected by water scarcity and policy restrictions on crop cultivation. Understanding how cropping patterns have changed over time in this area can help inform adaptive agricultural planning. In recent years, intensive agricultural activities combined with climate fluctuations have significantly transformed cropping systems, especially in semi-arid regions such as Varamin Plain. Accurate monitoring of these changes using advanced satellite imagery is critical to ensure agricultural sustainability and effective water management at both local and regional scales.Materials and Methods: This study utilized Sentinel-2 imagery from the years 2016, 2018, 2020, and 2022. Images were sourced from USGS and Copernicus databases and were preprocessed in ENVI 5.3 using QUAC atmospheric correction. Monthly NDVI maps were generated and stacked to form annual composites. Four crop classes were defined: Garden, rainfed, irrigated, and rice. Classification was performed using the Support Vector Machine (SVM) algorithm. Training data were derived from field surveys, Google Earth imagery, and local agricultural records. Accuracy assessments were carried out using confusion matrices, calculating user accuracy, producer accuracy, overall accuracy, and Kappa coefficient. GIS techniques were employed to calculate class areas and visualize transitions using Sankey diagrams.Results and Discussion: Overall classification accuracy was consistently above 80% in all four years, with Kappa values ranging from 0.74 to 0.77. The 2018 classification had the highest accuracy. Sankey diagrams revealed that the most significant transitions occurred between irrigated and rain fed lands, reflecting farmers&amp;amp;rsquo; adaptive responses to climatic variability and water availability. Notably, rice cultivation dropped significantly in 2020 due to groundwater depletion and local restrictions on high-consumption crops. These observations align with findings from other semi-arid areas of Iran, where reduced rainfall and policy interventions have led to shifts in cropping strategies. These outcomes correspond closely with similar studies in semi-arid regions, highlighting farmers&amp;amp;rsquo; common adaptive responses to drought conditions. However, limitations such as insufficient phenological ground data were also noted. Methodologically, Sentinel-2 imagery&amp;amp;mdash;particularly its Red-Edge bands&amp;amp;mdash;proved highly effective in distinguishing crop types, while SVM maintained robustness across datasets. However, some limitations were noted, including the absence of phenological ground truth data and the biennial analysis approach, which may overlook within-year crop changes or mixed cropping systems.Conclusion: The findings underscore the potential of combining Sentinel-2 imagery with SVM classification for effective agricultural monitoring in semi-arid regions. This approach can be effectively applied to similar semi-arid regions, potentially enhancing water management and agricultural policy decisions. This methodology can support evidence-based decision-making for water resource management, crop planning, and climate adaptation strategies. To further improve classification accuracy and temporal coverage, future studies should incorporate ground-based phenological data and higher-frequency satellite imagery.KeywordsAdaptation, Agricultural transition, Classification accuracy, Crop dynamics, Sustainability.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش بینی طوفان‌های گرد و غباری در دشت سیستان (کاربرد تلفیق رگرسیون چند متغیره و شبکه عصبی – فازی ANFIS)</title>
      <link>https://envs.sbu.ac.ir/article_106563.html</link>
      <description>سابقه و هدف:پیش‌بینی روند طوفان‌ها، امکان برنامه‌ریزی به منظور کنترل بحران گردوغبار را برای مدیران و مسئولان فراهم می&amp;amp;rlm;سازد. الگوهای شبکه&amp;amp;rlm;ی عصبی مصنوعی از جمله روش‌های پرکاربرد برای پیش‌بینی است. در اغلب مطالعات، محققین برای یافتن مناسب‌ترین الگوی شبکه عصبی مصنوعی که دقت بیشتری داشته باشد چندین الگو تشکیل می‌دهند تا مدلی که بیشترین دقت را دارد انتخاب کنند. هدف تحقیق حاضر، تلفیق الگوی رگرسیون چند متغیره و شبکه عصبی‌ &amp;amp;ndash; فازی ANFIS به منظور دستیابی سریع&amp;amp;rlm;تر به الگوی مناسب است.مواد و روش‌ها:در این تحقیق، از داده‌های روزهای گردوغباری، دما، بارندگی، رطوبت نسبی مأخوذه از ایستگاه سینوپتیک زابل، سالنامه‌های آماری و آمار مربوط به آورد رودخانه هیرمند استفاده شده است. در ابتدا با استفاده از داده‌های بارندگی به منظور بررسی وضعیت خشکسالی، مقدار شاخص SPI در نرم افزار برنامه نویسی R-Studio محاسبه شد. سپس مدل رگرسیونی چند متغیره با استفاده از داده‌های دما، حداکثر سرعت باد، آورد رودخانه هیرمند، شاخص SPI و تعداد روزهای گردوغباری به کمک نرم افزار Eviews برآورد شد. در نهایت دو مدل شبکه عصبی-فازی ANFIS با ورودی‌های متفاوت در نرم افزار MATLAB توسعه داده شد. بدین صورت که متغیرهای ورودی به مدل اول به صورت تصادفی انتخاب شد و برای تعیین متغیرهای ورودی مدل دوم از خروجی مدل رگرسیونی استفاده شد.نتایج و بحث:نتایج نشان داد، روزهای گردوغباری بیشترین همبستگی را با آورد رودخانه هیرمند با ضریب ۰.70- و پس از آن با شاخص خشکسالی (SPI) با ضریب ۰.65- دارد. شاخص SPI شامل مقادیر مثبت و منفی است، در سال‌هایی که مقدار شاخص SPI کاهش یافته و نشان دهنده خشکسالی می‌باشد، روزهای گردوغباری افزایش یافته است؛ بدن ترتیب همبستگی منفی و معکوسی ایجاد شده است. پس از آن ضریب همبستگی دما با تعداد روزهای گرد و غباری با مقدار 0.56 و در نهایت ضریب همبستگی سرعت باد با روزهای گردوغباری 0.45 قرار دارد. نتایج برآورد رگرسیون چند متغیره نشان داد که متغیرهای جریان رودخانه هیرمند، شاخص SPI، دما و سرعت باد اثر معنی&amp;amp;rlm;داری بر تعداد روزهای گرد و غباری دارند و علامت ضریب آن&amp;amp;rlm;ها مطابق انتظار است. در نهایت، با استفاده از نرم&amp;amp;rlm;افزار MATLAB و مدل ANFIS دو مدل با ورودی‌های متفاوت بررسی شد. در مدل اول از متغیرهای دما، رطوبت نسبی و بارندگی به عنوان ورودی استفاده گردید. در مدل دوم متغیرهای آورد رودخانه هیرمند، شاخص SPI و دما که طبق نتایج ضرایب همبستگی و مدل&amp;amp;rlm;سازی رگرسیون بیشترین تاثیر را بر روزهای گردوغباری داشتند به عنوان ورودی تعیین شدند. نتایج ارزیابی دو مدل نشان داد، مدل دوم که مبتنی بر نتایج مدل&amp;amp;rlm;سازی رگرسیونی و بررسی ضرایب همبستگی است، از خطای کمتری برخوردار است.نتیجه گیری:پیش‌بینی حوادث، در آگاه&amp;amp;rlm;سازی مدیران و برنامه&amp;amp;rlm;ریزان به منظور مدیریت مخاطرات‌ بسیار مؤثر می‌باشد. شبکه‌های عصبی مصنوعی از جمله مهم‌ترین روش‌ها به منظور پیش‌بینی هستند، اما انتخاب ورودی‌های مناسب به منظور افزایش دقت پیش‌بینی با شبکه عصبی مصنوعی بسیار اهمیت دارد. در بعضی مطالعات، محققین مجبور به ساخت چندین شبکه عصبی هستند تا شبکه&amp;amp;rlm;ای که کمترین خطا را دارد را از بین آن&amp;amp;rlm;ها انتخاب کنند که مستلزم صرف زمان زیادی است. در تحقیق حاضر، در ابتدا ضرایب همبستگی بین تمامی متغیرهای مدنظر محاسبه و با تخمین مدل رگرسیون چند متغیره میزان اثرگذاری متغیرهای انتخابی بر متغیر وابسته بررسی شد. نتایج نشان داد در صورتیکه، متغیرهایی با بیشترین همبستگی و تاثیر معنی&amp;amp;rlm;دار، بر متغیر وابسته به عنوان ورودی به شبکه عصبی فازی انتخاب شود، دقت شبکه عصبی-فازی ANFIS افزایش می‌یابد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
